» جملاتی از کتاب جز از کل اثر استیو تولتز

جملاتی از کتاب  جز از کل اثر استیو تولتز

غرور اولین چیزی که باید تو زندگی از شرش خلاص بشی .غرور برای اینه که حس خوبی نسبت به خودت داشته باشی .مثل این می‌مونه که کت تن یه هویج پلاسیده کنی و ببریش تئاتر و وانمود کنی آدم مهمیه.


مردم تفکر نمی‌کنند، تکرار می‌کنند. تحلیل نمی‌کنند ،نشخوار می‌کنند. هضم نمی‌کنند، کپی می‌کنند. اون وقت‌ها یه ذره می‌فهمیدم که بر خلاف حرف بقیه انتخاب بین امکانات در دسترس فرق داره با اینکه خودت برای خودت تفکر کنی .تنها راه درست فکر کردن برای خودت اینه که امکانات جدید خلق کنی ،امکان‌هایی که وجود خارجی ندارند.


اولین درس زندگی:

تو دیوار نیستی


وقتی مردم فکر می‌کنند چند روز بیشتر به پایان عمرت نمانده ،با تو مهربان می‌شوند. فقط موقعی که در زندگی پیشرفت می‌کنی، به تو چنگ و دندان نشان می‌دهند.


هیچ وقت ندیدم یکی جرات داشته باشه بگه :دانش می‌خوام ،یکم بهم بده .همشون یه مشت عاطل و باطلن .بی‌شرفا زندگیشون خلاصه شده تو دستور گرفتن و اطاعت کردن.


هیچ چیز مثل احساس گناه روح آدم رو نمی‌خوره.


خائنانه‌ترین خیانت‌ها آنهایی هستند که وقتی یک جلیقه نجات در کمدت آویزان است به خودت دروغ می‌گویی که احتمالاً اندازه کسی که دارد غرق می‌شود، نیست .اینجوری است که نزول می‌کنیم و همینطور که به قعر می‌رویم تقصیر همه مشکلات دنیا را می‌اندازیم گردن استعمار و کاپیتولاسیون و شرکت‌های چند ملیتی و سفید پوست احمق و آمریکا ولی لازم نیست برای تقصیر اسم خاص درست کرد .(نفع شخصی) ریشه سقوط ما همین است و در اتاق هیئت مدیره و اتاق جنگ هم شروع نمی‌شود در خانه آغاز می‌شود.


تفکر درباره یک عمل، در میانه عمل کار درستی نیست.


احساس می‌کنم یه جای زندگیم راه رو غلط رفتم ولی انقدر جلو رفتم که دیگر انرژی برای برگشت ندارم. خواهش می‌کنم این یادت بمونه: اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفتی، هیچ وقت برای برگشت دیر نیست. حتی اگه برای برگشت ۱۰ سال هم طول بکشه. باید برگردی نگو راه برگشت طولانی و تاریکه. نترس از اینکه هیچی به دست نیاری.

من به خاطر ترس با پدرت ازدواج کردم، به خاطر ترس باهاش موندم ،حکم فرمای زندگی من ترس بوده .من زن شجاعی نیستم. خیلی بده آدم برسه به انتهای زندگیش و بفهمه شجاع نیست.

خجالت آور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافانه بررسی می‌کند و به این نتیجه می‌رسد تنها چیزی که با خود به گور می‌برد شرم زندگی نکردن است‌.


می‌دانم پدر بودن تا چه حد برایت دلهره آور است .فقط باید دوستش داشته باشی. سعی نکن از آسیب دور نگهش داری ،دوستش داشته باش .این تنها کاریست که باید انجام دهی.


عاشق شو،هیچ لذتی بالاتر از عشق نیست.

نمیتوانی بدون ترس عاشق شوی،اما عشق بدون ترس عشقی بالغ و صادق است.


باید تظاهر کنی چیزی را که از ته دل می‌خواهی نمی‌خواهی.


بی خدایی یعنی باور نداشتن به خود.


ما نقش قهرمان را بازی می‌کنیم چون ترسویم .نقش قدیس را بازی می‌کنیم چون شروریم .نقش آدمکش را بازی می‌کنیم چون در کشتن همنوعان خود بی‌تابیم .و اصولاً از آن رو نقش بازی می‌کنیم که از لحظه تولد دروغگوییم .


وقتی بچه هستی مدام از تو می‌پرسند (حالا فرض کنیم همه مردم خودشون را انداختن توی چاه تو هم باید این کار رو بکنی ؟وقتی بزرگ میشی ماجرا فرق می‌کنه ...آدم‌ها بهت میگن.آهای همه دارند می‌پرند توی چاه.. تو چرا نمی‌پری ..


میل آدم‌ها به بردگی غیر قابل باور است.


تن به بازی زندگی بده.. و سعی نکن از قانون‌هاش سر در بیاری ..زندگی را قضاوت نکن ..فکر انتقام نباش یادت باشه آدم‌های روزه‌دار زنده می‌مونن ولی آدم‌های گرسنه می‌میرند ..موقعی که خیالاتت فرو می‌ریزن بخند و از همه مهم‌تر ،همیشه قدر لحظه لحظه‌های این اقامت مضحک را تو این جهنم بدون!


۹۹/۱/۲۲

نظرات
arrow سارا
عالیه
فرم ارسال نظر