» لانگ دیستنس اثر نفس سلیمانی

لانگ دیستنس اثر نفس سلیمانی

به پشت روی تخت زیر پنجره دراز کشیده ام احساس گرمای زیادی در تنم وجود دارد چَشمانم داغ است و پر از اشک هایی که بدون خواست من فرو میریزند

بادی میوزد

به حرکت پرده ها روبروی چَشمانم نگاه میکنم چقدر رها و سبکند

‌‌نمیدانم زنده ام !؟

چشم هایم را میبندم

باد خنکی میوزد ‌

در ساق پاهایم درد احساس میکنم، در سرم ، در چشمانم، در قلبم

اشک هایم فرو میریزند

صورتش را روبروی صورتم تصور میکنم

لبخندش را

به لبهایش نگاه میکنم

دستانم را روی صورتش تکان میدهم

ب چشم هایش نگاه میکنم

سرم را روی سینه اش میگذارم و او مرا سخت در اغوش میگیرد ‌‌‌

دلتنگ لحظه هایی میشوم ک هرگز جز در رویا تجربه نکرده ام

بخشی از زندگی ام که هرگز وجود خارجی نداشته است .

اشک هایم فرو میریزند .


نظرات
arrow مهسا
خیلی خوب بود
فرم ارسال نظر