» جملاتی از کتاب نیمه تاریک وجود اثر دبی فورد
سایه آن کسی است که شما نمیخواهید باشید.
از داوری خود دست بکشید .
در برابر هرچه مقاومت کنید تداوم مییابد .
فهرستی از تمام جنبههای شخصیتی که دوست ندارید،تهیه کنید و تلاش کن تا موهبت هر کدام را کشف کنی. نکات مثبت آنها را دریاب به آنها را به زندگیت وارد کن .مثلاً میدانم سلطه جو هستم. باید درک کنیم که ویژگی سلطه جویی چه درس و موهبتی برای ما دارد و آن را به دیده مهر و احترام بنگریم .
ما دروغهای مصلحتی میگوییم چون آرزو داریم هیچگونه کاستی نداشته باشیم تا همه دوستمان بدارند. اگر بد هستی یا خشمگین میشوی این نشانه بد بودن تو نیست. اینها بخشی از وجود تو هستند .
آنقدر وقت صرف پنهان نمودن زشتی خود میکنیم که به هیچ وجه نمیتوانیم زیباییمان را ببینیم یا هیچگاه نمیتوانیم از بخشندگی خود احساس لذت کنیم. چون آن را نقابی بر زیاده خواهیمان میدانیم. درباره خودمان به دیگران دروغ میگوییم و درباره تواناییهایمان به خودمان دروغ میگوییم.
دیپاک چوبرا: در بطن هر انسان فرشتگانی وجود دارند که تنها آرزویشان آن است که زاده شوند.
تمرین ۱ :
دفتر یادداشت و قلم خود را بردارید. ۵ بار نفس عمیق بکشید و تا ۵ بشمارید. بعد در حالی که چشمانتان بسته است فرض کنید که داخل آسانسوری هستید .طبقه ۷ زیرزمین را بزنید و به اعماق وجودتان بروید. در باز میشود و شما با باغی زیبا روبرو هستید، به آسمان نگاه کنید، گرمای هوا را حس کنید.. چه لباسی پوشیدهاید ؟کفشتان را درآورید. آیا زمین نرم و مرمر است؟ یا چمن ؟حیوانی هست؟ آبشار؟
پس از آن مکان مراقبه مقدسی را تجسم کنید که در آنجا میتوانید تمام پاسخهایی را که میخواهید دریافت کنید. هرچه به ذهنتان میرسد سریعاً یادداشت کنید.
۱.ازچه چیزی بیشتر از همه میترسم؟
۲ .چه جنبهای از زندگی ام به دگرگونی نیاز دارد؟
۳.با این کار میخواهم به چه نتیجهای برسم؟
۴. از همه بیشتر میترسم دیگران چه مطلبی را درباره من بفهمند؟
۵. از همه بیشتر میترسم چه مطلبی را درباره خودم بفهمم ؟
۶ .بزرگترین دروغی که دیگران گفتهام؟
۷. بزرگترین دروغی که به خودم گفتهام ؟
۸ .چه مانعی مرا از انجام کارهایی که لازم است برای دگرگونی زندگیم انجام دهم باز میدارد ؟؟
ما نمیتوانیم تا هنگامی که خود را به جای فرد دیگری نگذاشتهایم، در مورد او پیش داوری کنیم .هستی همواره ما را به سمتی هدایت میکند که تمامیت وجودمان را بپذیریم .ما هر کس و هر چیزی را که جنبههای فراموش شده ی وجودمان را انعکاس میدهد به خود جلب میکنیم.
تمرین۲:
(دیداربا وجود مقدس خود)
سوار آسانسور بشید و اعماق وجودتان بروید وارد باغ شوید. گلها را ببنید و از دیدن گلها و باغ لذت ببرید .گوشهای را برای مراقبه انتخاب کنید .خودتان را تصور کنید که بالاترین توان خود را متجلی کردهاید. حال احساس آرامش میکنید و خاموش و متمرکز و راضی هستید .اکنون از وجود مقدس خود بخواهید که کنار شما بنشیند، دست او را بگیرید و به چشمانش نگاه کنید. از او بخواهید که این هفته کنارتان باشد و شما را راهنمایی و محافظت کند. سپس از او بپرسید که برای گشودن قلبتان و رها کردن احساسات کهنه ای که با خود حمل میکنید، چه باید بکنید .؟ اکنون جنبه مقدس خود را در آغوش بگیرید و از او تشکر کنید که به دیدار شما آمده است ،چشمتان را باز کنید و درباره آنچه تجربه کردید. بنویسید چه دیدید، باغ چه شکلی بود؟ شما چه شکلی بودید؟ وجود مقدس چه شکلی بود؟ به خود فرصت بدهید هرچه بیشتر بنویسید ،حکمت بیشتری از طریق شما ابراز میشود. سپس هر آنچه را که دیدید نقاشی کنید.
(دیدار با سایه خود)
با آسانسور به طبقه درونی وجودتان بروید .این بار مکان تاریک و دلگیر و کثیف و بدترین وضعیت را مجسم کنید. به بوی تعفن و زبالهای که همه جا ریخته دقت کنید. بعد نفس عمیق بکشید .به گوشهای نگاه کنید و پست ترین بخش وجودتان را مجسم کنید. اجازه دهید تا تصویری از بدترین حالت شما در ذهن جا بگیرد. سعی کنید تمام ویژگیهای این جنبه خود را حس کنید و ببینید چه شکلی است؟ چه بویی دارد؟ چه احساسی دارد؟ اکنون بگذارید واژهه ای که معرف همان شخص روبروی شماست به ذهنتان بیاید. بعد چشمتان را باز کنید. هرچه به ذهنتان میرسد بنویسید.
(وجودمقدس،وجود تاریک را در اغوش میکشد)
چشمانتان را ببندید و به باغ مقدس بروید .در باغ گردش کنید و زیباییهای آن را تحسین کنید. بعد از وجود مقدستان بخواهید که بیاید و از نورش به شما بتاباند. سپس موجود تاریک را فرا بخوانید از وجود مقدس بخواهید که وجود تاریکتان را در آغوش بگیرد. بگذارید این بخش زیبا و پرمهرتان بخش ترسناک و تاریک و رانده شده شما را در بر بگیرد. تصور کنید که عشق ،مهر و بخشایش را به سوی نیمه تاریک خود میفرستید. به جنبه تاریک خود بگویید که ایمن است و شما تلاش میکنید که او را درک کنید و دوست بدارید و اگر سایه شما اجازه نداد که بغلش کنید، ناراحت نشوید. هر روز به دیدارش بروید تا او بگذارد در آغوشش بکشید. پس از حدود ۱۰ دقیقه با هر دو جنبه خود خداحافظی کنید و به اتاق بازگردید .بعد لحظههای سپری شده را بنویسید و نقاشی کنید.
فرافکنی، نسبت دادن غیر ارادی رفتار ناآگاهانه خود به دیگران است ،چنان چه به ما القا میشود این ویژگیها واقعاً در دیگری وجود دارد .نه ما! ما فقط آنچه را که هستیم میبینیم.
اگر از تکبر دیگری رنج میبرید به این علت است که تکبر وجود خود را نمیپذیرید .اگر تکبر خود را بپذیریم از تکبر شخص دیگر ناراحت نمیشویم، ممکن است متوجه آن بشوم اما تاثیری بر من نمیگذارد. با پذیرش هر ویژگی در خود، دیگر با افراد دارای آن ویژگی اتصالی نخواهم کرد. در این حالت آنها آزاد میشوند تا ما را حس و تجربه کنند و ما هم آزاد میشویم تا آنها را حس و تجربه کنیم .
هر چیزی که ناراحتتان میکند ،عاملی برای رشد و فرصتی برای شماست تا جنبه پنهان خود را پس بگیرید.
آزادی یعنی اینکه انسان بتواند در هر لحظه از زندگی هرچه بخواهد، باشد. اگر مجبور هستید به شیوه خاصی رفتار کنید تا آنچه که دوست ندارید، نباشید ،در دام افتادهاید .شما آزادیتان را محدود کردهاید و تمامیتتان را از خود گرفتهاید .اگر نمیتوانید تنبل باشید، نمیتوانید آزاد باشید. اگر نمیتوانید خشمگین باشید، نمیتوانید رها باشید.
اگر عظمتی مشاهده میکنید در واقع عظمت خودتان را میبینید. اگر عظمت فرد دیگری را تحسین میکنید آنچه میبینید عظمت خودتان است. هر ویژگی که در دیگران میبینید (چه خوب و چه بد )در درون خودتان است .
هرچه شما را برمی انگیزد،جنبه ای از خود شماست.
تمرین:
۱. به مدت یک هفته هرچه در مورد دیگران پیش داوری میکنید، مورد مشاهده قرار دهید. هرگاه از رفتار شخص دیگری میرنجید، بنویسید .نظر خود را در مورد دوستان، نزدیکان بنویسید.
۲. فهرستی از توصیههایی که به سایرین میکنید تهیه کنید. توصیههایی که به دیگران میکنید در واقع برای یادآوری خودتانند.
من وجود ما مایل نیست قدرت را از دست بدهد .لحظهای که شما تمامی جنبههای خود ،چه خوب و چه بد را پذیرا شوید، من احساس میکند دیگر قدرتی ندارد .من هویت کاذبی است که از روی جهل به آن تظاهر میکنیم بنابراین( من )نبود دانش حقیقی در مورد وجود حقیقی خود ،همراه با نتیجه حاصل از آن است :چنگ انداختی شوم با هر بها به تصویری سرهمبندی شده و موقتی از خودمان، خودی که الزاماً یک حقه باز بوقلمون صفت است که پیوسته رنگ عوض مینماید و البته باید چنین کند تا افسانه وجودش را زنده نگه دارد
آن هنگام که بگذارید حقایق شما آشکار شود، آزاد خواهید شد.
تمرین:
اسم سه نفر را که مورد تحسین و نفرت شما هستند بنویسید ،افراد مورد ستایش شما دارای ویژگی باشند که مایلید آنها را سرمشق خود قرار دهید .و افرادی که دوست ندارید باید واقعاً شما را خشمگین کنند. آنها باید کاری کرده باشند که به نظر شما وحشتناک است. بعد در مقابل هر نفر سه ویژگی آنها را بنویسید بعد نکات مثبت و منفی آنها را بنویسید.
این ویژگیها همان ویژگیهای شماست .اگر یک ویژگی بهت نخورد به جز تبدیل کن ،مثلاً چه کسی قاتل ؟چرا قاتل شده ؟انقدر بپرس تا به خودت برسی .بعد باید نکته مثبت این صفات را بیابی و اینکه داشتن این صفات چه منافعی برای تو داشتند.
تمرین:
حال فهرستی از ویژگیهای منفی خود دارید. با صدای بلند بگویید من ....هستم
اگر توانستید بدون هیچ ناراحتی این عبارت را بگویید، به سراغ کلمه بعدی بروید .آنقدر آن را تکرار کنید که دیگر حسی نباشد. اگر شک کردید که واژهای برای شما سنگین است یا نه ، برای دقیقه ای چشمانتان را ببندید. اگر کسی که واقعاً برای شما قابل احترام است شما را به این نام بخواند چه حالی میشوید ؟؟؟؟اگر بهم ریختید آن را بنویسید.
۲. فرض کنید قرار است در روزنامه مقالهای در شما درباره شما نوشته شود. ۵ مورد راکه دوست ندارید در مورد شما بگویند، ذکر کنید .بعد ۵ موردی که اهمیت ندارد.. هر پیشداوری که درباره این کلمات دارید ،یادداشت کنید . ببینید آیا به یاد میآورید چه هنگام برای تحسین این پیشداوری را کردید و یا شخصی که این شیوه نگرش را از او یاد گرفتید که بود؟؟
وقتی جنبههای منفی خود را بپذیرید دیگر لازم نیست افرادی را به خودتان جلب کنید که همان جنبههای منفی شما را دارند .بریتان سادهتر است که مردانی را جلب کنید که میتوانند جنبههای مثبت شما را منعکس کنند. مادامی که جنبهای را در خود نمیپذیریم، افرادی را به زندگیمان جلب میکنیم که آن جنبه را از خود نشان میدهند. هستی پیوسته در تلاش است تا به ما نشان بدهد که واقعاً چه کسی هستیم و یاریمان کند تا دوباره کامل و یکپارچه شویم.
اپرا وینفری :زخمهای خود را به حکمت تبدیل کنید. به جای حفظ رنجشها از آنها یاد بگیرید .ببینید از این زخمها چه سودی بردهاید؟ آنها شما را به کدام سو هدایت کرده اند؟ اکنون چه کسی در زندگی شما وجود دارد که اگر فلان تجربه بد را نداشتید الان نبود.. به کسی که به شما آزار داده است نگاه کنید ب،بینید چه جنبهای در آن شخص وجود دارد که با شما اتصالی میکند. هنگامی که آن ویژگیها را در خود پیدا کنید ،دیگر تحت تاثیر آن فرد قرار نمیگیرید و با او اتصالی نخواهید کرد.
تمرین:
در این تمرین دو به دو کنار هم بنشینید و شخصی میگوید من ...هستم و طرف مقابل هم میگوید تو ...هستی و آنقدر این را تکرار میکنند که از اینکه....باشم و یا آنکه کس دیگری مرا به این نام بخواند ناراحت نشوم.
تمرین:
در مقابل آینه بایستید و بگویید من ...هستم و آنقدر آن را تکرار کنید تا دیگر میلی نداشته باشید این جنبه منفی خود را انکار کنید.
تمرین:
فهرستی از شخصیتهای فرعی خود بنویسید .هنگامی که موردی پیش میآید به جای متهم کردن یکدیگر از این جملهها استفاده کنید. مثل اینکه عروسک لجباز داره باز لجبازی میکنه میشه از طرف من چیزی بهش بگی ؟به عروسک لجباز بگو لجبازی نکنه و بذاره عشق وجودش رو بگیره
.. ویژگی منفی تو چه منافعی برای تو داشته است؟؟
هر کدام از ما دارای این توانایی هستیم که تمامی آنچه را برای یکپارچگی و شادمان بودن لازم داریم به خود بدهیم هنگامی که دوباره با تمام وجودمان ارتباط برقرار میکنیم تقریباً غیر ممکن است که احساس تنهایی کنیم و خود را جدا و مطرود بپذیریم پنداریم باید جهان درونمان را بیابیم و یاد بگیریم چگونه به او عشق بورزیم و احترام بگذاریم.
با پذیرفتن مسئولیت برای انجام یا عدم انجام کاری ،داستان چرا من ؟؟؟را به این رویداد ، برای من روی داد زیرا به درسی نیاز داشتم .این هم بخشی از سفرم است. تبدیل میکند.
باید از قربانی بودن دست بردارید و مسئولیت پذیر شوید تا بتوانید خودخواهیها ،اعتیادها و شکستهایتان را بپذیرید.
تمرین:
چشمان خود را ببندید تا نفس عمیق بکشید. با آسانسور به طبقه عمق وجودتان بروید .به محل مراقبه خود بروید.. در آنجا از خود بپرسید باورهای اصلی زندگی من را چه چیزی اداره میکند ؟؟؟چند دقیقه به خود فرصت بدهید، اکنون چشمان خود را باز کنید و باورهای خود را بنویسید.
اکنون از خود بپرسید ایا این واقعاً نظر من است؟؟ آیا آن را از کسی یاد گرفتهام؟؟ چرا این باور را دارم ؟؟آیا این باور مرا توانا میکند.. برای تغییر این باور چه چیزی را از دست میدهم..
۲. خطاب به هر کدام از باورهایی که یادداشت کردهاید ،نامه کوتاهی بنویسید و برای خدماتی که به شما کرده ،تشکر کنید اکنون باور جدیدی ابداع کنید و آن را جایگزین باور قدیمی خود کنید.
۳.واژهای را که هنوز نمیتوانید به طور کامل دوست بدارید یا پذیرا باشید، بنویسید .چشمانتان را ببندید و رویدادی را در دوران کودکی بیابید که بر شما چنان تاثیری گذاشته که این ویژگی برایتان ناخوشایند و اهانت آمیز کرده است .اکنون تعبیر خود را از این رویداد بنویسید. در زیر آن تعبیر، ۵ تعبیر جدید از این رویداد بنویسید که سه مورد مثبت و دو مورد منفی باشد. به جای آنکه اسیر یک تعبیر باشید چندین تعبیر را امتحان کنید .شما قصد دارید آن تعبیری را که موجب درد و رنج شما میشود تضعیف کنید.
ه.ر.ز.ه: جذاب و سک**
عمیقترین ترس ما از آن نیست که ناتوان هستیم بلکه از آن است که بیش از حد توانمند هستیم .این تاریکی ما نیست که ما را بیش از حد میترساند، بلکه روشنایی ماست. ما از خود میپرسیم :مگر من که هستم که باهوش، جذاب، با استعداد و فوق العاده باشم ؟؟؟در واقع شما که هستید که چنین نباشد؟؟ شما فرزند خداوند هستید. خود را حقیر شمردن کمکی به جهان نمیکند .این تفکر که با کوچک کردن خود به سایرین احساس امنیت دهید،به هیچ وجه خردمندانه نیست.
شماا به دنیا آمدهاید تا شکوه و جلال خداوندی را که درون شماست، متجلی نمایید.
باید یاد بگیرید خودتان را دوست بدارید و برای این کار باید ویژگیهای خوب و کارهای خوبی که کردهای را با دیگران به اشتراک بگذاری و از خود سپاسگزار باشیم .باید به زندگیمان توجه کنیم و خود را تحسین کنیم .
نه تنها اشکالی ندارد مطالب خوبی درباره خود بگویید! بلکه این کار ضروری است.
تمرین:
ویژگیهای خوب خودتان و ویژگیای که در دیگران وجود دارد و شما آنها را دوست دارید بنویسید و تکرار کنید من ....هستم .
شما دارای تمام این ویژگیها هستید .تنها کاری که برای نشان دادن آنها باید بکنیم این است که آنها را از نهانگاه درآورید ،پذیرا شوید و در آغوش بگیرید.
تمرین:
دو نفر روبروی هم بنشینید و کمبودهای فرد اول را در دیگری برای او تکرار کنید: مثلاً خانم به خاطر بیتوجه شوهرش خود را جذاب نمیداند. تکرار میکند من جذاب هستم و دیگری میگوید تو جذاب هستی و آنقدر این تمرین را تکرار میکنند که این باور را به دست آورد.
بخشایش مهمترین گام در راه عشق ورزیدن به خود است. ما باید خودمان را با چشمان معصومانه یک کودک بنگریم و خلافها و شک و دودلیهای خود را با عشق و مهربانی پذیرا شویم .باید پیش داوریهای سختگیرانه را کنار بگذاریم .و با اشتباهاتی که مرتکب شدهایم، کنار بیاییم .ما باید بدانیم که ارزش بخشیده شدن را داریم .بخشایش موهبتی الهی است که به ما میآموزد اشتباه کردن، بخشی از انسان بودن است.
خود را به صورت کودکی بیگناه مجسم کنید که فقط نیازمند عشق توجه و تایید شماست .
اجازه دهید این کودک آن عشق را دریافت کند.
تصویری از دوران کودکیتان در ذهن خود مجسم کنید ا.کنون از خود بپرسید: امروز برای این کودک چه میتوانم بکنم ؟چگونه او میتواند مورد مهر و محبت و توجه من قرار بگیرد؟ به صدای درون خود گوش دهید و بشنوید که وجود درون شما چه میخواهد ؟و به چه نیاز دارد ؟شاید او نیاز دارد که بشنود :من تو را دوست دارم یا من قدر تو را میدانم...
تمرین:
بدن خود را ماساژ دهید و از او تشکر کنید که برای شما وجود دارد و روحتان را سکنی میدهد .
آنچه را که دوست دارید دیگری برایتان انجام دهد، خودتان برای خودتان انجام دهید .
جهان بازتابی از خود شماست. اگر اگر خود را از درون دوست بدارید، به خود عشق بیشتری بورزید به ارج نهید ،در زندگی بیرونی نیز همین حالات آشکار خواهد شد .اگر طالب عشق بیشتری هستید به خود عشق بیشتری بورزید .اگر خواهان پذیرفته شدن هستید، خود را بپذیرید.
تمرین :
چشمانتان را ببندید به اعماق وجودتان بروید .به باغ وجودتان بروید و در محل مراقبه بنشینید .سوالهای زیر را بپرسید.
۱. چه داستانی درباره خود ساختهام که شرایط کنونی زندگیم را وصف کند؟ چه رنجشها ،زخمهای کهنه ،خشم یا پشیمانیهایی را در قلبم حمل میکنم؟ چه کسی را مایل نیستم در زندگی ام ببخشم؟؟ چه رویدادهایی باید پیش بیاید تا بتوانم خود و دیگران را ببخشم؟؟ اکنون فهرستی از افرادی که باید ببخشید بنویسید و نامه کوتاهی به هر یک بنویسید.
نیاز دارید به خود چه بگویید تا زندگیاتتان را تا به امروز بپذیرید؟؟؟
۲. نامهای به خود بنویسید و خود را ببخشید .
۳.ویژگیهایی را که دوست دارید جلوی آینه با خود تکرار کنید.
هر کسی که سمت شما میآید آماده است تا شما را التیام التیام ببخشد.
این نکته بسیار مهم است :
به آنچه میگویید ،عمل کنید.
اگر قصد ندارید کاری را بکنید، نگویید که آن کار را انجام میدهید. بگذارید کلامتان مهمترین گنجینه شما باشد. هر بار به حرفهایتان عمل میکنید و هستی اعلام میکنید که قابل اعتماد هستید. در نتیجه زمانی که هدف بزرگتری در نظر میگیرید و میگویید من پولدار خواهم شد، یا عاشق خواهم شد یا... میتوانید آن کار را بکنید..
خدایا من خود را به تو تقدیم میکنم تا برابر ارادهات مرا بسازی و هر آنچه میخواهی با من انجام دهی .مرا از قید من آزاد کن.. تا بهتر بتوانم اراده تو را انجام دهم.. دشواریهای من را از میان بردار.. تا پیروزی بر آنها شاهدی بر توان تو ،عشق تو و راه زندگی تو برای آنانی باشد که یاریشان میکنم.شد که همواره اراده تو را عملی سازم .
پیش داوری نکردن سبب سکوت ذهن میشود.
اگر واقعاً میخواهید با آرامش برسید .تسلیم شوید، از ستیزه جویی ،دفاع و تظاهر دست بکشید. دیگر هیچ جنبه وجودتان را طرد نکنید و به خود دروغ نگویید.
۹۷/۱۲/۲۲

وبلاگ نِت بوک
بسیار کامل و عالی