» جملاتی از کتاب ذهن بی انتها جسم‌پردوام اثر دیپاک چوپرا

جملاتی از کتاب ذهن بی انتها جسم‌پردوام اثر دیپاک چوپرا

خیلی از رفتارهای ما و باورهای ما به خاطر هیپنوتیزم شرطی شدن اجتماعی است.


می‌توانید به کمک اندیشه و احساس ،بیولوژی خود را تغییر دهید.


خاطره یک احساس مانند استرس حقیقی می‌تواند هورمون‌های مخرب را در خون ما جاری کند. به دلیل آنکه ذهن روی همه سلول‌های بدن تاثیر می‌گذارد سن انسان موضوع جاری و تغییر دادنی است.


پوست ما ماهی یک بار

معده هر ۵ روز یک بار

کبد هر ۶ هفته یک بار

و اسکلت هر سه ماه یک بار پوششی تازه پیدا می‌کند.


تنها با تغییر ادراک خود می‌توانید دنیای خود را تغییر دهید و جسم شما هم از این قاعده مستثنا نیست.


تلقین جسم انسان را درمان می‌کند.


در دنیای کوانتوم تغییر امری الزامی است اما پیر شدن اجباری نیست.


گفتگوی درونی شخص با خود یک صدای ذهنی اتفاقی نیست بلکه ناشی از باورها و فرضیه‌های موجود در اعماق وجود شماست.


به جای این باور که جسم ما به تدریج فرسوده می‌شود، این باور را در خود جان ببخشید که بدن شما در هر لحظه تغییر می‌کند و نونوار می‌شود.


باید بدانیم و باور کنیم که بدن ما برای مخالفت و ضدیت با ما وجود ندارد بلکه آنچه را بخواهیم می‌خواهد.

از خشونت و تندی مبرا است.


وقتی توجه شما به گذشته یا آینده است در میدان زمان هستید و پیر شدن را ایجاد می‌کنید.


به کمک یک تمرین ساده زمان بی‌انتها را بهتر درک کنید زمانی از روز را که احساس آرامش بیشتری می‌کنید روی یک صندلی راحت بشینید،ساعت را از دست خود جدا کنید و روبروی خود به طوری که بتوانید بدون برداشتن آن را ببینید بگذارید بعد چشمان خود را ببندید و تمرکز خود را روی دم و بازدم خود بگذارید بعد از یک یا دو دقیقه زیر چشمی به ساعت نگاه کنید در نظر بعضی‌ها ساعت کاملاً حرکتی نکرده و بعضی‌ها ساعت یک دقیقه خوابیده ‌.


سیزارتا به کنار رود می‌رسد نجوای درونی می‌گوید این رودخانه را دوست بدار، کنارش بمان و از آن درس بگیر اما این نجوا در نظر من اشاره به بدن من دارد که به شکلی ادامه‌دار در فرایند زندگی جاری است. بدن من هم مانند این رودخانه در هر لحظه تغییر می‌کند. اگر به این مهم برسم دیگر خلئی در زندگی من وجود ندارد. خاطره تلخ گذشته‌ها درد مرا تازه نخواهد کرد و پیش‌بینی آینده مرا مرعوب خود نخواهد کرد.


آیا رمز و راز رودخانه را آموختی دانستی که چیزی به نام زمان وجود ندارد؟ رودخانه در آن واحد در همه جا هست. در مبدا و آبشار، در بستر رودخانه در جریان ،در اقیانوس و در کوه‌ها، در همه جا. آیا می‌خواهی بگویی آنچه مطرح است زمان حال است ؟نه گذشته و نه آینده؟ سیزارتو در پاسخ گفت بله. دقیقاً همین که می‌گویی. وقتی این را آموختم زندگیم را مرور کردم آن هم یک رودخانه بود. سیزارتا پسر، سیزارتا مرد بالغ و سیزار تا پیر و سالخورده ‌. تنها به وسیله سایه‌ها و نه واقعیت‌ها از هم جدا شده بود.


من اتم‌های خود نیستم، اتم‌های من در رفت و آمد هستند .

من اندیشه‌های خود نیستم، اندیشه‌های من در رفت و آمدند .من ضمیر نیستم ،تصویر ذهنی من تغییر می‌کند.


هرچه انعطاف پذیر و جاری باشد، میل به رشد و بالندگی دارد

و آنچه سخت و بی‌انعطاف باشد محکوم به مرگ و پژمردگی است


من باید پیر شوم. این باور به اندازه‌ای روی ما با قدرت عمل می‌کند، که جسم ما خود را با آن سازگار می‌سازد .اشخاص پیر می‌شوند و می‌میرند زیرا دیگران را می‌بینند که پیر می‌شوند و می‌ میرند.


پیر شدن جسم ناشی از شرطی شدن‌های اجتماعی است. آب پیر و نمک پیر وجود ندارد و این‌ها ۷۰ درصد بدن شما هستند.


عوامل منفی تسریع کننده پیری:

افسردگی ،ناتوانی در برابر ابراز عواطف و احساسات، احساس ناتوانی برای تغییر دادن خود،تنها زندگی کردن، تنهایی و نداشتن دوستان نزدیک،نداشتن برنامه منظم روزانه ،نداشتن برنامه منظم کاری، نارضایتی شغلی ،رنجش پذیری ،عصبانی شدن و یا ناتوانی در ابراز خشم.


عوامل مثبت کننده:

ازدواج خوب ،رضایت شغلی، احساس خوشبختی کردن ،توانایی به آسانی خندیدن، داشتن زندگی جن سی رضایت ،بخشش، عشق و توجه، درک شدن ،تشویق شدن ،مورد حمایت قرار گرفتن ،روی هر یک از سلول‌های ما اثر می‌گذارد.


شخص نتیجه‌ای را نتظار می‌کشد که به تحقق آن مطمئن است اما نگران دستیابی به نتیجه مورد نظر نیست .مثلاً کسی که نگران خوابیدن است به خواسته خود نمی‌رسد. نگرانی مطمئن نبودن و تردید سه مانع مهمی هستم که اجازه نمی‌دهند به خواسته خود دست یابند.

اگر از تحقق خواسته خود مطمئن نباشید. میدان کوانتوم آن را به حساب بی‌علاقگی می‌گذارد و در نتیجه از رسیدن به خواسته خود محروم می‌شوید.


اگر شخص دروغ بگوید جسم او تنش‌دار می‌شود و اگر واقعیت را بگوید پوست او در حالت آرامش است.


این لحظه همان لحظه‌ای است که باید باشد


بدانید که شما حوادث را تفسیر میکنید.در شرایط درگیری من به خود یاد آور میشوم که نقطه نظر من‌محدود است .من حق انحصاری بر واقعیت را ندارم و لزوما طرز تلقی من درست نیست.


لزومی ندارد که بدانید دقیقاً چه اتفاقی خواهد افتاد.


من احساس رنجش می‌کنم اما این لزوماً به معنای بد بودن کسی که احساسات مرا جریحه‌دار کرده نیست .این معنا نیست که او به عمد مرا رنجانیده است .او همه گذشته مرا نمی‌داند من هم از گذشته او بی‌خبرم.


در درون شما آرامش و تقدسی هست که می‌توانید هر لحظه که بخواهید به آن پناه ببرید و خودتان باشید.


درد در لحظه حال به عنوان یک جراحت و ناراحتی تجربه می‌شود. درد مربوط به گذشته به صورت خشم در می‌آید.

درد در آینده به شکل اضطراب متجلی می‌شود.

خشمی که ابراز نمی‌شود و بر ضد شما مورد استفاده قرار می‌گیرد احساس گناه نامیده می‌شود. کاهش انرژی که در اثر تغییر جهت خشم متوجه درون می‌شود تولید افسردگی می‌کند.


بگذارید که ترس از مرگ به شما انگیزه‌ای بدهد تا ارزش واقعی خود را بررسی کنید و برای زندگی خود رویاسازی نمایید. بگذارید به شما کمک کند تا ارزش لحظه حال را بدانید در لحظه اکنون عمل و در آن زندگی کنید.

۹۸/۸/۲۲

فرم ارسال نظر