» جملاتی از کتاب وابستگی ناسالم اثر ملودی بیتی

جملاتی از کتاب وابستگی ناسالم اثر ملودی بیتی

هویتت را تشخیص بده کاری به مقایسه با دیگران نداشته باش.


افرادی که وابستگی ناسالم دارند:

*به جای اینکه زندگی کنند، سعی دارند به دیگران کمک کنند تا آنان زندگی بهتری داشته باشند.

*همیشه عجله دارند و در فشار هستند.

*نظرشان این است که دیگران نیز باید راه و روش آنان را دنبال کنند .

*به خاطر قربانی بودن و عدم قدرشناسی دیگران و از اینکه از آنان سوء استفاده شده است احساس خشمی نهفته دارند.

*از اینکه خود را آنچنان که هستند نشان دهند می‌ترسند.

*تلاش می‌کنند ثابت نمایند که وجودشان چقدر برای دیگران مفید است.

*جای خود باقی می‌مانند تا نکند کسی به خدمت آنان احتیاج داشته باشد و آنان را نیابد.

*فکر می‌کنند بیشتر آن چیزی را که باید بگویند مهم نیست و نامربوط است.


کناره گیری:

هر کسی مسئول کار خودش می‌باشد .ما نمی‌توانیم و نباید مشکل دیگران را که مشکل ما نیست ،حل کنیم. ناراحتی ما به خاطر آنان مثمر ثمر نخواهد بو.د کناره گیری یعنی اینکه از حل مشکلات دیگران دست کشیده و در زمان حال و برای خودت زندگی کنی.


برای رسیدن به رهایی :

۱.صداقت

۲.باز و پذیرا بودن

۳.اشتیاق داشتن


کاملا مواظبیم که مبادا کسی از ما برنجد ،هیچکس به جز خودمان.


ما وظیفه شناس نیستیم. ما به بالاترین وظیفه‌ای که داریم عمل نمی‌کنیم، وظیفه در مقابل خودمان.


بنیان سلامت و شادی ما در دیگران نیست ،بلکه در خودمان است .از تمرکز کردن و میزان قرار دادن رای دیگران خودداری کنید. ساکت شده و به خود بپردازید .در تلاش گرفتن تایید از دیگران نباشید. ما نیازی به تایید هیچکس نداریم تنها کافیست که خودمان را تایید کنیم.


مطمئن‌ترین راه برای دیوانه کردن خودمان این است که به کار دیگران کار داشته باشیم.


بسیار از ما حالت تدافعی داریم .این حالت به خاطر این نیست که از انتقاد خوشمان نمی‌آید بلکه به این دلیل است که دارای پایین‌ترین حد احساس احترام به خویشتن هستیم .هر عمل یا واکنشی از طرف مقابل به ما برمی‌ می‌خورد. فکر می‌کنیم که به ما بی‌احترامی شده یا شخصیتمان زیر سوال رفته. نسبت به خودمان آنچنان احساس بدی داریم که از فرط خجالت از همه دوری می‌کنیم و به کسی اجازه نمی‌دهیم حرفی به ما بزند و غلط و بی‌راهه بودن اعمالمان را به رخمان بکشد. یکی از عللی که ما دائماً نق می‌زنیم و از دیگران انتقاد می‌کنیم این است که عین همین عمل را با خودمان انجام می‌دهیم.


خود را از اشیا و مردم جدا کنید آنها را به حال خودشان رها کنید و اجازه بدهید مردم همانی باشند که هستند .شما کی هستید که بگویید این مسئله ی بخصوص در نهایت فایده‌ای به حال شما یا دیگران دارد یا نه !ما نباید واکنش نشان دهیم.


بیایید بیاموزیم چگونه دست از سر خود برداریم ..ما شهروند درجه دوم نیستیم ،حق نداریم و نباید زندگی پستی داشته باشیم.


زیباترین افراد جهان نیز مثل ما هستند .تنها تفاوتی که با ما دارند این است که خودشان را قبول دارند و می‌دانند که زیباییند و به خودشان اجازه درخشیدن می‌دهند .عمیق‌ترین عاقل‌ترین یا شوخ‌ترین آنان نیز عین ما هستند.آنان زندگی را ساده می‌گیرند و خودشان را آنطور که هستند قبول دارند.


کسانی که بی پروا و آسوده هستند کوچک‌ترین فرقی با ما ندارند آنان از موقعیت‌های سخت استقبال می‌کنند و به خود می‌گویند که می‌توانند از پس همه چیز برآیند. انسانیت، نوع قضاوت و گفتار ما در مورد خودمان است که تفاوت بین ما و آنان را ایجاد می‌کند.


احترام به خویشتن ،یعنی مشتاق دانایی بودن. دانستن اینکه نه فقط به چه می‌اندیشیم؟ بلکه چه احساسی داریم؟ خواسته ،نیاز، آرزو ،تحمل درد از عواملی هستند که باعث عصبانیت ما می‌شوند. ما باید به خود حق بدهیم که همچو احساسی را تجربه کنیم. برعکس این گرایش انکار کردن، عدم تملک و سرکوبی خویش است.


۰۰/۱۱/۲۵

فرم ارسال نظر