» جملاتی از کتاب نیروی حال اثر اکهارت تول
گدایند کسانی که هنوز گنج حقیقی خود را پیدا نکردهاند .گنجی که در اصل همان لذت بیدلیل هستی و آرامش عمیقی است که همراهش میآید .اینها حتی اگر از نظر مادی بسیار غنی و ثروتمند باشند ,باز هم گدایند اینها در جایی بیرون از خود به دنبال ذره خوشی و حس رضایت میگردند. اینها در جستجوی اندکی اعتبار, امنیت و عشق هستند ,در حالی که درونشان گنجی عظیم نهفته است .گنجی که نه تنها همه این احساسات خوب را در بر میگیرد بلکه به مراتب بیشتر از چیزی است که دنیا در اختیارشان قرار دهد.
من عاشق تعریف ساده بودا از روشن بینی هستم :پایان درد و رنج
روشن بینی و بیداری معنوی یعنی پایان درد و رنج ،یعنی پایان درگیری همیشگی با درون و بیرون خود ،یعنی پایان اسارت هراس انگیز تفکر بیوقفه ;چه رهایی فوق العادهای
ذهن ابزار بسیار خوبیست، البته اگر به درستی از آن استفاده شود. قطعاً استفاده نادرست از آن به شدت مخرب خواهد بود ،دقیقتر بگویم نه اینکه شما از ذهن خود به اشتباه استفاده میکنید، بلکه معمولاً اصلاً از آن استفاده نمیکنید ،این ذهن است که از شما استفاده میکند. این همان بیماریست، معتقدید که شما خود ذهنتان هستید .این همان توهم است ،اینجاست که ذهن بر شما چیره شده است
منظورتان این است که کلاً فکر کردن را متوقف کنم ؟؟
نه نمیتوانم شاید فقط برای چند لحظه بتوانم این کار را انجام بدهم .
پس این ذهن است که از شما استفاده میکند، شما ناخودآگاهانه با ذهن یکی میشوید.
تمرین:
یکی از فعالیتهای روزانه خود را انتخاب کنید ،این فعالیتها فقط وسیلهای برای رسیدن به هدف هستند .همزمان با انجام فعالیت مورد نظر تمام توجه خود را معطوف به آن کنید تا جایی که خود آن فعالیت فی نفسه به یک هدف تبدیل شود .به عنوان مثال هر زمان که پلههای منزل و یا محل کارتان را بالا و پایین میکنید به تک تک قدمهایتان ،حرکاتتان ،حتی نفس کشیدنتان توجه ویژه داشته باشید.
معیار مشخصی وجود دارد که با استفاده از آن میتوانید میزان موفقیت خود را در این تمرین بسنجید :
میزان آرامشی که در درونتان احساس میکنید
نفس به ندرت به لحظه حال اهمیت میدهد تنها گذشته و آینده مهم هستند.
در مورد احساسات چه میگویید ؟؟
من بیشتر درگیر احساساتم میشوم تا ذهنم .
واژه ذهن به شکلی که من از آن استفاده میکنم فقط فکر نیست، بلکه شامل تمام احساسات و همچنین الگوهای واکنشی ذهنی احساسی ناخودآگاه هم میشود احساسات در نقطه تلاقی ذهن و بدن ظاهر میشوند ،احساسات واکنش بدن نسبت به ذهن هستند و شاید هم بگویید بازتاب ذهن در بدن.
به عنوان مثال وجود فکری تهاجمی باعث ایجاد انرژی تقویت شدهای در بدن میشود که ما آن را خشم مینامیم.
هرچه بیشتر خود را با افکارتان با خوشایندها و ناخوشایندهایتان با قضاوتها و برداشتهایتان یکی بدانید یعنی هرچه کمتر به عنوان تماشاگر آگاهی حضور داشته باشید انرژی احساسی شما قویتر میشود.
عادت کنید که همیشه این سوال را از خودتان بپرسید در این لحظه در درونم چه میگذرد؟؟
این سوال شما را به سمت مسیر درست هدایت میکند اما یادتان باشد که تجزیه و تحلیل نکنید فقط به تماشا بنشینید، به درونتان توجه کنید، انرژی این احساس را با تمام وجودتان حس کنید. اگر احساسی وجود ندارد، توجه خود را به اعماق میدان انرژی بدنتان معطوف کنید، این دریچه ورود به هستی است.
عواطف و احساسات دوست دارند که بر شما چیره شوند و معمولاً موفق هم میشوند، مگر اینکه حضور شما کافی و کامل باشد.
بودا میگوید که درد و رنج زاییده خواسته و آرزویند و برای رهایی از آنها باید زنجیرههای نیاز را قطع کرد. منشا تمام این آرزوها و خواستهها ذهن است، ذهنی که میان چیزهای بیرونی به دنبال شادی و رهایی میگردد.
درد و رنجی که در لحظه حال میآفرینید همیشه نوعی عدم پذیرش است نوعی مقاومت ناآگاهانه در برابر آن چیزی که هست.
شدت این درد و رنج به میزان مقاومت شما نسبت به لحظه حال بستگی دارد.
برابر آنچه که هست تسلیم شوید به زندگی بله بگویید و تماشا کنید که زندگی چطور یک دفعه دست از مخالفت با شما برمیدارد و به سازتان میرقصد.
اول هر آنچه که هست را بپذیرید و بعد عمل کنید هر آنچه را که در لحظه حال وجود دارد تمام و کمال بپذیرید طوری که گویی خود شما انتخابش کردهاید.
با لحظه حال نجنگید آن را دوست و همراه خود بدانید نه دشمن خود این کار به طور معجزه آسایی کل زندگیتان را دگرگون میکند.
غذای درد فقط درد است و درد نمیتواند از شادی تغذیه کند چون برایش قابل هضم نیست.
زمانی که درد و رنج دارید اگر توجه کنید متوجه میشوید که افکار و رفتارتان برای تداوم بخشیدن به این درد و رنج طراحی شده است، رنج دادن خود و دیگران.
هر آنچه که در معرض نور قرار بگیرد نمایان میشود و نهایتاً به خود نور تبدیل میشود.
تمرین :
روی احساس درونیتان تمرکز کنید ،بدانید این احساس همان درد است، بپذیرید که چنین احساسی وجود دارد، به آن فکر نکنید، اجازه ندهید که این احساس به فکر تبدیل شود، تحلیل و یا قضاوتش هم نکنید، از آن برای خودتان هویتی نسازید به حضور خود ادامه دهید و همچنان تماشاگر باشید تماشاگر آنچه که در درونتان اتفاق میافتد.
آگاه باشید نه تنها نسبت به درد احساسی خود بلکه نسبت به آن کسی که تماشا میکند، همان شاهد خاموش.
این همان نیروی حال است نیروی حضور آگاهانه شما سپس بنشینید و ببینید که چه اتفاقی خواهد افتاد.
احساس واکنش بدن نسبت به ذهن است
رینزای یکی از استادان مکتب ذن برای اینکه توجه شاگردانش را از زمان دور کند بیشتر اوقات انگشتش را بالا میبرد و به آرامی میپرسید در این لحظه چه چیزی کم است؟؟
توجیه میکنید، اشتباه میکنید، حمله ور میشوید ،دفاع میکنید و....
اما این شما نیستید که این کارها را انجام میدهد بلکه این الگوی واکنشی شماست ذهنی است که از روی عادت میخواهد و بقای خودش ادامه دهد.
آیا نسبت به کاری که انجام میدهم احساس لذت آسودگی خیال و سرخوشی دارم؟؟؟ اگر چنین احساسی ندارید پس یعنی زمان در حال پنهان کردن لحظه حال است و آن وقت زندگی برایتان به باری سنگین و یا مبارزه سخت تبدیل میشود.
ببینید آیا میتوانید بیشتر روی کاری که انجام میدهید تمرکز کنید به جای اینکه به نتیجه کار توجه کنید؟؟؟
بنابراین نگران نتیجه کارتان نباشید تمام توجهتان را فقط روی خود کار بگذارید، نتیجه کار خود به خود حاصل میشود
برای نفس ترس از شکست یعنی ترس از دادن خود.
شما نسبت به آنچه که هست از خود مقاومت نشان میدهید، شما لحظه حال را به دشمن خود تبدیل میکنید ،شما ناراحتی و نارضایتی میآفرینید بین درون و بیرون درگیر هستید.
چطور میتوانیم از این منفی بافی رها شویم؟؟؟؟
با رها کردنش
چگونه تکه زغال داغی را که در دست دارید رها میکنید ؟؟؟چگونه چمدان سنگین و بلا استفادهای را که با خود حمل میکنید به زمین میگذارید؟؟؟
با پذیرفتن اینکه دیگر نمیخواهید این رنج را تحمل و یا باری را با خود هم کنید آن را بر زمین میگذارید.
معمولا ناآگاهی عمیق ،نظیر درد بدن و یا دیگر دردهای عمیق مانند از دست دادن یک عزیز مستلزم تحول و دگرگونی است آن هم از طریق پذیرشی که با نور حضور و توجه همیشگیتان همراه شده است.
همانطور که میدانید جدایی پایه و اساس حس هویت نفس است.
پذیرش واقعی، یک دفعه آن احساسات را تغییر میدهد و همانطور که میدانید اگر واقعاً و عمیقاً بدانید که همه چیز خوب است آن وقت آیا اصلاً آن احساسات منفی را خواهید داشت؟؟؟
بدون قضاوت بدون مقاومت در برابر آنچه که هست چنین احساساتی به وجود نمیآید.
شما این ایده را در ذهن خود دارید که همه چیز خوب است اما از صمیم قلب آن را باور ندارید به همین خاطر الگوهای ذهنی احساسی مقاومت هنوز وجود دارند این همان چیزی است که احساس بدی به شما میدهد.
ناله و شکایت همیشه یعنی نپذیرفتن آنچه که هست.
یا بپذیرید یا رهایش کنید اگر غیر از این کاری کنید دیوانگی محض است
تسلیم شدن ضعف نیست، نیروی عظیمی در آن نهفته است فقط یک انسان تسلیم شده از نیروی معنوی برخوردار است .تسلیم شدن شمار از درون از این موقعیت نجات میدهد ،بعد ممکن است ببینید که این موقعیت بدون هیچ تلاشی از جانب شما تغییر میکند در هر صورت شما آزاد و رها هستید .
آیا کاری هست که شما باید انجام دهید ولی کوتاهی میکنید؟؟ بلند شوید و همین حالا انجامش دهید ولی اگر نمیخواهید کاری انجام دهید پس عدم فعالیت تنبلی و یا انفعال خود را در این لحظه بپذیرید، به طور کامل به این موقعیت بپردازید از آن لذت ببرید تا جایی که میتوانید تنبل باشید و کاری نکنید .اگر آگاهانه و کامل به این موقعیت بپردازید خیلی زود از آن بیرون خواهید آمد .به هر حال هیچ کشمکش درونی وجود ندارد، هیچ مقاومت و منفی بافی وجود ندارد. استرس دارید؟؟؟ آیا آنقدر مشغول فکر کردن به آینده هستید که لحظه حال برایتان فقط به وسیلهای برای رسیدن به آینده تبدیل شده است استرس از این ناشی میشود که در اینجا حضور دارید ولی میخواهید در آنجا باشید..
از خودتان بپرسید که در این لحظه ،نه سال آینده، نه فردا و نه ۵ دقیقه دیگر ...چه مشکلی دارید؟؟ لحظه حال چه مشکلی دارد؟؟
آیا مدام منتظر آینده هستید؟؟؟ چقدر از زندگی خود را صرف انتظار کشیدن میکنید ؟؟انتظار کشیدن در صف، ترافیک ،فرودگاه ،منتظر ماندن برای رسیدن کسی، منتظر ماندن برای تعطیلات بعدی، بزرگ شدن بچهها ،رابطه جدی، پولدار شدن ،موفق شدن، بسیاری از مردم همیشه میخواهند منتظر بمانند تا آنچه که میخوان اتفاق بیفتد و بعد از آن تازه برای خودشان زندگی کنند..
انتظار کشیدن حالتی از ذهن است اساساً بدین معناست که شما خواهان آینده هستید نه لحظه حال چیزی که دارید را نمیخواهید بلکه آنچه را میخواهید که ندارید.
بخشش، یعنی در مقابل زندگی از خود هیچ مقاومتی نشان ندهید. یعنی اجازه دهید که زندگی در وجودتان جریان داشته باشد .به جای بخشش میتوانید درد و رنج را انتخاب کنید .میتوانید جریان بسیار محدود انرژی زندگی و در بسیاری از موارد بیماری جسمی را جایگزین بخشش کنید.
برای رهایی از ذهن، خودت و دیگران را ببخش..
جسم عاشق توجه شماست، این توجه برای جسم شبیه به نوعی خوددرمانی میماند .بسیاری از بیماریها زمانی خودشان را نشان میدهند که شما در جسمتان حضور ندارید.
مراقبه ساده ولی اثربخشی وجود دارد که هر زمان نیاز به تقویت سیستم ایمنی بدنتان داشته باشید میتوانید انجامش بدهید. این مراقبه تاثیری به سزایی دارد .علی الخصوص اگر به محض ظهور اولین نشانههای بیماری انجام شود در مورد بیماریهای کهنه هم اگر این مراقبه در فواصل زمانی منظم و با تمرکز بالا انجام شود بسیار تاثیرگذار خواهد بود. همچنین این مراقبه با هر نوع منفی گرایی که می.دان انرژی شما را مختل کند مقابله خواهد کرد
آن زمان که چند دقیقهای وقتتان آزاد است خصوصاً آخر شب قبل از خواب و اول صبح بلافاصله بعد از بیدار شدن جسمتان را مملو از آگاهی کنید چشمانتان را ببندید به پشت دراز بکشید اول از همه قسمتهایی از بدنتان را انتخاب کنید تا بتوانید روی آنها تمرکز کنید دستها پاها بازوها قفسه سینه سر و غیره با تمام وجود سعی کنید انرژی حیات را در این قسمتها احساس کنید برای هر یک از آنها ۱۵ ثانیه و یا بیشتر زمان بگذارید بعد چندین بار اجازه دهید تا تمام توجهتان مانند یک مشت در کل بدنتان بچرخد از پاها به سر و بالعکس دوباره از سر به پاها
این کار چند دقیقه بیشتر طول نمیکشد بعد از آن جسم درونتان را به شکل یک میدان انرژی واحد با تمام وجود احساس کنید چند دقیقه این احساس را نگه دارید سعی کنید در طول این مدت کاملاً در جسمتان حضور داشته باشید
در تک تک سلولهای بدنتان اگر ذهنتان گهگاهی موفق شد و حواستانان را از جسمتان پرت کرد اصلاً نگران نباشید به محض اینکه متوجه این اتفاق شدید فقط کافیست دوباره توجهتان را به جسم درونیتان معطوف کنید
هنگام گوش دادن به صحبتهای دیگران سعی کنید فقط با گوشتان نشنوید بلکه با تمام وجودتان صحبتهای طرف مقابل را بشنوید.
اکثریت نمیدانند که چگونه به دیگران گوش بدهند چرا که تمرکزشان روی فکر کردن است بیشتر از اینکه به صحبتهای طرف مقابل توجه کنند ذهنشان درگیر فکر کردن است.
عمدتاً رابطه بسیاری از انسانها رابطه ذهنهایی است که با یکدیگر تعامل دارند نه صرفاً افرادی که با هم در ارتباطند و نه در ارتباط بودند روابط این چنینی نمیتوانند موفق باشند زمانی که ذهن زندگی را اداره کند درگیری نزاع و مشکلات اجتناب ناپذیر خواهند بود در تماس بودن با جسم درونی فضای شفافی از بی ذهنی میآفریند در چنین فضایی روابط میتواند شکوفا شود
تسلیم شدن یعنی رها کردن مقاومت ذهنی_ احساسی در برابر آنچه که هست .مقاومت درونی ،شما را از دیگران، از خودتان و از دنیای اطرافتان جدا میکند. این مقاومت درونی احساس جدایی را تقویت میکند .احساسی که نفس برای بقای خود به آن نیاز دارد. هرچه احساس جدایی قویتر باشد وابستگی شما به این دنیای پوچ بیشتر است.
هیچ چیز در این دنیا به اندازه سکوت به خداوند شباهت ندارد .تنها کاری که باید انجام دهید این است که به سکوت توجه کنید، حتی هنگام صحبت کردن با دیگران هم به وقفههای بین کلمات و جملات خوب دقت کنید. وقتی این کار را انجام میدهید سکوت و آرامش در درونتان جوانه میزند و رشد میکند.
نمیتوانید به سکوت توجه کنید مگر اینکه همزمان از درون هم ساکت و آرام شوید اینجاست که پا به دنیای آشکار نشد گذاشتهاید
رستگاری حقیقی حالتی از رهایی است. رهایی از ترس، از درد و رنج، از حس کم بودن و کافی بودن و در کل رهایی از خواستهها نیازها و بستگیها و تعلقات خاطر، همچنین رهایی از افکار غیر ارادی، منفی بافی و از همه مهمتر رهایی از گذشته و آینده به عنوان یک نیاز روانی.
لحظه ای خداوند را پیدا میکنید که بفهمید نیازی نیست به دنبالش بگردید. بنابراین برای رسیدن به رستگاری راههای زیادی وجود دارد به شرط و شروط خاصی هم نیاز نیست برای رسیدن به رستگاری از هر شرایطی میتوان استفاده کرد
با این حال تنها یک نقطه دسترسی وجود دارد لحظه حال
اگر در روابط خودم عشق و هم نقطه مقابلش یعنی خشونت عاطفی و احساسات بد دیگری را تجربه میکنید ،احتمالاً شما این وابستگی نفسانی و اعتیادآور را با عشق اشتباه گرفتهاید. نمیتوانید یک لحظه شریک زندگی خود را دوست داشته باشید و لحظه بد به او حمله کنید و آزارش بدهید. عشق حقیقی هیچ نقطه متضادی ندارد. اگر چنین است پس عشق نیست فقط یک نیاز نفسانی شدید است به داشتن احساسی کاملتر و ژرفتر از خود نیازی که طرف مقابل به طور موقت برطرفش میکند.
این چیزی است که نفس آن را جایگزین رهایی و رستگاری میکند و برای یک مدت کوتاه هم دقیقاً شبیه به حس آزادی و رهایی به نظر میرسد.
اما زمانی فرا میرسد که شریک زندگی شما رفتارهایی از خودش نشان میدهد که جوابگوی نیازها و خواستههای شما یا به عبارتی نیازهای نفس شما نیست .احساس ترس درد و کمبود که بخشی از ذات آگاهی نفسانی هستند و پشت روابط عاشقانه پنهان شده بودند در این لحظه دوباره ظاهر میشوند.
هر اعتیادی از نوعی امتناع ناآگاهانه از رویارویی با درد و رنج شما سرچشمه میگیرد، هر اعتیادی درد و رنج آغاز میشود و با درد و رنج هم پایان مییابد. مهم نیست که به چه چیزی اعتیاد دارید و هر چیزی که اعتیاد دارید از نوشیدنی، غذا ،داروهای قانونی و غیرقانونی، مواد مخدر گرفته تا یک شخص خاص .باید بدانید که از اینها برای پنهان کردن درد و رنج خود استفاده میکنید.به همین خاطر است که بعد از سپری شدن حس رضایت و خشنودی اولیه در روابط صمیمانه و عاشقانه ،شاهد این همه ناراحتی و درد و رنج هستیم اینها عامل درد و رنج و ناراحتی شما نیستند اینها در دو رنجی را از درون شما بیرون میکشند که از قبل در وجودتان ریشه داشتند.
پرهیز از رابطه به خاطر جلوگیری از درد و رنج راه چاره نیست به هر حال درد و رنج وجود دارد .سه رابطه شکست خورده در طول سالهای متوالی احتمالاً شمارا بیشتر به سمت بیداری میکشاند تا ۳ سال تنها ماندن در جزیره متروکه و یا در اتاقی محبوس شدن. اما اگر بتوانید حضور آگاهانه را وارد تنهایی و خلوت خود کنید آن وقت این تنهایی برایتان مفید و سودمند خواهد بود .
آیا میتوانیم رابطه اعتیاد آور را به رابطه حقیقی تبدیل کنیم؟؟؟
بله ،میتوان رابطه اعتیادآور را به رابطه حقیقی تبدیل کرد حالا چه با همسرتان زندگی میکنید و چه تنها حضور داشتن در لحظه حال و عمیقتر کردن این حضور با تمرکز بر لحظه حال کلید اصلی رسیدن به چنین روابطی است.
لحظهای که به واسطه پذیرش آنچه که هست دست از قضاوت کردن برمیدارید، از قید و بند ذهن رها میشوید به این شکل فضایی برای عشق شادمانی آرامش و صلح در ذهنتان باز میشود .ابتدا دست از قضاوت کردن خودتان بردارید ،آن وقت قضاوت درباره شریک زندگیتان را هم کنار خواهید گذاشت .بزرگترین عامل تغییر در یک رابطه پذیرش بیچون و چرای طرف مقابلتان است. بدون اینکه نیازی باشد قضاوتشان کنید و یا تغییرشان بدهید این کار بیدرنگ شما را به آن سوی نفس میبرد.
اصلاً نمیتوانید عشق را از دست بدهید و عشق هم نمیتواند شما را ترک کند، عشق به شخص دیگری و یا به جسم بیرونی وابسته نیست ،در سکوت و آرامش حضورتان میتوانید این واقعیت بیشکل و بیزمان درونتان را احساس کنید.
منظور از رابطه حقیقی و راستین حس صمیمیت و یکی شدن است ،در واقع همان عشق است. این حالت معمولاً خیلی زود از بین میرود مگر اینکه به خوبی حضورتان را در لحظه حال حفظ کنید تا بتوانید از ذهن و الگوهای قدیمیاش دور شوید.
همه بحرانها نشانه خطر نیستند بلکه ممکن است فرصتی را هم برایتان ایجاد کنند .اگر رابطهها الگوهای ذهن نفسانی را تقویت و بزرگ میکنند و دردهای جسمانی را فعال میسازند پس چرا به جای فرار از این واقعیت آن را نپذیریم .پشت هر بحرانی فرصتی نهفته شده است و این فرصت آشکار نمیشود مگر تا زمانی که تمام واقعیتهای آن بحران را به طور کامل پذیرفته باشید.
تا زمانی که این واقعیتها را انکار میکنید تا وقتی که تلاش میکنید از آنها فرار کنید مادامی که آرزو میکنید کاش اوضاع طور دیگری میبود، پنجره فرصتهای تازه به رویتان گشوده نمیشود و شما همچنان در آن شرایط و موقعیت باقی خواهید ماند شرایطی که دیگر تغییر نمیکند و یا شاید حتی بدتر هم بشوند.
اگر شاهد رفتاری ناآگاهانه از جانب شریک زندگی خود هستید آن را در آغوش پرمهر آگاهی و شناخت خود قرار بدهید و واکنشی از خودتان نشان ندهید
چنانچه در برابر ناآگاهی شریک زندگی خود عکسالعمل نشان دهید، شما هم آگاهی خود را از دست خواهید داد و ناآگاه میشوید. اگر به یاد داشته باشید که واکنش خود را بشناسید و نسبت به آن آگاهی پیدا کنید هیچ چیزی از دست نمیدهی.
اگر قصد دارید با برقراری رابطه به هدف خود یعنی آزادی و رستگاری برسید قطعاً بارها و بارها ناامید خواهید شد اما اگر بپذیرید که این رابطه صرفاً برای آگاه کردن شماست نه شاد کردنتان آن وقت است که در جوارش میتوانید به رستگاری برسید.
به جای مبارزه با تاریکی چراغی روشن کنید و نور بتابانید.
یاد بگیرید بدون سرزنش کردن دیگران احساسات خود را بیان کنید یاد بگیرید با گوشی باز و بدون حالت تدافعی به صحبتهای دیگران گوش دهید.
زندگی با فردی که به روشن بینی رسیده است کار آسانی نیست و یا بهتر است بگوییم آنقدر آسان است که نفس به شدت احساس خطر میکند و از آن میترسد. فراموش نکنید که نفس برای تقویت حس جدایی خود به کشمکش درگیری مشکلات و دشمنهای زیادی نیاز دارد ذهن همسری که روشن بینی را تجربه نکرده پر از ناامیدی و یاس است زیرا موقعیتهای تثبیت شدهاش مقاوم و پایدار نیستند.
اگر اساساً در ذهن خود زندگی میکنید پس فاصلهتان با این نور بسیار زیاد است و قبل از رسیدن به این نور اول باید آگاهی را وارد جسم احساسی خود کنید.
اگر همیشه و یا دست کم بیشتر اوقات در رابطه خود حضور دارید این حضور میتواند بزرگترین چالش برای شریک زندگی شما باشد طرف مقابل نمیتواند حضورتان را برای مدت زمان طولانی تحمل کند و همچنان ناآگاه باقی میماند اگر آمادگی لازم را داشته باشد از دروازهای که برایش گشودهاید عبور میکند و در آن حالت به شما ملحق میشود.
اگر هم آماده نباشد شما دو نفر همچون ترکیب روغن و آب از هم جدا خواهید ماند .
برای فردی که میخواهد در تاریکی بماند نور بسیار عذاب آور و دردناک است.
زمانی که برای من و یا یکی از نزدیکانم اتفاق بدی میافتد مانند بیماری تصادف درد و یا حتی مرگ من میتوانم وانمود کنم که اتفاق بدی نیفتاده است اما واقعیت این است که آن اتفاق بد است بنابراین چرا انکارش کنم؟؟
شما به چیزی تظاهر نمیکنید فقط اجازه میدهید آنطور که هست باقی بماند فقط همین اینکه به آن اتفاق فرصت بودن میدهید شما را به فراسوی ذهن و الگوهای مقاومتیاش میبرد الگوهایی که قطبهای مثبت و منفی را میآفرینند این فرصت دادن یکی از جنبههای بسیار مهم بخشش است بخشش و فراموش کردن در زمان حال بسیار مهمتر از فراموش کردن اتفاقات گذشته است.
اگر هر لحظه ببخشید و فراموش کنید و همانطور که هست به آن فرصت بودن بدهید هیچ دلخوری و یا ناراحتی روی هم تلنبار نمیشود.
زمانی که عزیزی را تازه از دست دادهاید و یا احساس میکنید که مرگتان نزدیک است نمیتوانید شاد و خوشحال باشید غیر ممکن است اما میتوانید در آرامش باشید ممکن است اشک بریزید و غمگین و ناراحت باشید اما اگر مقاومت نکنید و آنچه که هست را بپذیرید قطعاً در پس این غم و اندوه آرامشی عمیق سکوتی محض و حضوری مقدس را احساس خواهید کرد این همان تجلی هستی است.
اگر بخششی اتفاق نیفتد شر تغییری نمیکند و همچنان شر باقی میماند.
اگر آنچه که هست را تمام و کمال بپذیرید! تمام داستانهای غمانگیز زندگی شما به پایان خواهد رسید .دیگر کسی نمیتواند با شما بحث کند شما نمیتوانید با فردی که کاملاً آگاه و هوشیار است جر و بحث کنید جر و بحث نشانه این است که شما خودتان را با ذهن و موقعیت ذهنی یکی میبینید، مقاومت کردن و واکنش نشان دادن در برابر موقعیت و شرایط دیگران هم دقیقاً همین مفهوم را میرساند.
همه درد و رنجها ساخته نفس هستند و ریشه در مقاومت دارند
اگر به چرخههای شکست بچسبید و مقاومت کنید این معنی را میدهد که نمیخواهید با جریان زندگی پیش بروید و در این صورت قطعاً رنج خواهید کشید .چرخههای زندگی بالا و پایین دارند لزوماً اینطور نیست که چرخه بالا خوب و چرخه پایین بد باشد مگر در قضاوتها و داوریهای ذهن
مقاومت نکردن در برابر زندگی یعنی بودن در جوار لطف و رحمت الهی یعنی در آسایش بودن یعنی احساس سبکی کردن.
تسلیم حکمت ساده ولی عمیق همراه شدن با جریان زندگی است نه مخالفت با آن !تنها جایی که میتوانید در آن جریان زندگی را تجربه کنید همین لحظه حال است. بنابراین تسلیم شدن یعنی پذیرفتن بدون قید و شرط لحظه حال یعنی دست برداشتن از مقاومت درونی در برابر آنچه که هست مقاومت درونی یعنی نه گفتن به آنچه که هست از طریق قضاوت ذهنی و منفی بافی احساسی پذیرش آنچه که هست بیدرنگ شما را از یکی شدن با ذهن رها میکند و در نتیجه مجدداً شما را به هستی پیوند میدهد
تو فکر و ذهنت را کنترل کن و بگذار قلبت تو را کنترل کند.
رهایی از ذهن ،تنها رهایی حقیقت زندگی است.
زمانی لحظه مرگ خویش را به طور جدی احساس میکنی . مرگ ،جدایی تو از همه آن چیزهایی است که تو نیستند و تو خود را با آنها یکی میانگاری، راز زندگی این است بمیر، پیش از آنکه بمیری .آنگاه در مییابی که مرگی وجود ندارد.
باید گذشته و آینده را آتش بزنی تا همنشین خداوند شوی.
زندگی در لحظه حال یعنی فراموش کردن تمام گذشته و دیدن دوباره همه افراد و اشیا و طبیعت برای اولین بار..
دغدغه نتیجه عمل خود را نداشته باش و از کاری که میکنی لذت ببر نتیجه خود به خود به دست خواهد آمد.
خودت را جدی نگیر، خوش آمدن و نیامدنهایت را نیز.
رهایی از زمان یعنی رهایی از نیاز روانی به گذشته برای ساختن هویت خویش و نیاز روانی به آینده برای تحقق آرزوها .
کیفیت برخورد تو با دشواریهای زندگی است که میزان آگاهی تو را نشان میدهد.
خوشبختی چیزی نیست که در آینده به سراغ کسی بیاید، خوشبختی زمانی حاصل میشود که تو واقعیت حال خویش را بپذیری و آن را مغتنم بدانی .جایی را که هستی، کسی را که هستی ،چیزی را که هم اکنون داری. زمانی که کاملاً آنچه را که داری بپذیری، با حسی از شکر و امتنان نسبت به آنچه داری زندگی میکنی، شکر آنچه هست را به جا بیاوری و شاکر هستی بی منتها باشی.
چشمان خود را ببند و به خود بگو (نمیدانم فکر بعدی من چه خواهد بود) آنگاه هوشیار باش و منتظر فکر بعدی بعدی خود..
در کتاب مقدس خدا نمیگوید من بودم و خواهم بود در این صورت خدا به گذشته و آینده واقعیت میبخشد او میگوید: من هستم.. و در این من هستم فقط لحظه حال هست و حضور .
آیا بین شادی و دل آسودگی تفاوتی هست؟ آری، شادی وابسته به شرایطی است که ما آن را مثبت تلقی میکنیم. دل آسودگی وابسته به چیزی نیست.
به حیوانات و گیاهان نگاه کن و از آنها درس بگیر: پذیرش آنچه که هست و تسلیم به لحظه حال.
وقتی کسی تو را با حرفهایش ناراحت میکند به جای حمله ،دفاع و یا انزوا بگذار از تو بگذرد و برود و در تو نماند گویی اصلاً کسی نیست که تو را با حرفهای خود برنجاند.
آرامش تو بهترین هدیهای است که میتوانی به جهان ارمغان کنی.

وبلاگ نِت بوک