» جملاتی از کتاب مغازه خودکشی اثر ژان تولی

جملاتی از کتاب مغازه خودکشی اثر ژان تولی

چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه چراغ روشن نمی‌کنی؟؟


زندگی همینه که هست. اگه سخت بگیری، اونم بهت سخت می‌گذرونه. این ماییم که بهش ارزش می‌دیم. با همهٔ کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی‌های خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم. نمی‌شه باهاش جنگید! بهتر اینه که نیمهٔ پُرِ لیوان رو ببینیم.


بخند.اینی که الان حس می‌کنی، طبیعیه.

اغلب از کسایی که میان اینجا می‌شنوم که دیگه خودشون رو توی آینه یا شیشه مغازه‌ها نگاه نمی‌کنند. بعد کارشون به جایی می‌رسه که عکساشون رو پاره می‌کنند. بخند مردم نگاهت می‌کنند..

_صورتم پر جوشه

=جوش‌ها عصبی‌اند وقتی اعصابت آروم باشه اون‌ها هم میرند.

_همکاران فکر می‌کنم من خنگم

=چون اعتماد به نفس نداری، همین باعث ناراحتیت میشه .باعث میشه دائم به خودت غر بزنی و خودت رو بخوری



نگاهش کن به اینی که توی آینه روبروته نگاه کن .ازش خجالت نکش، تو اگه همچین کسی رو توی خیابان ببینی اونو می‌کشی؟؟؟ آخه مگه چیکار کرده که باید منفور باشه ؟؟؟گناهش چیه ؟؟چرا دوستش نداشته باشی؟؟؟ چرا دوستش نداشته باشند؟؟؟ اگه اول خودت با این زن توی آینه آشتی کنی، بقیه آدم‌ها هم آشتی می‌کنند.تو آینه بهش بخند، اونم بهت می‌خنده ‌مواظبش باش ،بهش محبت کن، ببرش حموم، لباس‌های خوشگل تنش کن، عطر خوب بهش بزن ،سعی کن قبولش کنی. باهات دوست میشه ،محرمت میشه بعد از یه مدت دیگه از هم جدا نمی‌شید آنقدر با هم بخندید...


مستقیم روبرویش را نگاه می‌کرد و هیچ چیز نمی‌دید جز خوب بودن، خوب ماندن..


تو مدرسه ازش پرسیدند کی‌ها خودکشی می‌کنند. اون هم جواب داده بود آدم‌های شاکی.


فرم ارسال نظر