» جملاتی از کتاب سقوط اثر آلبر کامو

جملاتی از کتاب سقوط اثر آلبر کامو

به آنچه که ما را با بعضی از آدم‌ها وابسته می‌کند نام عشق ندهیم.


هیچکس مجبور نیست انسان بزرگی باشد. تنها انسان بودن کافی است ...


همیشه به دور دست‌ها فکر کن، آنجاست که حقیقت را خواهی یافت‌...


طغیان می‌کنم پس هستم


شاید ما زندگی را آن طور که باید و شاید دوست نداریم. هیچ توجه کرده‌اید که فقط مرگ است که احساسامان را برمی‌انگیزد ؟؟موقعی که عزیزانی را از دست می‌دهیم بیشتر دوستشان داریم، اینطور نیست؟؟ یا استادانی را که دیگر حرف نمی‌زنند چون زیر خاک خفته‌اند بیشتر گرامی می‌داریم و تحسینشان می‌کنیم .حس تحسین و بزرگداشت در چنین شرایطی به طور طبیعی در ما به وجود می‌آید .تحسین و بزرگداشتی که شاید در تمام زندگی‌شان منتظر شنیدش بودند


❌️عشق واقعی امری است استثنایی، که به احتمال دو یا سه مورد طی یک قرن. بقیه عشق‌ها یا از روی خودخواهی است یا ملال...


❌️مردم شتاب زده درباره آدم داوری می‌کنند، تا خودشان مورد داوری قرار نگیرند. چه انتظاری دارید؟؟؟


❌️مالک بودن گونه‌ای آدم کشی است


آدم‌گاهی سرگردان می‌شود، راهش را گم می‌کند. در مسائل قطعی و آشکار هم دچار تردید می‌شود. حتی موقعی که به رازهای زندگی اش خوش و شادمانه پی برده است. راه حل من البته کمال مطلوب نیست، اما موقعی که آدم راضی نیست، هنگامی که در می‌یابد باید آن را تغییر دهد، راه چاره‌ای ندارد .اینطور نیست؟؟ آدم چه باید بکند که کس دیگری شود ؟؟؟

باید دیگر هیچکس نباشد. دست کم برای یک بار هم که شده ،خود را به خاطر فرد دیگری از یاد ببرد.


❌️درباره مردی با من حرف زدند که دوستش زندانی شده بود و او هر شب برای همدلی و ابراز همدلی با او که رفاه و آسایشش را گرفته بودند، در اتاقش روی زمین می‌خوابید. چه کسی به خاطر ما روی زمین خواهد خوابید؟؟؟


یکی از اطرافیانم آدم‌ها را به سه گروه تقسیم می‌کرد: آنهایی که ترجیح می‌دهند هیچ چیزی برای پنهان‌کردن در دل نداشته باشند تا مجبور به دروغ‌گفتن نشوند، آنهایی که دروغ‌گفتن را به نداشتن چیزی برای پنهان‌کردن ترجیح می‌دهند و سرانجام، کسانی که دوست دارند هم دروغ بگویند و هم رازهای درونیشان را برای خودشان نگه دارند


بله، آدم می‌تواند در این دنیا بجنگد، ادای عاشق‌شدن درآورد، به هم‌نوعش آسیب برساند، توی روزنامه‌ها لاف بزند و خودنمایی کند، خیلی ساده در حال بافتن چیزی از همسایه‌اش بدگویی کند یا بعضی کارها را ادامه دهد فقط برای این که ادامه داده باشد…


ما راز دلمان را کمتر با آنهایی که از خودمان بهتر هستند در میان می‌گذاریم و بیشتر از هم‌نشینی با آنها می‌گریزیم. برعکس، خیلی‌وقت‌ها با کسانی درددل می‌کنیم که شبیه خودمان هستند و همان نقطه‌ضعف‌های ما را دارند. بنابراین نه در اصلاح خودمان می‌کوشیم و نه می‌خواهیم آدم بهتری بشویم؛ چون در این صورت باید به ناتوانیمان اعتراف‌کنیم. ما فقط دلمان می‌خواهد دیگران دل به حالمان بسوزانند و در راهی که در پیش گرفته‌ایم، تشویقمان کنند. به‌طورخلاصه دوست داریم همزمان، هم مقصر نباشیم و نه چندان بافضیلت. نه توان آسیب‌رساندن را داشته‌باشیم و نه نیروی نیکی‌کردن را.


❌️ازدواج‌هایی که جز عیاشی‌هایی رسمیت یافته چیز دیگری نیستند.


بنابراین چون همگی داور هستیم ،نسبت به یکدیگر تقصیرکاریم. همگی با رفتار شرارت آمیزمان به نحوی مسیح هستیم و یک به یک به صلیب کشیده شده و همیشه هم بی آنکه بدانیم چرا به صلیب هم کشیده خواهیم شد


❌️آدم‌هایی را می‌شناسم که ظاهر آراسته‌ای داشتند، ولی نه وفادار بودند و نه صمیمی.


قضاوتی که درباره دیگران کرده‌اید، سرانجام یک‌راست به خودتان برخواهد گشت، مانند سیلی به صورتتان می‌خورد و آسیب‌هایی به بار می‌آورد…


هر فرد برای بدست‌آوردن حق داوری درباره دیگران، می‌بایست اول خودش را مورد داوری قرار دهد. از آنجا که کار هر داوری سرانجام به توبه‌کردن می‌رسد، باید راهی معکوس در پیش گیرد تا بتواند پس از توبه‌کردن، به داوری درباره دیگران بپردازد.


۰۲/۳/۲

فرم ارسال نظر