» جملاتی از کتاب برنده تنهاست اثر پائولو کوئلیو

جملاتی از کتاب برنده تنهاست اثر پائولو کوئلیو

خدا دنیا را در شش روز خلق کرد، اما دنیا چی هست؟ چیزی که تو یا من می‌بینیم. هر بار که کسی می‌میرد بخشی از دنیا نابود می‌شود، همراه او، تمام چیزهایی که احساس کرده، تجربه کرده، درباره‌اش فکر کرده ،ناپدید می‌شود. به همان شکلی که اشک‌ها در باران ناپدید می‌شوند.

* وزغ های آب پزی وجود دارد که هنوز اعتقاد دارند اساسی‌ترین چیز، اطاعت است و نه لیاقت.

به کسی که بتوانند، دستور می‌دهند و از کسی که قدرت قضاوت دارد، اطاعت می‌کنند در همه این‌ها حقیقت کجاست ؟بهتر است نیمه سوخته از این وضع بیرون برویم، اما زنده و آماده عمل ...

*وقتی آدم‌ها شروع می‌کنند به فکر کردن درباره تصمیم‌هایی که باید بگیرند، معمولا دچار تردید می‌شوند برداشتن بعضی قدم‌ها شهامت زیادی می‌خواهد.

*بعضی‌ها تصمیم می‌گیرند انتقام بگیرند، سعی می‌کنند در همان چیزی که همه فکر می‌کنند در آن ناتوانند ،بهترین شوند.. فکر می‌کنند یک روز به من حسودیتان می‌شود.

اما بیشترشان می‌پذیرند که توانایی‌شان محدود است از آن روز همه چیز بدتر می‌شود و مطیع بار می‌آیند (هر چند همیشه رویای روزی را دارند که آزاد شوند و کاری را بکنند که دلشان می‌خواهد).

* وقتی تو را نمی‌خواهند، تنها یه فکر در ذهن تو می‌آید: رانده شدگی... در صورتی که استقامت و ایمان تو در حال آزمایش است.

* مردم هیچ وقت از چیزی راضی نمی‌شوند. اگر کم داشته باشند زیاد می‌خواهند، اگر زیاد داشته باشند ،بیشتر می‌خواهند .اگر بیشتر داشته باشند، می‌خواهند به کم راضی باشند، اما دیگر کاری از دستشان بر نمی‌آید.

یعنی نمی‌فهمند که رسیدن به خوشبختی خیلی آسان است ؟

آن دختری که دوان دوان با شلوار جین و بلوز سفید رد شد چه می‌خواست ؟خواسته اش آنقدر عاجل بود که نمی‌گذاشت بر زیبایی خورشید، دریای آبی ،بچه‌های داخل کالسکه و نخل‌های حاشیه ساحل تامل کند ؟

ندو دختر ...هیچ وقت نمی‌توانی از دو حضور مهم زندگی هر انسانی فرار کنی ؛خدا و مرگ.. خدا در هر قدم همراهت است. آزرده است .زیرا که می‌بیند هیچ توجهی به معجزه زندگی نداری ..و مرگ...


* اما روح اسم ندارد، حقیقت محض است. برای دوره معینی بدن را اشغال می‌کند و روزی هم ترکش می‌کند.. بی اینکه خدا به خود زحمت بدهد و روز قضا بپرسد( تو کی هستی ؟)خدا فقط می‌پرسد :

وقتی زنده بودی عشق ورزیدی؟

جوهره زندگی همین است..

توانایی دوست دوست داشتن و نه اسمی که در گذرنامه، کارت ویزیت داریم

موسی از خدا اسمش را پرسید و جوابش این بود:

من آنم که هستم.


* عادی بودن یعنی :

+ مسخره کردن کسی که به جای پول دنبال شادی است. +مقایسه کردن چیزهایی مثل ماشین و خانه و لباس و زندگی را در تعامل با این قیاس‌ها تعریف کردن، به جای آنکه واقعاً سعی کند دلیل واقعی زندگی را بفهمد.

+انتقاد از کسانی که می‌خواهند متفاوت باشند

+ خود را صاحب حکمت دنیا دانستن با اینکه به اندازه کافی زندگی نکرده است که بداند در اشتباه است.


* تو رسالتی داری: متحول کردن این جهان به مکانی بهتر برای نسل‌های آینده


*عشق ورزیدن لازم است،چون خدا ما را دوست دارد. آگاهی از مرگ لازم است تا زندگی را خوب بفهمیم. جنگیدن برای رشد لازم است( اما بدون افتادن در دام قدرت) و سرانجام پذیرفتن اینکه روح ما در این لحظه در تور زمان اسیر است. (می تواند روی چیزی کار کند که به او شور و لذت می‌بخشد.

)

* غیر ممکن را امتحان کن، از پایین شروع نکن، چون همین الان هم پایینی، سریع صعود کن ،قبل از اینکه نردبان را از زیر پایت بکشند. اگر می‌ترسی ،دعایی بخوان، اما پیش برو..

*تو بهترین و بدترین دوست خودت هستی.


*تنها وقتی می‌فهمیم که نقشه ای غلط است که تا واپسین عواقبش پیش برویم .یا وقتی که خداوند رحیم ما را در مسیر دیگری قرار دهد.


* انسان باید قدرشناسی را از یاد نبرد، هیچکس اگر فراموش کند که موقع نیاز چه کسانی در کنارش بوده‌اند، راه دوری نمی‌رود. و لازم نیست آدم به خاطر بسپارد که کمک کرده یا به او کمک شده است. خدا چشم به فرزندانش دارد.


* فرشته چگونه به آن سرعت به شیطان تبدیل شد ؟برای اینکه انتقام و تلخی را در قلبش نگه داشته..



فرم ارسال نظر