» جملاتی از کتاب کتاب بیگانه ای در دهکده اثر مارک تواین
*لزومی ندارد اسم انچیزی را که میخواهید ببرید؛ کافیست که آرزویش را بکنید تا پیدایش شود.
* هیچ ادب و ادابی صحیح تر از حقیقت نیست .
* محاسن و سجایای شخصی است که اصیل است ، و اصل و نسب چیز قابل اهمیتی نیست .
* من گفتم که عمل آن دژخیمان عمل حیوانیست شیطان گفت نخیر این عمل انسانی است نباید با استعمال نابجای این کلمه به حیوانات اهانت کنی. حیوانات مستحق چنین توهینی نیستند. این اعمال برازنده نژاد پست و حقیر شماست که متصل دروغ میگوید و دعوی فضایلی میکند که از آنها بویی نبرده و این فضایل را در حق حیوانات اشرف از خود که دارای این فضایل هستند منکر میگردند
هیچ حیوانی هرگز مرتکب عمل بیرحمانه نمیگردد این عمل منحصر به کسانی است که قوه تمییز اخلاقی دارند حیوان وقتی هم که آزاری میرساند در کمال معصومیت این کار را انجام میدهد. عمل او تباه نیست برای آن آزار نمیرساند که به صرف آزار رساندن لذت میبرد این کاری است که فقط از انسان سر میزند موجب و مسبب آن هم همان قوه تمییز اخلاقی است قوهای که وظیفه آن عبارت است از تمییز دادن بین صواب و خطا ..
البته میخواهم بدانم انسان از این قوه چه استفادهای میکند؟ البته همیشه انتخاب به عمل میآورد اما در ۱۰ مورد ۹ مورد خطا را انتخاب میکند.
* نژاد بشر نمیتواند خوب را از بد تمیز دهد همیشه یکی را با دیگری اشتباه میگیرد علتش این است که آینده را نمیبیند.
* هیچ عاقلی نمیتواند خوشبخت باشد زیرا در نظر عاقل زندگی یک امر واقعی است و او میبیند که این امر واقعی چه چیز وحشتناکی است فقط دیوانگان میتوانند خوشبخت باشند
* خود زندگی تصور و رویایی بیش نیست هیچ چیز وجود ندارد همه چیز رویاست انسان ،جهان ،خورشید، همه رویاست هیچ یک وجود ندارد .هیچ نیست جز مکان خالی و تو.. آری ..
تو هم نیستی ..گوشت و خون و استخوان و ریشه نداری بلکه تو هم اندیشه ای . خود من هم وجود ندارم.. من رویایی بیش نیستم .رویای تو... مخلوق تصور تو... یک لحظه. دیگر تو مکان بیکران تنها خواهی شد زیرا تو همان اندیشه محض، تنها اندیشه ممکن ،باقی خواهی ماند ،تو طبیعه لایزال هستی اما من، خادم ناچیز تو، وجود تو را بر خودت مکشوف کرده و تو را آزاد ساختهام... اکنون رویاهای دیگر و بهتری ببین.
* نه جهانی هست و نه نوع بشری و نه حیات دنیوی و نه بهشت و جهنمی... همه چیز رویاست آن هم رویایی آشفته و احمقانه... و تو اندیشهای بیش نیستی. اندیشه اندیشهای بی سرانجام و بیهوده و لامکان که تنهای تنها در ابدیت خالی سرگردان است.
۹۶/۱۰/۱۴

وبلاگ نِت بوک