» جملاتی از کتاب چهار میثاق اثر دون میگوئل روئیز
توجه کردن توانایی است که باید نسبت به تواناییهای دیگر تمیز دهیم و فقط باید روی چیزی که میخواهیم درک کنیم تمرکز کنیم
نه چیزهایی که نمیخواهیم..
لازمه داشتن ایمان این است که بدون هیچ قید و شرطی باور داشته باشیم.
کودکان دقیقاً به همان روشی که ما یک سگ یا گربه را اهلی میکنیم رام میشوند. مثلاً برای اهلی کردن یک سگ یا تنبیهش میکنیم و یا به آن جایزه میدهیم. برای تربیت بچهها هم از همین سیستم تنبیه و تشویق استفاده میکنیم.
وقتی کاری را میکردیم که مادر و پدرمان از ما میخواستند این جملهها را میشنیدیم تو دختر خوبی هستی یا تو پسر خوبی هستی ولی اگر انجامشان نمیدادیم یک دختر بد یا یک پسر بد میشدیم.
این ترس از تنبیه شدن و تشویق نشدن باعث میشود وانمود به چیزی میکنیم که خود واقعی ما نیست.
شروع به نقش بازی کردن میکنیم چون از پذیرفته نشدن میترسیم این ترس به دنبال خود ترس از کافی نبودن را در ما ایجاد میکند .نهایتاً ما تبدیل به کسی میشویم که هیچ شباهتی به خودمان ندارد و بعد از آن فقط تصویری از باورهای مادر و پدر جامعه و مذهب خود هستیم.
وقتی که بزرگتر میشویم این پروسه را ادامه میدهیم وقتی که طبق باورهایمان عمل نکنیم خود را تنبیه میکنیم و وقتی در راه باورهایمان قدم میگذاریم خود را تشویق میکنیم و دوباره تبدیل به همان پسر خوب یا دختر خوب میشویم.
به حجم بزرگی از شجاعت نیاز داریم تا با باورهای خودمان مقابله کنیم
وضعیت عادلانه این است که شما برای هر عمل بدی فقط یک بار تنبیه شوید و نه بیشتر .ما چند بار به خاطر یک اشتباه تقاص پس میدهیم؟ شاید هزاران بار
ما یک حافظه قدرتمند داریم و یک قاضی درونی که باعث میشود هر بار خود را تنبیه کنیم.
۹۵ درصد باورهای ذهنی ما دروغی بیش نیستند و ما مدام رنج میکشیم چون مشتی دروغ را باور کردهایم.
ما از مرگ نمیترسیم بلکه از زنده بودن میترسیم از اینکه ریسک پذیر باشیم و خود واقعی خود را به دیگران نشان دهیم اینکه همیشه خودت باشی از ترسهای بزرگ بشر به حساب میآید همیشه برای برآورده کردن خواستههای دیگران و با نقطه نظرهای آنها زندگی کردهایم چون از کنار گذاشته شدن و کافی نبودن واهمه داشتهایم
ما نیاز به دوست داشته شدن و پذیرفته شدن از طرف دیگران داریم ولی نمیتوانیم خود را همانطور که هستیم بپذیریم و دوست داشته باشیم هر چقدر که خود را بیشتر دوست داشته باشیم کمتر به خودمان آسیب میزنیم اینکه یک انسان از خودش سوء استفاده کند از همان نقطهای نشئت میگیرد که دیگر خودش را نمیپذیرد و این موضوع هم به خاطر همان تصویر کاملی است که همیشه در ذهن داشته و حالا با ایده آلهایش همخوانی ندارد.
اگر میخواهید یک زندگی پر از لذت و خرسندی داشته باشید باید شجاعت لازم برای شکستن پیمانها را که بر پایه ترس بنا شدهاند و قدرت شخصیتان را پایین میآورند داشته باشید
پیمان اول: همیشه تلاش کن به دور از اشتباه و عاری از هر خطایی سخن بگویی.
پیمان اول به زبان آوردن حقیقتهاست
از کلمات به درستی استفاده کن و طوری حرف بزن که بتوانی عشق را به اشتراک بگذاری
پیمان دوم :
هیچ چیزی را شخصی برداشت نکنید هیچ یک از اتفاقاتی را که در اطرافتان میافتند شخصی برداشت نکنید
هیچ یک از کارهایی که دیگران میکنند به شما ارتباطی ندارد آنها هر چیزی را به خاطر منفعت خودشان انجام میدهند همه انسانها در رویا و ذهن خودشان زندگی میکنند
آنها در یک دنیای کاملاً متفاوت از دنیایی که ما داخلش هستیم زندگی میکنند یعنی وقتی چیزی را شخصی برداشت میکنیم دنیای خود را به آنها تحمیل میکنیم حتی وقتی که شرایط کاملاً شخصی است و کسی مستقیماً به شما توهین میکند باز هم ارتباطی به شما ندارد
چیزی که میگویند کاری که انجام میدهند و عقایدی که دارند همه مربوط به افکاریست که در ذهنشان نقش بسته است نقطه نظرات آنها از برنامهریزی حین اهلی سازی سرچشمه میگیرد
وقتی کسی به من میگوید تو به درد نخورترین آدمی هستی که تا به حال دیدم من حتی توجه نمیکنم چون میدانم هر زمانی که آن فرد خوشحال باشد یک چیز دیگری به زبان خواهد آورد
وقتی کسی به من این احساس را بدهد که خوب نیستی اینها را باور نمیکنم چون خیلی خوب میدانم که چه کسی هستم و نیاز به تایید کسی ندارم..
هر چیزی را که مردم حس میکنند بیان میکنند و یا به آن فکر میکنند را به خود نگیرید حتی اگر آنها بگویند فوق العاده هستید باز هم به خاطر شما این حرف را به زبان نمیآورند تا وقتی که خودتان باور داشته باشید که فوق العادهاید دیگر نیازی به شنیدن آن از زبان اطرافیانتان ندارید
هیچ چیز را شخصی برداشت نکنید چون با این کار خود را برای مسائل بیمعنی رنج میدهید
وقتی با انسانهای دیگر روبرو میشویم و هیچ یک از رفتارها و حرفهایشان را شخصی برداشت نکنیم میتوانیم خود را از هرگونه آسیبی مصون نگه داریم حتی اگر به شما دروغ است مشکلی نیست آنها حقیقت را پنهان میکنند چون از فاش شدنش واهمه دارند از این میترسند که کسی متوجه کامل نبودن شخصیتشان شود و در آوردن ماسک اجتماعی که به صورت زدن برایشان دردآور است
اگر کسی با عشق و احترام با شما رفتار نمیکند بیرون رفتنش از زندگیتان میتواند یک هدیه بزرگ باشد و اگر شما را ترک نکند سالها رنج و عذاب در انتظارتان خواهد بود شاید ترک کردن آن فرد قلب شما را به درد بیاورد ولی در نهایت درمان خواهید شد و بعد میتوانید هر آن چیزی را که برای خود میخواهید انتخاب کنید برای انتخابهای درست باید به خودتان تکیه کنید و به جای اعتماد به دیگران اعتماد به نفس داشته باشید
وقتی که دیگر چیزی را شخصی برداشت نکنید و آن را به یک عادت قوی تبدیل کنید از بیشتر ناراحتیها دور خواهید شد و عصبانیت حسادت و دشمنی از وجودتان بیرون خواهد رفت
اگر شما به این پیمان پایبند باشید میتوانید با قلبی گشوده در جهان سفر کنید و هیچ وقت آسیب نبینید میتوانید بگویید دوستت دارم بدون آنکه از رد شدن یا مسخره شدن ترسی داشته باشید میتوانید هر زمانی که بخواهید نه بگویید و حس گناه نداشته باشید
پیمان سوم: فرضیه سازی نکنید.
بشر تمایل به فرضیهسازی در هر زمینهای دارد مشکل اینجاست که ما فکر میکنیم این فرضیهها میتوانند واقعیت پیدا کنند حتی میتوانیم قسم بخوریم که حقیقی هستند ما حدسهایی در مورد اینکه دیگران چه کاری انجام میدهند یا به چه چیزی فکر میکنند میزنیم و بعد سرزنششان میکنیم و با فرستادن احساسات زهر آلودمان به سمت آنها عذابشان میدهیم
وقتی وارد رابطه با شخصی که دوستش دارید میشوید باید از قبل علت محبتی که به آن فرد دارید را برای خود توجیه کنید بیشتر مواقع شما فقط خصوصیاتی را میبینید که دوست دارید و خصوصیات بدش را انکار میکنید در واقع به خودتان دروغ میگویید تا اثبات کنید که حق با شماست و بعد شروع به فرضیهسازی میکنید و میگویید عشق من این آدم را تغییر خواهد داد ولی این حرف درست نیست محبتی که نسبت به یک فرد دارید نمیتواند او را دگرگون کند یعنی تا وقتی کسی خواستار تغییر نباشد این اتفاق نخواهد افتاد بعد اختلافی بینتان پیش میآید و شما ضربه میبینید یک آن متوجه چیزی میشوید که همیشه انکارش کرده بودید و حالا باید خود را به خاطر انتخاب غلطتان سرزنش کنید
پیمان چهارم:
همیشه بهترین عملکرد خود را نشان بدهید
اگر میخواهید از خدا تشکر کنید باید گذشته را رها کنید و در لحظه زندگی کنید هر آنچه که زندگی از شما میگیرد را رها کنید و دیگر به دنبالش نباشید در لحظه زندگی کردن این اجازه را به شما میدهد که از رویایی که در آن لحظه میبینید لذت ببرید
شما به دنیا آمدهاید تا خوشحال باشید محبت کنید و عشق خود را به اشتراک بگذارید فکر نکنید که زندگی در حال گذر است چون خدا پا به پای شما و در کنارتان پیش میرود وجودیت شما وجود خدا و عشق و انرژی را اثبات میکند
ما نیاز به دانستن یا اثبات چیزی نداریم تنها چیزی که مهم است زندگی کردن در لحظه و لذت بردن از آن است هرگاه که چیزی را نمیخواهید نه بگویید و از چیزی واهمه نداشته باشید شما به پذیرش از طرف دیگران نیاز ندارید و میتوانید الهیات خود را با زنده بودن و عشق ورزیدن به خود و دیگران نشان دهید در واقع وقتی میخواهید بگویید هی من دوستت دارم خداوند در وجود شما تجلی مییابد
وقتی تمرین میکنی تا به هر قسمت از بدن خود عشق بورزید دانههای محبت در ذهنتان رشد میکنند و بیاندازه برای خود ارزش قائل میشوید
کودکان همواره در حال خندیدن هستند و از زندگی خود لذت میبرند آنها در حال کاوش جهان هستند و از بازی کردن ترسی ندارند فقط مواقعی میترسند که گرسنه هستند، آسیب دیدهاند یا برخی از نیازهایشان رفع نشده است ولی هیچ وقت در مورد گذشته نگران نیستند و اهمیتی هم به آینده نمیدهند آنها فقط در زمان حال زندگی میکنند کودکان کم سن و سالتر از ابراز احساسات خود واهمهای ندارند و آنقدر پر از عشق هستند که با دیدن ذرهای محبت شما را در عشق خود ذوب میکنند آنها از عشق ورزیدن نمیترسند و این توصیفی از یک انسان کاملاً معمولی است گرایشهای یک انسان عادی باید لذت بردن از زندگی کاوش و جستجوی حقیقت خوشحال بودن و عشق ورزیدن باشد ولی چه بلایی سر انسانهای بالغ آمده است چرا ما تا این حد متفاوت هستیم ؟چرا ما نمیتوانیم به اندازه آنها خودرو باشیم؟
نباید هیچ انسانی را برای سوء استفادههایی که از شما کردهاند سرزنش کنید چون تنها کسی که باید در مورد این موضوع سرزنش شود خودتان هستید، ولی دیگر زمان متوقف کردن این زنجیره رسیده است باید با تغییر قراردادهای زندگیتان به استبداد و ظلم حاکم درونتان پایان دهید.
ما هنوز بچهایم ولی بچههایی که آزادی خود را از دست دادهاند
ما بیشتر به دنبال خشنود کردن دیگران هستیم تا ما را در جمع خود بپذیرند و به این ترتیب است که هم در جامعه ما و هم در جوامع دیگر از هر هزار نفر نودونه نفرشان به طور کامل اهلی شدهاند
آگاهی همیشه قدم اول هر کاریست
دیگر دلیلی برای رنج کشیدن نیست اگر شما آگاهی لازم را داشته باشید طغیان میکنید و میگویید دیگر کافی است!
تمامی این سالها برای هیچ رنج کشیدهاید چرا چون سیستم باور شما تماماً بر پایه دروغ بنا نهاده شده است
زندگی شما تجلی رویاهای شماست و میتوانید هر زمانی که از آن لذت نمیبرید زندگیتان را تغییر دهید
سه تسلط کلی وجود دارند که مردم با به دست آوردن آنها میتوانند یک توتلک باشند اولین مورد تسلط بر آگاهی است یعنی بدانیم که چه کسی هستیم و تمام رفتارهای احتمالی خود را بشناسیم دومین مورد مسلط بودن بر تغییرات است و سومی تسلط بر قصد و نیتی است که برای انجام یک کار داریم
تمامی ماجراهای احساسی زندگی از باورهای خودتان سرچشمه میگیرد شروع به تغییر آن میکنید در واقع قبل از اینکه دست به تغییر بزنید باید نقاطی که میخواهید تغییر دهید را شناسایی کنید.
پس قدم بعدی ایجاد یک آگاهی نسبت به باورهای محدود کننده و شکل گرفته از ترس است که باعث میشود خوشحالی را گم کنید
برای مثال دختر کوچکی که در کودکی از آواز خواندن منع شده بود حالا ۲۰ ساله شده و همچنان آواز نمیخواند یکی از راههایی که او میتواند بر باور زشت بودن صدای خود فائق آید این است که بگوید حتی اگر صدای بدی داشته باشم نباید دست از تلاش کردن بکشم بعد میتواند وانمود کند که کسی صدایش را شنیده و او را تشویق میکند اوه خیلی زیبا بود شاید این کار فقط یک ضربه کوچک به قراردادهای زندگی او باشد ولی هر بار که تلاشش بیشتر میشود شجاعت بیشتری برای شکستن آنها پیدا میکند
برای اینکه پیمانهای قبلی دیگر نتوانند شما را رنج دهند و دوباره به زندگیتان برگردند باید آنها را با یک پیمان جدید که باعث خوشحالیتان میشود جایگزین کنید
ما به این زندگی عادت کردهایم به اینکه عصبانی باشیم حسادت کنیم یا به خود ضربه بزنیم عادت داریم که بگوییم من به اندازه کافی خوب و باهوش نیستم وقتی میبینم دیگران بهتر از من هستند چه دلیلی دارد که تلاش کنم؟
باورهای غلط بر رویای ما سایه انداختند چون مدام آنها را برای خود تکرار کردهایم ولی برای اینکه به این نتیجه برسید باید این تکرار و تمرین را در زمینه عمل کردن و دست به کار شدن داشته باشید
طرز نگاه شما به جهان بستگی به احساساتی دارد که تجربه میکنید وقتی عصبانی هستید همه چیز در اطرافتان نادرست به نظر میرسد هر چیزی را سرزنش میکنید حتی وضعیت هوا مهم نیست که آسمان آفتابی باشد یا ابری شما در هر حالت خوشنود نمیشوید شاید حس میکنید که آسیبپذیر شدهاید و باید از خود محافظت کنید چون مشخص نیست که کی و از کجا ضربه میخورید به هیچکس و هیچ چیزی اعتماد ندارید چون دنیا را با چشمهای پر از ترس نگاه میکنید
بشر یک رویای غیرمعمول به اسم رویای سیاره دارد و همه ما از یک نوع بیماری ذهنی به اسم ترس رنج میبریم وقتی که ترس خیلی بزرگ باشد استدلال مغز از کار میافتد و ما این وضعیت را به عنوان یک بیماری روانی میشناسیم رفتار جنون آمیز وقتی پدید میآید که ذهن ترسیده و پر از جراحتهای مختلف است و در این حالت انسان ترجیح میدهد ارتباط خود را با دنیای بیرون به طور کامل قطع کند
اگر بتوانید بیماری ذهنمان را تشخیص بدهیم درمانش را هم پیدا خواهیم کرد نیازی به رنج کشیدن نیست در قدم اول باید حقیقت را پیدا کنیم
و به وسیله آن زهر را از داخل زخمهایمان بیرون بکشیم و آرام آرام آنها را بهبود ببخشیم ولی چطور این کار را میکنیم باید تمام انسانهایی که ما را به اشتباه انداختند را ببخشیم نه به خاطر اینکه آنها سزاوار بخشش هستند نه به این دلیل که آنقدر خودمان را دوست داریم که نمیخواهیم برای بیعدالتی بهایی بپردازیم
بخشش تنها راه درمان است ما میتوانیم خشم خود را رها کنیم و بگوییم کافیست من دیگر به قاضی درونم اجازه نمیدهم مرا قضاوت کند دیگر نمیخواهم قربانی باشم و به خودم آسیب بزنم
وقتی با کسی که او را بخشیدهاید مواجه میشوید متوجه خواهید شد که دیگر عکسالعملهای احساسی از خود نشان نمیدهید وقتی کسی به زخمهای شما دست بزند ولی دردی نداشته باشید یعنی او را بخشیدهاید
مشکل بیشتر مردم این است که کنترلی روی احساساتشان ندارند این احساسات هستند که رفتار بشر را کنترل میکنند وقتی کنترل خود را از دست میدهیم چیزهایی را میگوییم و کارهایی را انجام میدهیم که در اعماق قلبمان دوستشان نداریم به همین دلیل باید یاد بگیریم که چطور افسار احساساتمان در دست خودمان باشند
یک جنگجو میتواند همه چیز را کنترل کند البته نه روی مسائل مربوط به دیگران بلکه روی احساسات و باورهای خودش .تفاوت بزرگ یک قربانی با یک دلاور در این است که او همواره خودش را سرکوب میکند در حالی که جنگجو در مقابل مشکلات میایستد.
فرشته مرگ میتواند چیزهای زیادی به ما بیاموزد او به سراغ شما میآید و میگوید هر آنچه که میبینی متعلق به من است خانه، همسر، بچهها ،ماشین ،شغل و پولت هر وقت هم که بخواهم میتوانم همه را از تو بگیرم ولی فعلاً زمان داری پس به نحو احسن از آنها استفاده کن.
پروردگارا از تو میخواهم که به ما بپیوندی و سهم بزرگی از عشق خود را به ما به اشتراک بگذاری
نام حقیقی تو عشق است و نزدیکی به تو ما را به تنها معنای ماندگار جهان میرساند
کمک کن تا مثل خودت در هر شرایطی و بدون اینکه انتظاری داشته باشیم به همه عشق بورزیم کمک کن تا خود را بدون هیچ قضاوت و سرزنشی دوست بداریم و بپذیریم
کمک کن تا به هر یک از مخلوقاتت به هیچ قید و شرطی عشق بورزیم مخصوصاً به انسانهای دیگر کسانی که اطرافمان زندگی میکنند خانوادمان و مردمی که تلاش میکنیم دوستشان بداریم و زیرا هنگامی که آنها را نپذیریم در واقع خودمان را رد کنیم نمیتوانیم تو را بپذیریم
قلب ما را از هر احساسی نادرست پاک کن و مغزمان را از هر قضاوتی آزاد تا بتوانیم در آرامش و عشق زندگی کنیم
امروز روز خاصی است امروز دریچههای قلبمان را باز میکنیم تا دوباره عاشق شویم و بدون اینکه واهمهای داشته باشیم به یکدیگر بگوییم دوستت دارم

وبلاگ نِت بوک