» جملاتی از کتاب نامیرا اثر صادق کرمیار
زیاد برادر معاویه، آنقدر نماز را گرامی میداشت که شیر فروشی را که هنگام نماز بیرون مسجد بود و به جماعت نپیوسته بود کشت تا عبرت دیگران شود که نماز را کوچک نشمارد.
ضعفی که اطاعت خدا در آن باشد بهتر از قدرتی است که معصیت خدا در آن باشد.
کسانی که از حکومت نصیبی ندارند و بر کنارند، از حقوق پایمال شدهٔ مردم سخن میگویند، هنگامی که نصیبی از حکومت میبرند و بر کاری گمارده میشوند، فقط بر ثروت خود میافزایند.
تصمیمهای بزرگ، برازندهٔ مردان بزرگ است که اگر در آن تأخیر کنند، شاید هرگز فرصت جبران نیابند.
در عجبم از دلیران و سردارانی که اگر گمان کنند حقی از خودشان ضایع شده، زمین را و زمان را به آتش میکشند، اما در مقابل حقی که از این مردم ناتوان و رنجور پایمال میشود، چشم خود را میبندند و سازش و سکوت خود را تدبیر و تعقل مینامند. به خدا سوگند! مصیبت اینان از همهٔ مردم بیشتر است.
به خبری خام این چنین بر نیاشوب! خشم تو جز آن که عقلت را زائل کند و زبانت را از کار بیندازد، هیچ سودی برای ما نخواهد داشت.
هیچ وقت فکر نمیکردم دنیا به این فراخی، این چنین برایم تنگ شود.» مادر گفت: «تا وقتی چارهٔ کار را در انتقام ببینی، هرگز دلت آرام نخواهد گرفت.» «و اگر از خون پدرم هم بگذرم، باز دلم آرام نخواهد گرفت. اما تو تنها به خود میاندیشی! مرگ پدر را فراموش کردهای و میخواهی مرا آرام کنی تا جانم را حفظ کرده باشی! ولی من برای ریختن خون قاتلان پدرم، از مرگ هراسی ندارم.» بلند شد و در حیاط قدم زد. امربیع گفت: «پدرت در دفاع از علی کشته شد و تو اگر در دفاع از فرزند علی کشته شوی، من باکی ندارم؛ اما در انتقام از خون پدرت، هرگز تو را یاری نمیکنم.»
بهترین میزان شناخت حق و باطل عدالت است. کسانی که عدالت علی را برنتافتند، به ستم معاویه تن دادند.
این چه بلایی است که بر مسلمانان وارد شده؟! همه به یک قبله نماز میخوانند، همه به دین یک پیامبر هستند و همه به خون یکدیگر تشنهاند!
ظلم و جور یزید از قدرت و کیاست او نیست، بلکه از جهل و زبونی مسلمین است..
مسلم گفت: «صبر کن! اگر ما هم به حدس و گمان دیگران را متهم کنیم، چه تفاوتی میان ما و بنیامیه است. ما هرگز با حیله و نیرنگ دوستانمان را نمیآزماییم، چنان که مولایم علی هرگز چنین نکرد.»

وبلاگ نِت بوک