» جملاتی از کتاب مردی در تبعید ابدی اثر نادر ابراهیمی
هدف دانش، دانش نیست .حضور است و اقدام. پیوستن به خلق و خدمت به مخلوق .نه بریدن از جهان ملموس و محسوس و فرو رفتن در خویش...
میشود که به راه خود بروی و در این راه سنگ به سوی آنها که به راه تو نمیآیند نپرانی و قلبهایشان را به درد نیاوری؟؟؟؟؟
برای ایمان داشتن به راه خود ،نیازی به اثبات بیراهه بودن راه دیگران نیست.
انسان برای توانستن خلق شده است نه نتوانستن .اگر خواست خدا بر ناتوانی انسان بود، از اصل انسانی خلق نمیکرد.
❌️یکی از شروط مسلمانی زبان نرم و روی خوش است❌️
من فقط نسبت به شما و مادرم متعهد نیستم بلکه نسبت به خدا، نسبت به مردم و نسبت به علم متعالی جهان ساز نیز متعهدم. حتی بیشتر از آن مقدار ،که وظیفه مند خدمت به اولیای خود هستم.
فرزندان، حق است که اولیا خود را، تا دم واپسین، روى دیدگانِ خود نگه دارند و آنچه مى کنند جز در جهت رضاى ایشان نباشد؛ اما این بدان معنا نیست که هر فرزندى، وقف کامل اولیا خود است، و حق برداشتن هیچ سهمى را براى خویش ندارد. خداوند، آن کس را که در راهِ هدفى معتبر کشته مى شود، شهید مى داند؛ اما آن کس را که در راه نگهدارى از اولیا خود، تمام زندگى خویش را تباه مى کند، شهید نمى نامد.
هر عشقی اگر برخوردار از طهارت باشد ،بخشی از عشق به خداست و عشقی است خدایی .اما عشق به خدا را میتوان در مکتب عاشقان به خدا یافت و با آن سیراب شد اما عشق به دیگری ضرورتی است که از حادثه برمیخیزد نه از اراده به انتخاب و همین کار را مشکل میکند.
آنچه به اراده آگاه انسان نیست از سه سرچشمه میجوشد :
اول طبیعت آدمی : که خلاف نمیکند و خلاف نمیخواهد و برای خلاف کردن هم ساخته نشده است .چرا که در ساخت خمیره سرشت و طبیعت آدمی شیطان هیچ دخالتی نداشته است و نخواهد داشت .شیطان ذره ای از آن گل را در اختیار نداشت. خداوند دو عالم پس از آنکه انسان را در استقلال محض و تجرد مطلق خدایی خویش پدید آورد. آنگاه از شیطان خواست که انسان را سجده کند و شیطان نکرد پس نفس شیطانی عَرَض است نفس الهی ذات.
خدا جز پات نیافریده است نگاه پاک ،قلب پاک، تن پاک، روح پاک، اما راه ابتلا به مرض را هم مسدود نکرده است تا پاک را بتوانی به اراده و با تسلط عقل پاک نگه داری .پس مرض عرض است، طهارت و نجابت گوهر و اصل.
پس اگر طبیعت تو چیزی را بطلبد آن چیز بد نیست.
دوم اراده الهی : یعنی هر آنچه که خداوند به هر علت خواسته است که تو به آن مبتلا و اسیر شوی .و در این جز خیر هیچ نیست.
سوم خواست شیطان
پس دو نیروی اول و دوم باید بگویند حالتی که تو به آن دچاری شیطانی است یا غیر شیطانی .نیروی اول عقل سلیم و نیروی دوم وجدان را در خود دارد. آیا عقل سلیم و وجدان شریف تو به تو میگویند این عشق ابلیسی است؟؟
اگر بر هوا پری مگسی باشی
اگر به آب روی خسی باشی
دل به دست آر تا کسی باشی
مگر از زندگی چه میخواهید، که در خدایی یافت نمیشود که به شیطان پناه میبرید .که در عشق یافت نمیشود که به نفرت پناه میبرید. که در سلامت یافت نمیشود که به خلاف پناه میبرید...؟؟؟.
ای برادرها! قلبهایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید .زیرا که:
عشق چون عقاب است بالا میپرد و دور و بیاعتنا به حقیران روح .
کینه چون لاشخور است ،کوتاه میبرد و سنگین و جز مردار به هیچ چیز نمیاندیشد.
۰۱/۱۱/۲۳

وبلاگ نِت بوک