» مهندس کوچک، مسیر بزرگ اثر نفس سلیمانی

مهندس کوچک، مسیر بزرگ اثر نفس سلیمانی

صبح روز دفاع، هوا هنوز نیمه‌تاریک بود و سکوت سنگین شهر روی خیابان‌ها نشسته بود.

فرزانه پشت پنجره‌ی اتاقش ایستاد. پرده را کنار زد و به آسمان کمرنگ نگاه کرد. چشمانش را بست، نفس عمیقی کشید و با صدایی که فقط خودش می‌شنید، با خدا حرف زد:

برای خواندن ادامه این ماجرا، فایل کامل داستان را از لینک زیر دانلود کنید.


https://drive.google.com/uc?export=download&id=1G427lQPSefyWOI2GV-hWgxTUoAeEEJvV


در صورتی که باز نشد ، لینک را کپی و در مرورگر خود جای‌گذاری (Paste) کنید.


نظرات
arrow مهسا
چقدر عمیق، پرمعنا و دلنشین… از اون نوشته‌هایی که آدم دلش می‌خواد چند بار بخونتشون.
arrow مریم زوبین
روزهایی که دام می گیره ، خیلی به موقع داستان های جدید تو میاد و من با خودش ، کلی حالم خوب میشه ، دل گرم میشم و اون لحظه تنهایی میشه زیباترین لحظه من ، مرسی نفس جانممممم
فرم ارسال نظر