» جملاتی از کتاب تمرینات روزانه برای زنانی که بیش از حد عشق میورزند اثر راببین نوروود
هرگاه ما تلاش کنیم به اجبار برای مشکل شخص دیگری راه حل ارائه کنیم یعنی بیش از اندازه به او عشق میورزیم..
یکی از کارهای دشوار و مهمی که باید بیاموزید در دوران بهبودیتان انجام دهید این است: که هیچ کاری انجام ندهید. وقتی کنترل زندگی طرف مقابل شما از دستش خارج شده، وقتی با تمام وجود دلتان میخواهد او را نصیحت کنید، راهنمایی کنید و کنترل همه چیز را به دست بگیرید، باید بیاموزید که ساکت در جای خود بایستید و آنقدر برای او احترام قائل شوید، تا اجازه دهید خودش به تنهایی با این مشکل روبرو شود. کاری که لازم است شما انجام دهید این است: که بر ترس خود از اینکه اگر شما او را با مشکلش تنها بگذارید چه بر سر رابطهتان خواهد آمد ،غلبه نمایید و سپس به جای تلاش برای در دست گرفتن کنترل شرایط، سعی کنید این ترس خود را از بین ببرید.
هدف اصلی ما باید حفظ آرامش و سلامتی باشد ،نه جستجوی مداوم برای یافتن مرد ایده آل. فقط در این صورت میتوانیم برای زندگی خود شریکی برگزینیم که به طور شایسته و مناسب به ما عشق بورزد. زیرا هرچه بیشتر خودمان مشکلات خود را برطرف نماییم و هرچه کمتر به شریک رابطه خود نیاز داشته باشیم، بیشتر میتوانیم کسی را انتخاب کنیم که خود آسیب دیده و نیازمند نباشد.
هنگامی که خواستهها و دلسوزی نسبت به خود و این طرز تفکر را که باید تمام منافع خود را از منبع قابل دسترسی مانند یک مرد به دست آوریم ،کنار بگذاریم میتوانیم نیازهای خود را از راههای فراوان دیگری ،تامین نماییم.
برای بسیاری از ما کلید بهبود یافتن از علاقه افراطی این است که بیاموزیم خلاف آنچه را که همیشه و تاکنون انجام میدادیم را انجام دهیم.
بیاموزید بدون اینکه توجهتان معطوف مردی باشد زندگی کنید.حال میخواهد این کار برایتان مشکل زا باشد یا مشکلتان را حل کند.
روح شما این زندگی را برایتان طراحی نموده است تا درسهای او را بیاموزید. از تمام افرادی که آموزگار شما بودند سپاسگزار باشید.
برخی از زنان بدون اینکه با خود ارتباطی برقرار کرده باشند، در پی مردی هستند که بتوانند با او رابطه ایجاد نمایند و این اشتباهیست که مرتکب میشوند. آنها از سوی یک مرد به سوی مرد دیگری میروند و به دنبال چیزی میگردند که خود فاقد آن هستند .این جستجو باید از درون خانه و وجود خودشان آغاز شود.
اگر ما خودمان وجود خود را دوست نداشته باشیم چگونه ممکن است شخص دیگری بخواهد به آن عشق بورزد؟؟؟ وقتی در جستجوی عشق باشیم در حالی که احساس تهی بودن و پوچی میکنیم تنها حس تهی بودن بیشتری نصیب ما میگردد.
داشتن حس نفرت و عصبانیت نسبت به شخص دیگر، ما را با زنجیری پولادین به او متصل میکند. تنها راه رهایی از این وضعیت بخشیدن است. اگر ما نتوانیم دیگران را ببخشاییم، دوباره به سمت آن رابطه ناخوشایند، رابطههای مشابه آن باز خواهیم گشت ولی با بخشیدن دیگران یا تقاضای بخشش (عذرخواهی) ما دیگران را رها میکنیم و خود نیز آزاد میگردیم.
اگه درسی که میخواهید به روح خود بدهید بخشودن است، ابتدا باید مسائل نابخشودنی تجربه کنید.
در غیر این صورت این درس چه مفهومی خواهد داشت؟؟ ببخشید و دعا کنید و حداقل در قلب خود از تمام مردان و زنانی که در گذشته با آنها بحث یا جدال نمودهاید تقاضای بخشش کنید. هنگامی که میبخشیم، پاسخ بدی را با خوبی میدهیم و در اینجا درس ما به اتمام میرسد.
نیاز به کنترلگر بودن اغلب در زنان و مردان مشاهده میشود که با افراد کم سن و کوچکتر از خود ارتباط برقرار میکنند.
اینکه به یک مرد بگویید برای داشتن ارتباط با شما باید چه کارهایی انجام دهد، کار ساده لوحانه و بیادبانه است .او همانی است که میبینید و آیا حاضرید او را همانگونه که هست بپذیرید؟؟؟؟
داشتن رابطه جن سی، البته هنگامی که این رابطه برای هر دو طرف لذت بخش باشد ،میتواند رشتههای احساسی عمیقی میان دو نفر ایجاد نماید .در زنانی که بسیار عشق میورزند، شدت درگیریشان با یک مرد ممکن است منجر به تشدید ارتباط جن سی با او گردد و در نتیجه وابستگی آنها به آن فرد بیشتر میشود .عکس این موضوع نیز صادق است، وقتی با مردی رابطه داریم که مشکل چندانی برایمان ایجاد نمیکند، ممکن است از نظر جن سی ،حرارت و اشتیاق خود را از دست بدهیم و چون در خود هیجان زیاد و مداومی را احساس نکرده و از این ارتباط نیز برای اثبات چیزی استفاده نمیکنیم احساس آرامش بیشتری داریم. در مقایسه با رابطههای آتشین و پر احساس که سردرد و اندوه برایمان به ارمغان میآورد، این نوع رابطه آرام و بیدغدغه میتواند به معنای عشق واقعی باشد.
هنگامی که نیمی از مبارزه را که سهم ماست رها کنیم در واقع مبارزه به پایان میرسد.
به یاد داشته باشید: بیشتر معتادان صرف نظر از عاملی که به آن اعتیاد دارند از وضعیتی که دارند بهبود نمییابند. بسیاری از آنها به تدریج به علت اعتیاد میمیرند. سعی کنید به روابط اعتیاد گونه خود مانند یک بیماری مهلک جدی نگاه کنید و بخواهید که برای رهایی از آن به هر کاری دست بزنید.
هرگز تهدیدی را که برای عملی کردن آن آمادگی ندارید، بیان نکنید. در واقع سعی کنید هرگز تهدید نکنید.
اغلب ما چنین آموختهایم که :آمیزش خوب به معنای عشق است و در مقابل اگر به طور کلی رابطه مناسبی نداریم آمیزش در آن رابطه نمیتواند لذت بخش و ارضا کننده باشد اما این موضوع در مورد زنانی که بسیار عشق میورزند واقعیت ندارد.و آنان میتوانند باعث حرارت شدن روابط جن سی حتی در یک رابطه دشوار و غیر ممکن شوند.
وقتی ما به علت رفتار شخص دیگری احساس مسئولیت میکنیم و قادر نیستیم ترس و نگرانی خود را تحمل کنیم ،نیاز داریم که به جای سعی در کنترل رفتار فرد دیگر، سعی کنیم که احساسات اضطراب آور خود را اداره کنیم.
ممکن است خانواده و دوستان به شدت ما را تحت فشار قرار داده باشند و مجبور شویم آنها را قانع کنیم که چگونه شخصی که آنقدرها شخصیت ستودنی و جالبی ندارد توانسته است در وجود ما چنین اشتیاق و علاقهای برانگیزد. توضیح آن دشوار است که بگوییم در واقع انتظار داریم بتوانیم ویژگیهای مثبتی مانند عشق، فداکاری، دلسوزی، صداقت و شخصیت را که اطمینان داریم در جایی از وجود این مرد نهفته است در گرمای سوزان عشق خود شکوفا سازیم.
چگونه میتوانیم برای آنها توضیح دهیم که این شخصیتِ کنونی این فرد نیست که ما را به خود جذب کرده است بلکه شخصیتی که فکر میکنیم با کمک ما میتواند در آینده داشته باشد برای ما جذاب است .
چگونه میتوانیم نزد خود و دیگران اعتراف کنیم که کسی را دوست داریم که هنوز وجود خارجی ندارد و در حال حاضر ما شیفته وجود قدرتمند خودمان هستیم که میخواهد این شخصیت پنهان را به ظهور برساند.
تجربه نشان میدهد بهترین راه برای رفتار با افرادی که نمیتوانند خودشان زندگی خود را اداره کنند این است که: باید از انجام دادن کوچکترین کارهای آنها اجتناب کرد به نحوی که اگر آنها دلشان بخواهد خودشان کارهایشان را انجام دهند.
زنانی که بیش از اندازه عشق میورزند اغلب به خود میگویند: که در گذشته هیچکس مرد زندگی آنها را به راستی دوست نداشته است. نه پدر و مادر و نه همسر و نه نامزدهای قبلی. او به همین دلیل ما او را آسیب دیده و صدمه خورده میبینیم و آمادهایم آنچه که او قبل از ملاقات با ما نداشته است را برایش جبران کنیم. ما بیعاطفه بودن او، عصبانیت او و افسردگی و رفتار ظالمانه، بیتفاوتی، خشونت، ریاکاری و اعتیاد او را به پای این میگذاریم که قبلا کسی آنطور که باید او را دوست نداشته است .ما عشق خود را در برابر تقصیرات، شکستها و حتی ترحم ،برای او قرار میدهیم و عزم خود را جذب کردهایم که او را به وسیله قدرت عشق ما نجات دهیم.
هیچگاه برای مداوای خود و رابطههایمان دیر نیست، حتی اگر این رابطه با افرادی باشد که دیگر زنده نیستند. روح آنها مانند روح خود ما زنده است و به تغییرات قلب ما واکنش نشان میدهد.
تعداد اندکی از ما که بیش از اندازه عشق میورزیم واقعاً باور داریم که چون وجود داریم ،شایسته دوست داشتن و دوست داشته شدن میباشیم. در عوض این گونه فکر میکنیم که در وجودمان کاستیها و نقصهای فراوانی هست که باید برای از بین بردن آنها تلاش کرد. همیشه به خاطر این کمبودها احساس ترس میکنیم و از اینکه آشکار شوند، واهمه داریم. ما به سختی تلاش میکنیم که در ظاهر خوب به نظر برسیم زیرا گمان نمیکنیم که واقعاً خوب هستیم.
تمامی زنانی که بیش از اندازه عشق میورزند ،میتوانند رفتار افراطی خود را برای مدتی کنار بگذارند ولی کنترل دائمی رفتار از طریق اراده شخصی یک توهم کشنده است. بهبودی واقعی، تنها پس از تسلیم بودن حاصل میگردد.
ما به طور تصادفی وارد یک رابطه معنادار نمیشویم ،بلکه با اراده خود با افرادی که در کنار آنها موقعیت آموختن مهمترین درسهای زندگی را پیدا خواهیم کرد، رابطه برقرار میکنیم. با پذیرفتن این موضوع که ما قربانی نیستیم ،بلکه داوطلبانی هستیم که به خواست خود برای رویارویی با مشکلاتی که عشق در پیش روی ما خواهد نهاد وارد، ماجرا شدهایم .روند یادگیری ما سرعت مییابد.
بیاموزید که دلسوزی بیش از اندازه به خرج ندهید. خودتان و افرادی که دوستشان دارید را به خداوند توانا بسپارید .این سختیها همان قدر که دشوار و طاقت فرسا به نظر میرسند، به همان اندازه نیز کوچک و جزئی هستند.
هر چقدر ما با خودمان محترمانهتر و سخاوتمندانهتر رفتار کنیم ،دیگران نیز کمتر میتوانند با ما رفتار بدی داشته باشند.
اگر تمایل شدیدی دارید به اینکه افراد مورد علاقه خود را از رنج مسائل مربوط به اعتیادشان رها سازید ،به این جمله بیندیشید :
چه کسی میخواهد من را نجات دهد ؟
احتمالاً افراد زیادی در این راه تلاش کردند، نامزد ،مادر ،خواهر یا برادر و احتمالاً تمام تلاش صادقانه آنها فقط وضعیت شما را بدتر کرده است. یاد بگیرید که به روند تغییر کسانی که دوستشان دارید احترام بگذارید و دخالت نکنید.
ما خود میتوانیم عشق و توجه را به خودمان هدیه دهیم، نیازی نیست منتظر بنشینیم تا مردی از راه برسد و عشق و توجه را برای ما به ارمغان آورد.
یک تعریف عملی از اعتیاد میتواند مانند زیر باشد :
با وجود اینکه میدانیم و شواهد کافی در دست داریم که چیزی برای ما زیان آور است باز هم نمیتوانیم از آن دست برداریم.
وقتی بیاموزید که توجه خود را از رفتارهای دیگران منحرف کنید ،میتوانید بدون هیچ مزاحمتی به مشکلات احتمالاً بزرگ خود رسیدگی نمایید.
مهم نیست ما چگونه پدر و مادری داشتهایم ،مهم نیست دوران کودکیمان چگونه سپری شده است، مهم نیست چه حوادث ناخوشایندی را در زندگی تجربه کردهایم ،ما میتوانیم از این بیماری که به آن مبتلا هستیم بهبود پیدا کنیم اگر بتوانیم ببخشیم و رها سازیم.
بعضی از مردان مانند کرم بروکلی هستند ،چندان هیجان انگیز نیستند و ولی برای ما سودمندند و بعضی از آنها مانند کیک شکلاتی هستند بیاندازه وسوسه انگیزند .ولی برای آن گروه از ما که به داشتن رابطه اعتیاد داریم ،بینهایت مضر و خطرناک اند .اگر ما به داشتن رابطه اعتیاد داریم باید بیاموزیم که عاقلانه ارتباط برقرار کنیم و از مردانی که نقش آنها برای ما مانند یک ماده مخدر است و موجب میشود که ما به سرعت به بیماری خود بازگردیم اجتناب نماییم.
تلاش ما برای اهمیت یافتن در نظر مرد رابطهمان و ارزشمند شدن برای او (آنچنان که او برای ما اهمیت و ارزش دارد) موجب میشود ما به زنی بسیار وابسته، محدود کننده و بیاراده تبدیل شویم .ما با عشق ورزی بیش از اندازه خود و معمولاً به خاطر تمام کارهایی که انجام میدهیم ،احساس حقارت میکنیم .شریک رابطه ما به ما حس حقارت میدهد و ما نیز خود را حقیر مینماییم.
اگر کسی یک مرتبه شما و احساساتتان را جریحهدار کند و آسیبی به شما برساند ،به احتمال زیاد بار دیگر نیز چنین کاری را انجام میدهد.
به وجود آوردن یک تغییر واقعی نیازمند رها کردن و تسلیم شدنیست که سختی آن معادل باب صلیب کشیده شدن است.
در روند بهبودیتان شما هیچ چیز را از دست نخواهید داد که در زندگی واقعاً به نفعتان باشد.
هیچگاه گمان نکنید که اعتیاد به رابطه شما را نمیکشد. این شرایط میتواند نگرانی و استرس فراوانی ایجاد کند و همه ما میدانیم که نگرانی میتواند سبب مرگ انسان شود. برای بهبود یافتن دست از تلاش برای کمک به دیگران بردارید، شما با این کار زندگی خود را نجات خواهید داد.
مراحل بهبود یافتن از یک رابطه اعتیاد گونه یا افراطی:
مرحله اول:
خود را به طور کامل میپذیریم. حتی اگر تمایل داشته باشیم، قسمتهایی از وجود خود را تغییر دهیم .در ما علاقهای به عشق ورزیدن و اهمیت دادن به خودمان وجود دارد که میتوانیم با دقت آن را تغذیه نموده و پرورش دهیم.
مرحله دوم :
دیگران را همان گونه که هستند ،خواهیم پذیرفت .بدون اینکه سعی کنیم آنها را به خاطر برآورده کردن نیازهای خودمان تغییر دهیم.
مرحله سوم:
با تمام جوانب احساسات و رفتارها و تمایلات خود ارتباط برقرار کرده و در تماس خواهیم بود.
مرحله چهارم :
به تمام جنبههای وجودی خود، شخصیت ،ظاهر ،ارزشها، باورها، اندام ،علایق و موفقیتهایمان عشق میورزیم و به جای اینکه به دنبال روابطی باشیم که از طریق آنها بتوانیم خود را ارزشمند جلوه دهیم به دنبال ارزشها و تواناییهای خود خواهیم بود.
مرحله پنجم :
به خود اجازه خواهیم داد که انسانهای روشنفکر، قابل اطمینان و شایستهای باشیم .دیگر از اینکه دیگران به عمق شخصیت ما نفوذ کنند و آن را بشناسند واهمهای نخواهیم داشت و در عین حال اجازه نخواهیم داد کسانی که خوبی ما را نمیخواهند از وجودمان سوء استفاده کنند.
مرحله ششم :
سوال کردن را میآموزیم .
آیا این رابطه برای من مناسب است؟
آیا این رابطه مرا به سوی تواناییها و ارزشهای بالقوه وجودم سوق میدهد؟
مرحله هفتم :
وقتی رابطهای به ضررمون باشد میتوانیم بدون تجربه کردن یک افسردگی فلج کننده آن را کنار بگذاریم .در چنین شرایطی ما تعداد زیادی دوست حمایتگر و علایق سالم فراوانی داریم که میتوانند کمکمان کنند.
مرحله هشتم :
آرامش ما از هر چیز دیگری ارزشمندتر است .همه مجادلهها و کشمکشهای گذشته جذابیت خود را از دست میدهند و ما حافظ آرامش، سلامتی و آینده خود خواهیم بود.
مرحله نهم :
ما میفهمیم که یک رابطه هنگامی موفق خواهد بود که میان افرادی که دارای علاقه و هدفهای مشترک هستند صورت بگیرد .یک رابطه هنگامی موفق خواهد بود که طرفین رابطه ظرفیت و توانایی برقراری ارتباط صمیمانه را داشته باشند
و ما میفهمیم که شایسته بهرهمند شدن از تمام مواهبی که زندگی در اختیارمان قرار میدهد هستیم.
اعتراف کردن به این موضوع که هیچ قسمت از رابطههای ما اتفاقی نیست و ما قربانی رابطه خود نیستیم ما را وادار میکند که رشد کنیم و با نیمه پنهان وجود خود مواجه شویم.
روند بهبود یافتن حقیقی ما زمانی آغاز میشود که در درون خود به دنبال عامل ایجاد کننده مشکلات آن باشیم و آن را در دیگران جستجو نکرده و آنها را مقصر ندانیم.
ما از رابطه خود یک مذهب مجازی خلق میکنیم که انسان بودن ما مانع از کارکرد درست آن میشود. ما حق نداریم که چیزی را که باید از خدا درخواست کنیم از یک انسان دیگر بخواهیم.
چه کسی برای ما مناسب است؟ شخصی که مانع از ارتباط ما با خداوند توانا نشود.
برای عمیق و آزادانه عشق ورزیدن ،باید به قدرتی بزرگتر از خود و رابطه مان متکی باشیم.
بدون اعتقاد داشتن به خدای بزرگ به جای عشق ورزیدن در یک رابطه، مدام دچار ترس از دست دادن آن خواهیم بود.
وقتی بدون توجه به عملکرد دیگران ،یاد میگیرید که شاد باشید. در واقع شما در حال بهبود یافتن هستید و بدین ترتیب شانس بهبود یافتن دیگران نیز افزایش مییابد.
بهترین کمکی که میتوانیم به خود بکنیم این است که از مسئلهای که ذهنمان بر روی آن متمرکز شده است دور بمانیم.
بیشتر کسانی که دچار علاقههای افراطی هستند درس های بزرگ و معنوی همدردی و دلسوزی را آموختند در حقیقت بسیاری از ما بیش از اندازه برای دیگران دلسوزی میکنیم. ما دوست داریم برای دیگران کاری کنیم که در واقع آنها باید خودشان این کار را برای خود انجام دهند .اکنون ما برای آموختن درس معنوی و بزرگ آینده آمادگی داریم:
جدا شدن؛ ما باید جدا شدن از عشق و دلسوزی را بیاموزیم. جدا شدن ،از کسانی که سعی داریم زندگی آنها را کنترل کنیم.
معمولا افرادی که وابستگی اعتیاد گونه به روابط خود دارند تحت عنوان کمک به دیگران سعی در کنترل آنها دارند .هنگامی که بیش از اندازه عشق میورزیم درمان شدن ما بدین معناست که دیگر به دنبال راهی برای کمک به دیگران نباشیم.
اگر میخواهید که با سرعت هرچه بیشتر و رنج کمتر ،به دل شکستگی و افسردگی پس از تمام شدن رابطه خود، خاتمه دهید این کار را انجام دهید: هر زمان اینکه این فرد به ذهن شما میآید با خلوص و صداقت تمام برای موفقیت و خیر او دعا کنید.
اگر دوباره خود را در حال متهم کردن، تکذیب کردن و سرزنش نمودن دیگران میبینید .از تلاش برای تغییر دادن شرایط و تبدیل آن به شکلی که دلتان میخواهد دست بردارید. نیاز به پیروز شدن را رها کنید ،حتی از مشاجره و اینکه او را وادار کنید برای رفتار خود یک دلیل یا بهانه خوب بیاورد دست بردارید سعی کنید نیاز نداشته باشید که او را در حال پشیمانی و تاسف ببینید.
هر هفته حداقل یک فعالیت کاملاً جدید و تازه را امتحان کنید. زندگی پر از شگفتیهای گوناگون است. سعی کنید تعداد زیادی از آنها را تجربه کنید تا دریابید که از کدام یک بیشتر خوشتان میآید.
عشق ورزیدن بیش از اندازه به معنای این نیست که مردهای بسیاری را دوست داشته باشیم یا چندین بار عاشق شویم یا کسی را عمیقاً دوست داشته باشیم ،بلکه به معنای آن است که تمام فکر و توجهمان به جهت معطوف شخصی باشد و این مشغولیت ذهنی را به اشتباه عشق بپنداریم.
اگه تلاشهای شما برای کمک کردن به شریک رابطهتان شامل موارد زیر است:
×خرید لباس برای او به منظور بهتر کردن وضعیت ظاهری او ×پیدا کردن یک مشاور برای او و خواهش برای رفتن نزد او ×آگاهی دادن به او
×ترتیب دادن سرگرمیهای گران قیمت برای او تا بتواند لذت ببرد
×دادن تمام مال و اموالتان به او تا نسبت به شما احساس حقارت نداشته باشد
× فراهم کردن مکان زندگی برای او تا احساس امنیت داشته باشد
×اجازه دادن برای سوء استفاده از احساسات شما به این دلیل که او قبلاً نتوانسته است احساسات خود را بیان کند
یا پیدا کردن شغل برای او
شما بیتردید بیش از اندازه به او عشق میورزید.
اگر ما با مردانی رابطه داشتیم که تمام آنچه را که ما میخواستیم در خود داشتند، آنها برای چه به ما نیاز داشتند؟ در آن صورت تمام آن مهارتها و اجبارها برای کمک کردن به دیگران راه به جایی نخواهد برد، بنابراین بخش بزرگی از شخصیت ما بلا استفاده باقی خواهد ماند. ما مردانی را انتخاب میکنیم که آنگونه که ما میخواهیم نیستند و با رویای تغییرات آینده آنها زندگی میکنیم.
حقیقت این است که روابط ناسالم همان نقشی را در زندگی ما ایفا میکند که مواد مخدر در زندگی افراد معتاد. فراز و فرودهای ملموس آن همان اختلال را در زندگی و احساسات ما به وجود میآورد .بدون وجود چنین مردانی که ما بتوانیم توجه خود را روی آنها متمرکز کنیم دقیقاً دچار همان مشکلات فیزیکی و روانی میشویم که یک فرد معتاد با دور ماندن از ماده مخدر دچار آن میشود. حالت تهوع و تعرق ،لرزش، آشفتگی ذهنی ، افسردگی ،بیخوابی و اضطراب و نگرانی .
در تلاش برای رها شدن از این علائم و نشانهها ما یا به رفتار گذشته خود باز میگریم و یا به دنبال الگوهای رفتاری تازه میگردیم.
هنگامی که شما رفتارهای خشن و دمدمی مزاجانه، عصبانیتها و بیتفاوتهای او را به پای دوران کودکی نامناسب او میگذارید و سعی میکنید درمانگر او باشید یعنی بیش از اندازه عشق میورزید.
واقعیت رو بشناسید و اجازه بدهید همانگونه که هست باقی بماند .بدون آنکه در خود نیازی به تغییر دادن آن احساس کنید. با انجام این کار شادی و آرامشی نصیبتان میشود که علت آن تلاش برای کنترل کردن و تغییر دادن شرایط خارجی و انسانهای دیگر نیست، بلکه ارتقاء آرامش درونی خودتان است .حتی در رویارویی با سختیها و مشکلات.
هر روز دو کار انجام دهید که چندان تمایل به آن ندارید تا اینکه بتوانید نظر خود را در مورد خودتان و اینکه توانایی انجام چه کارهایی را دارید گسترش و ارتقا دهید.
به خود اختصاص دادن را بیاموزید. زمان و توجه را به خودتان اختصاص دهید ما نیاز داریم بیاموزیم که به ما خودمان میتوانیم منبع خوبیها در زندگی خود باشیم.
ما وجود خود را با کارهایی که برای خودمان انجام میدهیم و روشی که به آنها تواناییهایمان را افزایش میدهیم تعالی میبخشیم. اگر تمام تلاشهای شما بر پیشرفت دیگران معطوف شده باشد در درون خود احساس خلع خواهید کرد همین حالا برای پرورش و ارتقا ظرفیتهای وجودی خود دست به کار شوید.
تقویت بخش معنوی وجودتان به معنای دست کشیدن از اراده شخصی ،برای تغییر دادن شرایط به آن شکلی که فکر میکنید صحیح است ،میباشد. به جای این کار شما باید این حقیقت را بپذیرید که ممکن است دانش لازم را برای کشف بهترین راه حل ممکن برای تغییر و کنترل موقعیتهای زندگی چه در زندگی خودتان و چه در زندگی فرد دیگر نداشته باشید.
لازمه تغییراتی که شما میخواهید در زندگی خود ایجاد کنید این است که اطرافیانتان نیز تغییر کنند و آنها طبیعتاً در برابر این تغییر مقاومت خواهند کرد. اگر شما به نارضایتی آنها اهمیت ندهید ،این حالت به سرعت سپری میشود .این نارضایتی فقط میتواند عاملی برای بازگرداندن شما به وضعیت بیاراده گذشتهتان باشد و سبب شود کارهایی را انجام دهید که آنها خودشان میتوانند و باید برای خود انجام دهند.
شما باید به دقت به ندای درونی خود مبنی بر اینکه چه چیزی برای شما درست و خوب است گوش فرا دهید و سپس آن را دنبال کنید. شما از طریق گوش دادن به این ندا میتوانید علایق شخصی خود را کشف کنید .ممکن است شما تا به حال دائماً در حال انجام رفتارهایی که دیگران از شما انتظار دارند بوده باشید دست از این کار بردارید زیرا در این صورت هیچگاه نمیتوانید به ندای درونی خود گوش فرا دهید.
جدا شدن از شریک رابطهتان کاری است که برای بهبود یافتن شما بسیار مهم و حیاتی است و دستیابی به آن مستلزم این است که ضمیر درونی خود را از احساسات و عملکرد او و خصوصاً نتایج حاصل از آنها به دور نگه دارید .او نیاز دارد که شما اجازه دهید خودش با عواقب رفتار خود مواجه شود و شما او را از هیچ کدام از دردها و مشکلاتش نجات ندهید ممکن است شما همچنان مراقب او باشید ولی دیگر از او مواظبت نکنید به او اجازه دهید که خودش مسیر خود را در زندگی پیدا کند .همانگونه که شما در حال یافتن مسیر زندگی خود هستید
وقتی دعا میکنید و از خدا میخواهید برای تغییر یافتن به شما کمک کند ،همچنین از او درخواست کنید به شما صبری عطا کند که اجازه دهد این تغییرات به تدریجی در شما رخ دهند.

وبلاگ نِت بوک