» جملاتی از کتاب درمان شوپنهاور اثر اروین د یالوم
نجات یعنی چنان بود را به من چنین خواستم تبدیل کنی .
نیچه: چنان زندگی کنیم که مشتاق تکرار ابدی همان زندگی باشیم.
هیچ زندگی نازیستهای پشت سر باقی نگذارید.
زرتشت تنهایی پرشکوه شبانه را بسیار میستود ،با اینکه نیازمند تنهایی بود تا اندیشههای بزرگش را در آن بزاید ،بی چون و چرا خود را متعهد به دوست داشتن و شاد کردن دیگران میدید، متعهد به یاری تمام و کمال دیگران در مسیر تعالی، متعهد به سهیم کردن دیگران در پختگی و فرزانگی خویش.
شور و خلسه در عمل جفتگیری، همین !این جوهر حقیقی و محور همه چیز، هدف و مقصد همه هستی است .
هیچ چیز مهمی وجود ندارد، شاید این ذهن ماست که به بالهوسانه و بیدلیل به برنامهها رنگ و اهمیت میدهد.
عشق میان والدین ،موجب عشق و مهربانی نسبت به فرزندان میشود.
انسان شاد کسی است که بتواند از بیشتر همراهانش پرهیز کند.
برترین خرد آن است که لذت بردن از زمان اکنون را والاترین هدف زندگی قرار دهیم زیرا این تنها واقعیتی است که وجود دارد و مابقی چیزی نیست جز بازیهای فکر.
گاهی یک نگاه نو، بهترین نگاه است.
تفاوت اصلی گاو و انسان این بود که گاو میدانست چطور وجود داشته باشد، چطور بدون ترس ،در زمان مقدس اکنون ،بدون سنگینی بار گذشته و بیخبر از وحشتهای آینده زندگی کند.. ولی ما انسانهای بدبخت چنان در تسخیر گذشته و آیندهایم که فقط میترسیم مدت کوتاهی در اکنون پرسه بزنیم.
کودکی را طلایی میبینیم و احساس رهایی بهمان دست میدهد چون اون موقع گذشته در کار نبوده که بر ما سنگینی کند.
بیشتر انسانها هنگامی که در پایان عمر به پشت سر مینگرند در مییابند چقدر ناپایدار زیستند، وقتی میبینند آنچه گذاشتهاند از دستشان برود، بیآنکه قدرش را بدانند یا لذتش را ببرند، همان زندگیشان بوده شگفت زده خواهند شد و چنین انسانی فریب خورده از امید، رقصان به سوی بازوان مرگ میرود.
آیا در کارهایی که در زندگیم انجام دادهام هیچ معنای ماندگاری بوده ??یا نه؟؟
نخست بکوش تا با خود به صلح برسی.
خودت را فریب نده، با خودت جدی و صادق باش.
۹۷/۱۰/۱۴

وبلاگ نِت بوک