» جملاتی از کتاب در دام کمال طلبی اثر ماریون وودمن

جملاتی از کتاب  در دام کمال طلبی اثر ماریون وودمن

اگر به آتناهای امروز بنگریم که از پیشانی پدرهایشان بیرون می‌جهند، لزوماً شاهد زنانی آزاد نخواهیم بود. بسیاری از آنان ثابت کرده‌اند و در این مسئله هیچ تردیدی وجود ندارد که با مردان برابر یا حتی از آنان بهترند .پزشکان شایسته ،مکانیک‌های کارکشته ،مشاورین مجرب در امور بازرگانی، اما بسیاری از آنان زنانی غمگین هستند که می‌گویند من همه چیز دارم شغل خوب، خانه قشنگ ،هر لباسی که دلم می‌خواهد ..دارم که دارم ،خوب که چه؟ این‌ها به چه درد می‌خورند؟؟ من به دنیا آمدم و خواهم مرد و هیچ زندگی نکردم...


معتقدم همه ما از زن و مرد به چیزی اعتیاد داریم،زیرا فرهنگ پدر سالار برخاص بودن و کمال تاکید بسیار دارد.مارا تشویق میکنند که در مدرسه،در حرفه خود،در روابطمان،و در تمام‌شئون زندگی بهترین باشیم .تو گویی میخواهیم زندگی ما یک شاهکار هنری باشد.آنچنان سخت مشغول به کمال رساندن زندگیمان هستیم که انسان بودن خود را از یاد می‌بریم...


تنها اگر به دوشیزه درونمان مهر بورزیم،و به او اجازه دهیم تا در اعماق وجودش خود را دوست بدارد،می توانیم شهامت آن‌را داشته باشیم،تا به کهن الگوی مادینه خشمگین نشسته در قلب اعتیادمان نگاه کنیم،تنها عشق میتواند اورا تغییر دهد و به او اجازه دهد تا مارا تغیبر دهد .


اگر رابطه ی هماهنگ بین روح و جسم برقرار باشد،هرکدام با خرد یگانه ی خود،آن دیگری را کامل می سازد.


وقتی مادر با تن‌خود راحت نباشد،نمی تواند با کودکی که در شکم دارد رابطه ی شادی داشته باشد.زایمان را پیروزی خود نمیداند،با مهر و محبت به کودک خود شیر نمیدهدو..


مکبث و لیدی مکبث در آغاز صمیمانه یکدیگر را گرامی میداشتند و همدیگر را (ای عزیز تر از جان،ای مهربانترین یار میخواندند)اما رفته ،رفته،همچنان که بیشتر فریفته ی خیال پادشاهی شدند،یکدیگر را نیز از دست دادند.در لحظه حساس تصمیم‌گیری؛زن،مردانگی مکبث را به چالش کشید:همت استوار دارید،کامروا خواهیم‌شد.

اگر در آن لحظه با احساسات خود در ارتباط بود،اگر صدای قلبش را میشنید.شاید صورت مرد را ب سمت خود میگرفت و زمزمه میکرد:از چه هراسانی؟؟ان‌وقت شاید داستان پایان دیگری می یافت.


تحمل حس تنهایی،بسیار دشوار است .اما این‌موضوع در روند تحلیل و روان‌کاوی ارزش بسیار می یابد.همیشه زندگی نو در تبعید و طرد شدن پدید می اید.


این حقیقت به قوت تود استوار می ماند،که اگر می خواهیم حقیقت درونیمان رابیابیم‌،باید به تنهایی به تاریکیمان قدم بگذاریم و در این‌مسیر دورنی پیش برویم تا بتوانیم شاختار کهن الگویی شفای خود را بجوییم.وقتی رابطه ما با این‌ساختار برقرار شود چه در گروه باشیم چه تنها،از مسیر فردی خود منحرف نخواهیم شد.


تک‌گویی درونی مثبت:مانترای مثبت

خسته ام،خودم‌را دوست دارم،بدنم‌را دوست دارم،به خودم‌اجازه می دهم که تغذیا شود.زن‌درونم‌را دوست دارم.چه غذایی برای اون بهترین است؟آیا غذا همان چیزی است که واقعا با ان‌نیاز دارم؟یا نیاز من در این لحظه موسیقی است؟یا حرکت؟در این لحظه چه چیزی واقعیت دارد؟این‌اتفاقی است که دارد برای من رخ میدهد.باید استراحت کنم،آرامش میخواهم،یک‌حمام گرم.میخواهم نگهبان زندگی خودم باشم‌.

میتوانم‌،میتوانم،میتوانم.


اعتیاد به کمال:

آینه،اینه ی روی دیوار

به من بگو،چه کسی از همه زیباتر است؟


اگر مخالفتی نباشد،پیشرفتی نیز نخواهد بود؛پیش کشیدن و پس زدن،عقل و انرژی،عشق و نفرت،لازمه هستی ادمی است.


زندگی بر مبنای اصول یک نظام ارزش گذاری بیرونی به معنای زیستن زندگی خودتان نیست. تلاش برای اینکه فرد بهتری باشیم ساده‌تر از آن است که بکوشیم همان کسی باشیم که هستیم .اگر تلاش دارید بر اساس آرمان‌ها زندگی کنید همواره درکی غیر واقعی از پیرامون خود خواهید داشت. و این به آفت زندگی شما تبدیل خواهد شد. فکر می‌کنید جایی باید خوشی وجود داشته باشد، در تلاش برای زندگی بر اساس اصول و آرمان‌های کمال طلبانه آنچه از دست می‌رود همان چیزی است که بیش از همه اهمیت دارد.


لازم نیست از این اشک ها خجالت بکشید،زیرا این اشک ها شهادت میدهند انسان صاحب بزرگترین شهامت است،شهامت رنج کشیدن.


❌️زندگی قدیمی باید بمیرد تا برای زندگی نو جا باز شود.


مهم است. تجربه نکردن زندگی مهم است .خنده امروزت کو؟ گریه امروزت کو؟ چرا به خودت خیانت می‌کنی؟ شهامتش را نداری که با خودت روبرو شوی؟ تا وقتی خودت را در آن تصویر آرمانی و کاملی که از خود داری حبس کرده‌ای محکومی که عذاب زندگی نزیسته‌ات را بر شانه‌هایت حمل کنی.


❌️اگر احساس کنم از خودم دور شدم یا در برابر خودم ایستادم پس عقده‌ای فعال شده است...


اگر عشق حکم فرما باشد، دیگر جایی برای قدرت نمایی باقی نمی‌ماند و اگر قدرت فرمانروا باشد، بی‌تردید عشق رفته است.


به زندگی وفادار باش ،خیالات به هم نباف و آنچه زندگی به تو می‌دهد بپذیر .به آن فکر کن، آن را به خاطر بسپار و در خیال زنده نگه دار. با این کار نشان بده شایسته زندگی هستی ،گاهی این تنها راه زنده ماندن است.


آنها بی توجه به اصل زنانه ی هستی شان،زندگی خود را گذراندند،بدون آنکه از ان لذت ببرند،به خود ایمان داشته باشند،یا به زندگی همان طور که هست،باور داشته باشند.آنها میخواستند کنترل همه چیز رادر دست داشته باشند،پس نمیخواستند بگذارند زندگی واقعی گردد.آنها شهامت نداشتند به اتفاقای غیر منتظره زندگی واکنش های آنی نشان دهند


ما باید از پیامهای نفس مانند:

چه کسی مقصر و چه کسی بیگناه است .هدف تو در زندگی ان است که قضاوت کنی مقصر و بی گناه کیست و به این ترتیب خودت را حمایت کنی،یا هرگاه اوضاع درست پیش نمیرود،فقط باید عیبجو شویم و کسی را بیابیم که او را سرزنش کنیم..

پیروی نکنیم.انگاه میتوانیم دنیایی سرشار از ارامش بیافرینیم


هیچ کس را محبوس نکن

به جای اسارت، رها کن!

به این ترتیب خودت رها میشوی


من همیشه فکر میکردم یک زن نمیتواند بدون احساس وارد رابطه جن سی شود.حالا معتقدم که این روح و شور تنانه اند‌ که نمیتوانند از هم جدا شوند .زن روح خود را از طریق شور تنانه ابراز میکند.شور و شوق او برای زندگی از روح او سرچشمه میگیرد و بدن نشان دهنده این روح است. زن در لحظه ای که روح و جسم یکی میشوند خود را تسلیم شور آن لحظه میسازد؛و این اتفاق تنها زمانی رخ میدهد که زن نخست به مرد اعتماد کند و سپس به او عشق بورزد.نخست اعتماد است،زیرا وقتی زن خود را در اختیار این شور قرار میدهد در واقع روح خود را تسلیم میکند.اگر او به مردی عشق بورزد و آن مرد روح او رابگیرد و برود،حفره ای در او پدید می اید.

زیرا وقتی عشق میورزد و منظور از این عشق ورزی عشق جن سی نیست،تمام هستی خود را تسلیم میکند،و به افریننده و آفرینش تبدیل میشود،خود را به عنوان روحی زنده می شناسد .

بنابراین اعتماد برای هستی او حیاتی است .



❌️زمانی که انتظارات دیگران از حد و مرز و صبر و حوصله‌تان فراتر می‌رود، شما چیزی می‌گویید یا کاری می‌کنید که بعد موجب می‌شود احساس گناه کنید غافل از آنکه این افراد سزاوارش هستند.


در گوشه‌ای ساکت و خلوت بنشین و آنچه را در مورد پذیرشش مشکل داری مجسم کن. مجسم کن که وضعیت را پذیرفتی با صدای بلند بگو تو را همانطور که هستی می‌پذیرم..


❌️رنج و ناراحتی ناشی از عدم پذیرش است. وقتی طرز فکرت را عوض کنی و در مقابل شرایط موجود مقاومت به خرج ندهی و آن را قبول کنی و از فشار آوردن به خودت در برابر آنچه نمی‌خواهی دست برداری و هر آنچه را داری و هستی بپذیری زندگیت به گونه‌ای قابل ملاحظه و عالی متحول می‌شود.


دلخوری و رنجش از کسی باعث می‌شود با حلقه احساسی که حتی از فولاد هم قوی‌تر است به آن شخص متصل شوی .بخشش تنها راهی است که می‌توانی این حلقه را از بین ببری و خودت را خلاص کنی...


دلت می‌خواهد حق با تو باشد یا شاد باشی..؟


یادت باشد اگر خواهان شادی در زندگیت هستی، کاری کن که دل دیگری شاد شود. دوست داری در زندگی وفور نعمت داشته باشی ؟پس در برابر دیگران دست و دل باز باش. دلت می‌خواهد کسی را ببخشی؟ اول خودت را ببخش...

تگ ها :   روانشناسی
فرم ارسال نظر