» جملاتی از کتاب در شادی پایدار زیستن اثر دیپاک چوپرا

جملاتی از کتاب در شادی پایدار زیستن اثر دیپاک چوپرا

اگر شادی وابسته به دلیلی باشد شادی به حساب نمی‌آید، بلکه شکلی دیگر از بدبختی است .


موقعیت‌های دشوار به وجود آورنده درد و ناراحتی نیستند، بلکه مقاومت در برابر آنچه هست، موجب غم و ناراحتی می‌شود .


لازم است برای تحقق آرزوهایی که داریم، هرگونه وابستگی به نتایج کار را فراموش کنیم ،نه اینکه در پی نتایج کار نباشیم، بلکه به طور جدی خود را به آن وابسته نکنیم. به قول نویسنده، باغبان‌ها ،دانه‌ها را می‌کارند و بعد همه چیز را رها می‌کنند شما هم همینطور عمل کنید .در اگاهی خود، هدف و مقصودی داشته باشید، به آن توجه کنید و شک نداشته باشید که آرزوها مانند دانه‌های کاشته شده در زمینند و به انتظار فصل مناسب می‌نشینند و سپس خود به خود می‌رویند و به صورت درختان زیبا و با ابهت در می‌آیند .یادتان باشد وقتی تنش دارید، وقتی بیش از حد تلاش می‌کنید مانع جریان هوش کیهانی می‌شوید که از وضعیت عدم تجلی به تجلی بدل می‌شود .


چرا شادی را هدف اولیه خود قرار ندهیم ؟چرا شادی را به صورت جنس دست دوم جستجو کنیم؟ اگر شادی هدف اولیه باشد، نه ثانویه ؛در آن صورت هر هدف یا خواسته‌ای داشته باشیم به راحتی به آن می‌رسیم ،اگر شما بالاترین را جستجو کنید ،بقیه به راحتی به دست می‌آیند ..مثلاً حضرت مسیح :ابتدا ملک خداوند را جستجو کنید ،بقیه ثروت‌ها خود به خود نصیب شما می‌شود .


دلایل بیرونی، هرگز شادی واقعی به وجود نمی‌آورند.

طبق ودانتا کتاب قدیمی مقدس هندو فقط ۵ دلیل برای رنج بشری وجود دارد:

۱.ابتدا اینکه ما نمی‌دانیم کی هستیم

۲. یکی شدن با ایگوی تصویری که از خود داریم

۳.چسبیدن به چیزی که گذرا و موقتی است

۴.از ترس آنچه گذرا و غیر واقعی است خود را کنار کشیدن

۵.ترس از مرگ


ایگو خود واقعی شما نیست ،بلکه تصویری است که شما در طول زمان از خود ساخته‌اید ،نقابی است که شما در پس آن پنهان می‌شوید ولی خود واقعی شما نیست و چون خود واقعی شما نیست و چیزی جعلی است بنابراین در ترس و هراس زندگی می‌کند .همواره به دنبال تایید می‌گردد، نیاز به کنترل دارد و هر کجا که بروید شما را دنبال می‌کند .شاعر هندی رابین دراناتاگور شعر زیبای سروده که در آن با خدا صحبت می‌کند:

تنها به میعادگاهت می‌آیم، ولی این کیست که در تاریکی خاموش مرا دنبال می‌کند ؟کنار می‌روم تا از او دوری جویم، ولی نمی‌توانم از او فرار کنم .او با غرور و تکبر از زمین خاک می‌پراکند. و صدای بلندش را به هر حرفی که از دهان من خارج می‌شود، می‌افزاید. او خود کوچک من، آقای من است. او شرم ندارد، ولی من از اینکه در کنار او به حضور تو بیایم شرم دارم و شرمسارم. ایگو یا نفس، زندانی است که شما خود ساخته‌اید. و حالا او شما را در اسارت خود دارد.

چگونه متوجه می‌شوید چنین چیزی اتفاق افتاده است؟ این را باید بدانید که هر زمان از نظر فیزیکی احساس ناراحتی می‌کنید، ایگو یا نفس، آن که خدا را از شما دور می‌کند بر خود درونی شما سایه انداخته است. و خلاصه ترس ،شک ،نگرانی و ناراحتی تعدادی از انرژی‌های وابسته به نفس هستند .

و شما چه کار می‌کنید ؟بهترین راه برای از بین بردن این انرژی‌ها این است که بدنتان را حس کنید. فقط حس‌هایی را که در جسمتان مستقر شده‌اند، حس کنید و آنقدر این کار را انجام دهید تا ناپدید شوند.

و حالا چگونه می‌توانیم خود را از اسارت رها کنید؟

شما با همسان شدن خود درون، خود واقعیتان، از بند رها می‌شوید .شما از زندان شرطی‌سازی‌ها رها می‌شوید، وقتی احساس کنید نه از کسی پست‌تر و نه بالاترید،وقتی نیاز به کنترل کردن دیگران را از دست می‌دهید، وقتی به افراد دیگر اجازه می‌دهید آنکه هستند باشند و به خود واقعیتان اجازه می‌دهید هر آنچه هست باشد .

زمانی که درصدد دفاع از نقطه نظرهای خود بر نیایید ،رها می‌شوید. وقتی دیگر از کهن الگوها استفاده نکنید یا نسبت به کسانی که نمی‌شناسید ابراز نفرت یا عشق شدید نکنید، رها می‌شوید .زمانی که اجازه نمی‌دهید خشم و ترس را دنبال کنید. وقتی با تواضع و نه دشمنی و ستیزه جویی قدم برمی‌دارید، نه با غرور .وقتی صحبت‌های شما روح افزاست و نه سرزنش آمیز. وقتی انتخاب می‌کنید تجلی عشق باشید.

حالا چگونه متوجه می‌شوید که رها هستید؟

هر زمان به جای ترس و اضطراب احساس شادی و آسودگی می‌کنید ،رها هستید .هر زمان از عقاید خوب یا بد دیگران مستقل باشید، رها هستید .وقتی نیاز به تایید را از دست می‌دهید ،وقتی قبول دارید به حد کافی خوب هستید، آزاد هستید. وقتی تسلیم لحظه اکنون می‌شوید. تسلیم آنچه هست، و قبول می‌کنید عالم هستی پشتیبان شماست. وقتی رنجش‌ها و غم‌ها را رها و بخشش را انتخاب می‌کنید ،می‌دانید که رها هستید.


هر زمان احساس مقاومت می‌کنید، هر زمان کارها بر خلاف میل شما پیش می‌رود، احساس ناامیدی می‌کنید، هر زمان بیش از حد تلاش می‌کنید ،بدانید با منبع اصلی ارتباط برقرار نکرده‌اید. اگر مقاومتی نشان ندهید همه چیز خود به خود و بی‌تلاش صورت می‌گیرد.


صرف نظر از اینکه آرزوی شما چه باشد نباید در آن دخالت کنید. دخالت کردن به معنی ایجاد نتیجه ناخواسته است .و نحوه‌ای که ما در تحقق آرزویی خلل وارد می‌کنیم این است که بیش از حد تلاش و کوشش می‌کنیم وقتی شک می‌کنیم، دخالت می‌کنیم. وقتی به عقاید دیگران گوش می‌دهیم ،وقتی در وابستگی خود به نتایج کار به جای اینکه فقط باشیم و آرزویی داشته باشیم، غرق می‌شویم .احساس گمگشتگی می‌کنیم در کار آفرینش دخالت می‌کنیم.


هرچه خود را بیشتر جدا و رها کنیم، آرزوهای ما سریع‌تر تحقق پیدا می‌کند. جدا بودن یعنی اگر چیزی مطابق میل ما نبود، اصرار و دخالت نکنیم.


اولین نشانه که شما از منبع اصلی دور نیستید، کاهش نگرانی است. نشانه بعدی این است که شما خود را به صورت خالق می‌بینید نه قربانی.

دنیا آینه افکار ،احساسات، آرزوها و تفسیرهای شماست.


بالاترین شکل هوش انسانی توانایی مشاهده خود است، نه قضاوت خود.


بین ۶ تا ۱۰ صبح و ۶ تا ۱۰ شب پایین‌ترین مرحله سوخت و ساز است .

حدود ۶ صبح و ۶ عصر: اوقاتی را در خلوت و تنهایی بگذارانید. (ابتدا مراقبه و بعد ورزش کنید)

بین ۱۰ صبح تا ۲ بعد از ظهر: سوخت و ساز بالاست (غذا بخورید)

بین ۲ تا ۶ بعد از ظهر: فعالیت و تمرین ذهنی

۲ تا ۶ صبح: رویا دیدن

حدود ۶ بعد از ظهر و قبل از غروب: شام

۲ الی ۳ ساعت بین شام و خواب فاصله باشد

۱۰ تا ده و نیم بخوابید.


چیزی نیست که شما نتوانید باشید یا داشته باشید ولی لازمه آن این است که خودتان و آنچه در فکر شماست، را از خود جدا کنید. این فقط جابجایی در نگرش است. نه هیچ چیز دیگر

۹۷/۱۲/۲۸

فرم ارسال نظر