» جملاتی از کتاب چگونه عزت نفس خود را بسازیم اثر علی ابیار حسینی

جملاتی از کتاب  چگونه عزت نفس خود را بسازیم اثر علی ابیار حسینی

در تعامل با دیگری تصویری از خود در ذهنمان به وجود می‌آید پس این ارزشمندی را در رابطه به دست می‌آوریم جالب است بدانیم مهمترین مسئله‌ای که در این عالم وجود دارد مسئله رابطه است.


عزت نفس.....>ارزشمندی

من ارزشمندی اش را از کجا به دست می اورد؟؟؟در رابطه


وقتی در مورد عزت نفس یا اعتماد به نفس یا ارزشمندی خود صحبت می‌کنیم پایه و اساس آن ارتباط با خویشتن است


بر اساس مدل اریک برن روان ما شامل سه ساختار کلی است :کودک، بالغ، والد


کودک در لحظه زندگی می‌کند بازیگوش است ،تجربه‌گر است پرشور و کنجکاو است، این خصیصه‌ها نشانه کودک شاد است. در واقع این اولین ساختاری است که در روانمان شکل گرفته است.

اما رفته رفته کودک متوجه می‌شود که محدودیت‌هایی هست که حتی والدین با این محدودیت‌ها روبرو هستند. به این ترتیب کودکی که ابتدا هیچ محدودیتی برای لذت جویی در ذهن ندارد ،در مواجهه با محدودیت‌های واقعی ساختار روانی دیگری در خود شکل می‌دهد .یعنی به نوعی بالغ می‌شود .بالغ ساختاری است که به کودک کمک می‌کند با توجه به محدودیت‌های دنیای واقعی به خواسته‌هایش برسد بالغ این کار را بر اساس حل مسئله انجام می‌دهد .من در این جهان محدود باید چه کار کنم ؟؟؟اگر گرسنه‌ام باید از مادر غذا بخواهم ..پس در این مرحله بالغ شکل می‌گیرد

در این مسیر و با بزرگ شدن کودک والدین فرمان‌هایی می‌دهند و به کودک یاد می‌دهند چه کاری را بکند و چه کاری را نکند، چه کاری درست است، و چه کاری غلط. این فرمان‌های والدین رفته رفته شالوده‌های ارزشی را در ذهن وضمیر کودک جاگیر می‌کند و درست و غلط و ایده‌آل‌هایی را در او می‌سازد و درونی می‌کند در نتیجه قسمت سوم شخصیت یعنی والد شکل می‌گیرد والد عبارت است از فرمان‌های درونی شده والدین با شکل‌گیری این قسمت در روان فرد انتظاراتی از خودش پیدا می‌کند و اگر بر اساس آن انتظارات پیش نرود خود را سرزنش می‌کند.

نباید فراموش کنیم که این ارزش‌های درونی شده انتظارها و فرمان‌های والدین بوده که خود تحت تاثیر فرهنگ جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند.

البته والدین همیشه سرزنشگر نیستند بلکه گاهی یکی از آنها یا هر دو نقش حمایتگر را بازی می‌کنند رفتار حمایتگرانه به این معنی است که اگر اشتباه کردیم پذیرفتنی است و از دوست داشتنی بودنمان کاسته نمی‌شود. همچنین از اشتباهمان باید درس بگیریم و به دنبال جبران باشیم.

اما باید بدانیم برخی والدین به خصوص والدینی که اضطرابی‌اند گاهی انتظاراتی دارند و پیام‌هایی می‌دهند که سرزنشگرانه است مثل وقتی که کودک را با پسر خاله‌اش مقایسه می‌کنند یا وقتی کودک را بابت اشتباهاتش سرزنش و تحقیر می‌کنند، گاهی دوست داشتنشان با شرط و شروطی همراه است و کودک اینگونه می‌فهمد که به خودی خود دوست داشتنی نیست. بلکه فقط وقتی دوست داشتنی است که باب میل آنها باشد مثلاً اگر نمره‌اش ۲۰ شود ،اگر همیشه مودب باشد.

البته در شکل‌گیری جنبه سرزنشگر فقط والدین دخیل نیستند هر فرد دیگری هم که در دوران کودکیمان نقش پررنگی داشته باشد در شکل دادن والد سرزنشگر ما دخالت دارد .مثل :پدربزرگ ،مادربزرگ، دایی ،خاله، عمو


می‌بینیم که والد ما یک بخش سرزنشگر و یک بخش حمایتگر دارد بخش سرزنشگر قضاوتگر است و اساس کارهاش با بایدها و چراها و مقایسه‌هاست در مقابل والد حمایتگر به جای قضاوت مسئله را توصیف می‌کند و می‌پذیرد که ما انسان کاملی نیستیم و ممکن است در مسیر فعالیت‌ها شکست بخوریم در نتیجه وقتی کودک از اشتباهاتش ترسیده او را در آغوش می‌گیرد و دلداری می‌دهد سپس با کمک بالغ می‌پرسد اکنون چه کاری کنیم تا مسئله حل شود

فراموش نکنیم که بر اساس خود سرزنشگری زیاد میزان رضایت از خویشتن کاهش می‌یابد و در نتیجه عزت نفس و اعتماد به نفسمان آسیب خواهد دید

پس می‌بینیم که در ساختار روانمان یک والد داریم که بخشی از آن سرزنشگر است و بخشی از آن حمایت کرد بعضی از افراد بخشی از سرزنشگر بزرگتر و پررنگ‌تر است و این باعث می‌شود خودشان را بیش از حد سرزنش کنند آدم‌های کمالگرا اینطورند یعنی والد سرزنشگر بزرگی دارند که از هیچ فعالیت و تلاش فرد راضی نمی‌شود

پس ما یک سرزنشگر داریم و یک حمایتگر داریم و یک بالغ داریم که با واقعیت ارتباط دارد و کارش حل مسئله است


تمرین:

به گفتگوی درونی خودتان توجه کنید تا تشخیص بدهید در مواجهه با هر موقعیت در زندگی روزمره به خصوص آنجا که احساس منفی دارید کدام یک از سه ساختار فعال است و گفتمانش از چه جن سی است نگار که از خودتان فاصله گرفته‌اید و به گفتگو های درونی‌تان گوش می‌دهید


بعد از یک روز کاری خیلی پرمشغله تصمیم گرفتم چند قسمت سریال نگاه کنم همان ابتدای سریال والد سرزنشگر توی ذهنم شروع کرد به سرزنشگری این همه کار داری نشسته سریال می‌بینی والد حمایتگر گفت از صبح تا حالا کار کرده‌ای و نیاز به استراحت داری اما از آن طرف بالغ وارد شد و گفت اشکال ندارد یک قسمت سریال تماشا می‌کنیم و بعد سراغ ادامه کارها می‌رویم من فکر می‌کنم با تمرینی که انجام دادم به خوبی توانستم ساختارهای روانم را تفکیک کنم


هیجانات و احساسات ما اگر مثبت باشد باعث شادکامی می‌شود و اگر منفی باشد باعث غم، خشم و اضطراب می‌شود


معمولا پشت احساس منفی غم ،فکر از دست دادن چیزی در گذشته هست. پس از دست دادن در گذشته که به ذهنمان بیاید محصولش غم است مثلاً از دست دادن رابطه، از دست دادن موقعیت.


هرجا احساس کنیم حقمان ضایع شده یا ناکام شده‌ایم فکر ناکامی و ضایع شدن حق منجر به احساس خشم می‌شود و نهایتاً هر فکری که در آن تهدیدی در آینده باشد به احساس اضطراب می‌انجامد.


اگر این سه احساس منفی را به خوبی واکاوی کنیم خواهیم دید در هر سه آنها فکر از دست دادن مشترک است فکر از دست دادن در گذشته منتهی به غم می‌شود، فکر از دست دادن در زمان حال منتهی به خشم می‌شود، فکر از دست دادن در آینده منتهی به اضطراب می‌شود. لازم است دوباره تاکید کنم فکرهایی که احساسات منفی سه گانه را ایجاد می‌کند معمولاً از زبان والد سرزنشگر جاری می‌شود .در واقع گفتگوهای سرزنشگرانه والد اگر به سرزنش درباره از دست دادن چیزی در گذشته مربوط باشد به غم می‌انجامد. اگر والد سرزنشگر ،بر از دست دادن چیزی در زمان حال تاکید کند نتیجه‌اش خشم می‌شود، که معمولاً به شکل لجبازی‌هایی در درون ما خود را نشان می‌دهد. در نهایت اگر سرزنشگر و از دست دادن در آینده تاکید کند احساس اضطراب به بار می‌آید.


فروید می‌گوید همه مشکلات ما در تعارض درون روانی شکل می‌گیرد تعارض درون روانی یعنی همین که این ساختارها با هم می‌جنگند و بیشترین جنگ بین والد سرزنشگر و کودک برقرار است .کودک در جریان ،لجباز می‌شود، غمگین می‌شود مضطرب می‌شود. و رفتارهایی می‌کند که مخرب است


می‌خواهیم یاد بگیریم بالغمان را قوی کنیم تا بین این ساختارها مصالحه ایجاد کند به جای این تعارض باید مصالحه شکل بگیرد


هر قدر بالغ بزرگتر شود فرد بر خودش مسلط‌تر می‌شود در نتیجه هم نیازهای کودکش را به خوبی برطرف می‌کند و کودک با نشاطی به دست می‌آورد و هم والدش به جای سرزنشگری حمایت می‌کند و ترس از شکست و از دست دادن را به حداقل می‌رساند


پس هدف این است که قدرت بالغمان را افزایش دهیم تا بتواند بین خواسته‌های کودک درون و گفتمان والد مصالحه ایجاد کند و نتیجه‌اش بشود رفتار بالغانه در چنین وضعیتی حس رضایت از خویشتن را می‌چشیم


والد سرزنشگرت به تو می‌گوید توانایی و شایستگیات به اندازه کافی نیست ببین بعضی‌ها راضی نیستند، ببین این‌ها پیام‌های منفی به تو می‌دهند. یعنی تو نتوانسته‌ای کارت را به خوبی انجام دهی، این اصلاً توهم است که همیشه همه کارها به بهترین شکل انجام شود و همه از ما راضی باشند ما انسانیم انسان بودن یعنی مجموع خصیصه‌های خوب و بد


نظر آدم‌ها با هم فرق می‌کند تو نمی‌توانی رضایت همه را جلب کنی در عین حال ببین اگر نظر منفی نکته‌ای دارد که به آن توجه نکرده‌ای برای رفع آن مشکل در ادامه اقدام کن


تمرین

در تمرین قسمت اول نظاره‌گری و درک گفتمان درونی‌مان را آموختیم در تمرین این قسمت هر وقت حال بد داشتید اول ببینید کدام احساس منفی وجود دارد و بعد گفتگو و فکر منفی پشت آن احساس را مشخص کنید و ببینید والد سرزنشگر چگونه مشغول ایجاد حال بد است در ادامه سعی کنید به شکل حمایتگرانه با خود صحبت کنید و بعد برای مسئله راه حل پیدا کنید


ماهیت گفتمان سرزنشگر قضاوتگری است. قضاوتگری همیشه یعنی درست و غلط خوب و بد ،زشت و زیبا ،کم و زیاد به عبارتی همه چیز را سیاه و سفید می‌کند.


حال بد مثل دومینو عمل می‌کند و همدیگر را هول می‌دهند این است که چرخه معیوبی درست می‌کنند. اولین فکر منفی مثلاً اضطراب ایجاد می‌کند، احساس اضطراب به فکر منفی دوم منتهی می‌شود و این فکر منفی دوم اضطراب بیشتری ایجاد می‌کند و به همین شکل اضطراب باز فکر اول را تقویت می‌کند در نتیجه در یک چرخه منفی گرفتار می‌شویم و رفته رفته حالمان بدتر می‌شود حالا که ایراد را فهمیدیم راه حل چیست؟


برای ساکت کردن والد سرزنشگر باید والد حمایتگر را تقویت کنیم


برای تقویت والد حمایتگر باید مدل گفتگوی آن را یاد بگیریم والد حمایتگر به جای گفتن چرا ؟؟؟

اتفاقات را صرفاً با جمله‌های خبری بیان می‌کند .جمله خبری صرفاً آگاهی بخش است و اگر به این صورت اتفاقی را بیان کنیم، می‌توانیم از بالغ راه حل مطالبه کنیم اما وقتی اتفاقی را با جمله سوالی بیان می‌کنیم زنجیره‌ای از افکار سرزنشگران ایجاد می‌شود.

که نه تنها کمکی به حل مسئله نمی‌کند بلکه با حال بدی که ایجاد می‌کند بیشتر ما را در خودمان غرق می‌کند و گاهی کار را به درجا زدن و ادامه ندادن می‌کشاند پس تبدیل جمله سوالی والد سرزنشگر به جمله خبری و توصیفی والد حمایتگر


تمرین ما در این قسمت است

پس به جای گفتن چرا کامنت منفی گرفتم می‌گوییم من کامنت منفی گرفتم .دراینجا والد حمایتگر می‌گوید اشکالی ندارد قرار نیست همه را راضی کنیم خب حالا باید چه کار کنیم؟؟؟؟


اساساً باید بدانیم که ما چیزی به اسم شکست نداریم وقتی کاری را انجام می‌دهیم یا به نتیجه می‌رسد یا تجربه کسب می‌کنیم ،که این مسیر به نتیجه دلخواهمان نمی‌رسد.

پس ما یا موفق می‌شویم یا تجربه می‌کنیم ،غلط و شکستی در کار نیست همه غلط‌ها و شکست‌ها عین درستی است چون اشتباه و شکست موفقیت ما را شکل می‌دهد


پس وقتی کاری اشتباه یا خراب شد به جای سرزنشگری و چرا چرا گفتن وضعیت را در قالب یک جمله توصیفی بیان کنیم و بعد ببینیم برای حل مسئله چه باید کرد.


در جریان حل مسئله باید ۵ حرکت اتفاق بیفتد :

اول باید مسئله را بشناسید

دوم مسئله را تعریف کنید

سوم راه حل‌هایش را پیدا کنی

چهارم عمل کنی

پنجمین مرحله برگشت به عقب است

یعنی برگرد و ببینیم اقدامات تو چقدر مسئله را حل کرده و نتیجه داده اگر به نتیجه مطلوب رسیدی بدان که در مسیر درست قرار داری وگرنه برگرد و از اول گام به گام دوباره حرکت کن. شاید در تعریف مسئله مشکلی هست یا مسئله را به خوبی نشناخته‌ای یا مسئله چیز دیگری است


تمرین: گفتمان والد سرزنشگر را بفهمید و یادداشت کنید به جای بایدها و چراهای منتهی به قضاوتگری می‌شود جمله‌ها را خبری بازنویسی کنید تا متوجه کاهش هیجان منفی جمله‌های قضاوتگرتان بشوید


متوجه شدیم که از دست دادن، در سه حال بد، یعنی غم و خشم و اضطراب مشترک است


برای تمرین ذهن آگاهی می‌توانیم از حواس پنجگانه بهره ببریم. یعنی دیدن، شنیدن ،بوییدن، چشیدن و لمس کردن .چشم‌ها را لحظه‌ای ببندید. صداهای محیط را یکی یکی بازشناسی کنید و به آنها گوش بدهید .به تابلویی که در اتاق است ، وسایلی که در دید شماست، نگاه کنید و توصیف گرانه آنها را ببینید همه این‌ها اگر لحظاتی دنبال شود احساس رهایی و آرامش ایجاد می‌کند. چون از ذهن قضاوتگر و افکار تکرار شونده و نشخوارهای آن فاصله می‌گیرید.


تمرین قبلی هم کمک بزرگی است به ارتباط با لحظه حال اینکه قضاوت ذهن را تبدیل کنیم به توصیف یعنی به جای به کار بردن چرا و باید، جمله‌های خبری در توصیف وضعیت به کار ببریم مثلاً وقتی آهنگ گوش می‌کنیم به جای اینکه به افکار و خاطراتمان سفر کنیم به جزئیات آهنگ دقت دقیق شویم و به خودمان لذت بدهیم.

یا وقتی در بستر خواب قرار می‌گیریم به جای اینکه غرق خیال و فکرهای بی‌خواب کننده دیروز و فردا شویم به خستگی تنمان و رهایی لحظه قرار گرفتن در بستر توجه کنیم


پس گام اول تلاش برای ارتباط با زمان حال ارتباط با حواس پنجگانه است، اما جنبه دیگری که باید به این تکنیک اضافه کنیم ارتباط با احساساتمان است وقتی غمگینیم معمولا قضاوت‌ها و سرزنشگری‌هایمان شروع می‌شود و به دنبال علت و مقصر می‌گردیم و چرا چراهایی که به دنبال هم می‌آید.. حال خودمان را بدتر می‌کنیم .اما اگر همین حال بد را، صرفاً توصیف کنیم و به جای درگیر شدن با آن نظاره‌گر باشیم به راحتی و در زمان کمی می‌توانیم از این حال عبور کنیم‌


بنابراین یاد بگیریم اگر حالمان بد شد بپذیریم و با آن نجنگیم حالم بد است و غمگینم. خب چه کار کنم؟ گریه؟ بسیار خوب گریه کن و با احساساتت همراه شو اما بدون سرزنشگری .چون اگر با سرزنشگری همراه شد، دائم دوست داری گریه کنی و احساس می‌کنی چقدر بدبختی.

گریه کردی حالت بهتر شد؟؟؟ خب حالا پاشو و به بقیه کارهایت برس. مضطربی؟؟؟ به جای اینکه بگویی چرا مضطربم بگو ؟؟بگو من مضطربم ،می‌توانم مضطرب باشم این اضطرابم برای تصوراتیست که از آینده و از دست دادن چیزی در آینده دارم حالا آیا این آینده برای من وجود دارد؟؟؟


این سوالی عمیق و فلسفی است. آینده توهم است .چرا ؟چون آینده نوعی میل است. آینده نوعی وهم است .چون ما نمی‌دانیم تا چه زمانی زنده‌ایم. فرض گرفته‌ایم که در آینده زنده خواهیم بود این در حالیست که آینده از نوع عدم است .و در اختیار ما نیست آینده به هیچ وجه تحت کنترل ما نیست . این فرض ماست که چندین سال دیگر زندگی خواهیم کرد و باید برای آن برنامه‌ریزی و تلاش کنیم خودمان را گول نزنیم. آینده در اختیار ما نیست، تنها می‌توانیم چشم اندازی برای خودمان داشته باشیم تا بر اساس آن به زندگی مان شکل دهیم نباید آینده را جدی گرفت آنچه در اختیار داریم همین لحظه حال است.



تمرین :

به حواس پنجگانه‌تان توجه کنید، دیدن ،شنیدن ،لمس کردن ،بوییدن، چشیدن. به احساساتی که به شما دست می‌دهد بدون قضاوت و فقط به شکل توصیف گرانه توجه کنی


میزان استرس به سه عامل بستگی دارد :

پیش بینی ناپذیری :

هر قدر اوضاع برای ما پیش بینی ناپذیرتر باشد استرس بیشتری برای ما پیش می‌آید

مهار ناپذیری موقعیت:

هر قدر در موقعیتی قرار بگیریم که کنترل کمتری بر آن داریم استرس بیشتری پیدا می‌کنیم

میزان امکانات:

هر قدر امکانات ما برای مواجه شدن با موقعیت‌ها کمتر باشد استرس بیشتری می‌گیریم


تکرار استرس باعث فرسودگی بدن و فرسودگی روانشناختی وسواس پنیک و غیره می‌شود


اما ترس چیست؟

ترس یعنی تهدید واقعی ،هر تهدیدی که الان با آن مواجهیم و در دنیای بیرون وجود دارد، موجب ترس می‌شود.

تفاوت ترس و اضطراب برمی‌گردد به واقعی بودن و ذهنی بودن. تهدید ذهنی، اضطراب می‌آورد و تهدید واقعی، ترس


خطاهای شناختی:۱. بایدها

اولین خطای شناختی که والد سرزنشگر بسیار از آن بهره می‌برد باید است، وقتی به خودمان می‌گوییم باید فلان کار را انجام بدهم، انجام نشدن آن کار در حکم شکست می‌شود و احساس ناکامی و خشم و اضطراب به دنبال دارد .کمالگرایی در بسیاری از افراد به شکلی نامناسب ریشه دوانده است افراد کمالگرا زیر سیطره بایدها قرار دارند .در نتیجه بیشتر دستخوش خشم و اضطراب و غم می‌شوند و دست به اهمال‌گری می‌زنند. برخی از ما تصور می‌کنیم اگر در کارهایمان باید تعیین کنیم حرکت و پیشرفت برای ما رقم می‌خورد البته این الگو را بیشتر از گفتمان والدین و معلمان ما آموخته‌ایم، شاید آنها هم گمان می‌کردند با تعیین باید می‌توانند ما را در حرکت دهند غافل از اینکه این گفتمان بیشتر از اینکه مفید باشد ضرر می‌رساند


با این همه در دو حوزه همیشه باید وجود دارد:

آرون بک یکی از روانشناسان بزرگ این دو حوزه را برای ما تبیین کرده است اولین دسته از بایدها بایدهای طبیعی است مثل اینکه آب باید خیس کند و آتش باید بسوزاند دومین دسته از بایدها بایدهای معطوف به زندگی انسان است که به آنها بایدهای اخلاقی می‌گوییم جالب است که آرون بک بانک لائیک بود و هیچ دیدگاه خداباورانه‌ای نداشت معتقد بود بایدهای اخلاقی وجود دارد و ما باید آنها را رعایت کنیم تا جامعه انسانی بتواند به حیات خودش ادامه بدهد .بایدهای اخلاقی عبارت است از: در نظر گرفتن حقوق دیگران، جان مردم، مال مردم ،ناموس مردم ،حیثیت مردم این‌ها را باید همه رعایت کنند


اکنون که دریافتیم باید در زندگیمان خطای شناختیست چه کار باید بکنیم؟

روانشناسان معتقدند این‌ها تمایلات ماست که به این شکل بیان شده است در واقع دوست داریم و ترجیح می‌دهیم که فلان اتفاق بیفتد شیوه برطرف کردن این خطا را در قالب تمرین خواهم گفت


تمرین:

حداقل ۵ باید ذهنی خود را فهرست کنید سپس جمله‌های حاوی باید را به شکل جمله‌های حاوی ترجیح می‌دهند یا دوست دارم درآورید.

مثلاً

جمله اصلی:

باید تا آخر وقت اداری کارم را تمام کنم

جمله اصلاحی :

دوست دارم تا آخر وقت اداری کارم را تمام کنم

خودتان قضاوت کنید وقتی باید به دوست دارم یا ترجیح می‌دهم تبدیل می‌شود چقدر بیشتر احساس راحتی می‌کنید


خطاهای شناختی :۲. سیاه و سفید

یکی دیگر از خطاهای شناختی که سرزنشگر درون از آن استفاده می‌کند و کودک را بر اساس آن تحقیر می‌کند خطای سیاه و سفید است. این خطا به خصوص در افراد کمال‌گرا فشار روانی و اضطراب بسیار به بار می‌آورد. گفتمان خطا اینگونه است: یا کار را آنگونه که در ذهنم است بی‌خطا و کامل انجام می‌دهم یا کارم بی‌فایده است و خراب شده.

یادمان باشد این کامل شدن توهم است چون چیز کاملی در این دنیا وجود ندارد و در هر سطحی توانمندی کسب کنیم سطح بالاتری از آن وجود دارد البته همیشه سطح پایین‌تری هم هست


خطاهای شناختی :۳ فاجعه سازی

وقتی به هدف ذهنی‌مان به طور کامل نمی‌رسیم این نقص انگار کل وجودمان را در بر می‌گیرد .این وضع را فاجعه می‌بینیم طوری که انگار هیچ توانایی دیگری نداریم این در حالیست که مثلاً فقط یکی از اهدافمان آنگونه که فکر می‌کردیم پیش نرفته است اما با بزرگنمایی این پیشرفت نکردن وضع را فاجعه آمیز قلمداد می‌کنیم


خطاهای شناختی: ۴.بزرگنمایی

یکی دیگر از خطاهای شناختی ما بزرگنمایی است وقتی مسئله‌ای را بیش از آنچه ارزش دارد بزرگ می‌کنیم درگیر این خطا می‌شویم


این خطای شناختی در رابطه‌های بین فردی هم مشکلات زیادی ایجاد می‌کند وقتی به کسی علاقه‌مند می‌شویم آنقدر او را در ذهنمان با ارزش می‌کنیم که انگار انسان کاملی است اما پس از مدتی که بیشتر در تعامل با او قرار می‌گیریم متوجه نقض‌ها و کاستی‌هایش می‌شویم در این حالت اگر درگیر خطاهای سیاه و سفید باشیم به یکباره آن شخص از چشممان می‌افتد همان کسی که می‌گفت اگر این فرد نباشد خودم را می‌کشم یک مرتبه و با دیدن خطاها و نقص‌ها آن فرد را به گلی به ارزش می‌بیند


باید با تمرین یکی یکی از این قول و زنجیرها را از پایمان باز کنیم تا سود خاطر به زندگی ادامه دهیم


اساساً زندگی در مسیر بودن و حرکت کردن است نه به نتیجه رسیدن


خیلی از ما در زندگی هیچ وقت لذت نمی‌بریم


در برابر اشتباه کردن بسیار حساس شده ایم .یعنی اگر اشتباهی کنیم بیش از اندازه آن را بزرگ می‌کنیم و به سرزنشگری خودمان مشغول می‌شویم حالا اگر خطای سیاه و سفید را هم اضافه کنیم بعد از اشتباه خودمان را بی‌ارزش تلقی می‌کنیم و خود تخریبی بیشتری در حق خودمان روا می‌داریم.


آدم و حوا در باغ عدن بودند و از دست زدن به درختی منع شده بودند .آیا توانستند؟؟ نه !این یعنی چه ؟؟یعنی خطا جزئی از ذات انسان است. والعصر ان الانسان لفی خسر یعنی همه آدم‌ها در خسرانند، مگر اینکه ایمان و عمل صالح داشته باشند. و این ایمان و عمل صالح در پی تجربه خسران آمده است


بیایید به خودمان یادآور شویم که هیچ انسانی کامل نیست خودمان هم کامل نیستیم و هیچ چیزی مطلقا سیاه یا سفید نیست هر آنچه تجربه می‌کنیم خاکستریست اگرچه گاهی خاکستری مایل به سفید و گاهی خاکستری مایل به سیاه است.


خطای دیگری که قصد معرفی آن را داریم ذهن خوانی است این خطا به خصوص در رابطه با دیگران ما را به دردسر می‌اندازد. بدون اینکه واقعاً مدرک و اطلاعاتی داشته باشیم از ذهن طرف مقابل چیزی را برداشت می‌کنیم و بر اساس آن رفتار می‌کنیم و اصرار می‌ورزیم که درست فهمیده‌ایم.

مثلاً به دوستم زنگ می‌زنم، اما دوستم جواب نمی‌دهد. چون عجله دارم چند بار زنگ می‌زنم ولی پاسخی نمی‌گیرم .این موقعیت چه چیزی به ذهنم خطور می‌کند ؟؟اینکه من برایش مهم نیستم که حاضر نیست تلفن را بردارد. با خودم می‌گویم او که با من خوب بود چه شده که جوابم را نمی‌دهد؟؟ در حالی که شاید کاری دارد، شاید تلفنش را جا گذاشته، شاید به هزار دلیل دیگر نمی‌تواند الان پاسخگو باشد‌ کسی که درگیر ذهن خوانی است به محض اینکه در چنین موقعیتی قرار بگیرد به شدت درگیر ذهنیت و فرضهای خودش می‌شود. این همان والد سرزنشگر است که شروع به خود تخریبی می‌کند تو دوست داشتنی، نیستی تو مهم نیستی ،اصلاً بلد نیستی خودت را در دل آدم‌ها جا کنی‌،طوری که به محض اینکه زنگ بزنی جواب بدهند.

کسی که درگیر این قبیل ذهن‌ خوانی ها می‌شود وقتی دوستش را می‌بیند سرسنگین برخورد می‌کند ،به او کج کج نگاه می‌کند یا وقتی بعد از تماسش دوستش زنگ می‌زند جوابش را نمی‌دهد،تا تلافی کرده باشد .این رفتار کودک خشمگین است که لجبازی می‌کند. چرا؟؟؟

چون وارد سرزنشگر آنقدر تحقیرش کرده که احساس خشم دارد احساس نادیده گرفته شدن دارد.


تمرین :

وقتی در پی حادثه‌ای حال بدی به شما دست داده ببینید در گفتمان والد سرزنشگر کدام خط‌ها برجسته‌تر است


آنچه فرد درباره خودش می‌فهمد انعکاسی از دیگرانِ مهم است


در فرایند رشد کودک از سه چهار سالگی سه ساختار شکل می‌گیرد.

مقایسه اجتماعی، بازخورد اجتماعی، خود نظاره‌گری.

افرادی که بین این سه ساختار تعادل برقرار می‌کنند از بهداشت روانی بیشتری برخوردارند. اما اگر یکی از این ساختارها پررنگ‌تر شود فرد تحت تاثیر آن قرار خواهد گرفت حالا این سه ساختار چیست و چگونه شکل می‌گیرد؟

از سه چهار سالگی اولین ساختار در کودک شکل می‌گیرد یعنی مقایسه اجتماعی‌.

کودک با نگاه به رفتار بزرگ‌ترها می‌کوشد از آنها تقلید کند نقش بازی کردن در این سن اتفاق می‌افتد ،کودک نقش‌هایی را تصویرسازی می‌کند که به فهم خویش به عنوان بازیگر در این دنیا کمک می‌کند .ساختار بعدی از ۶ سالگی به بعد شروع می‌شود البته باید یادآور شوم که این ساختارها هر کدام تا آخر عمر با ماست. از یک سالگی به بعد بازخوردهای اجتماعی شکل می‌گیرد اینکه دیگران مهم ما را چگونه توصیف می‌کنند می‌گویند پسر یا دختر خوبی است ؟؟پسر یا دختر پررویی است؟؟ پسر یا دختر تنبلی است؟؟ پسر یا دختر بی‌ادبی است ؟؟یا هر چیز دیگر بازخوردهایی که دیگران به ما می‌دهند نقش عمده‌ای در تصویر ما از خودمان ایفا می‌کند ..در این مرحله مقایسه با دیگران و الگوبرداری از رفتار آنها به اضافه بازخوردهای آنها ادامه پیدا می‌کند تا دوران بلوغ و نوجوانی در دوران بلوغ به واسطه مسئله هویت یابی فرد آنچه را در جریان زندگی تجربه کرده اعم از بازخوردها و مقایسه‌ها را پیش رو دارد. در این دوره باید بپذیرد که از دل خصوصیات و الگوهای پیش رو کدام را می‌پذیرد و مال خود می‌کند و کدام را نمی‌پذیرد و می‌خواهد عوض کند؟؟ این مرحله سوم و خود نظاره‌گری است فرض کنید به من گفته‌اند ادم تنبل اگر پذیرفتم که آدم تنبلی هستم ،همان خواهم شد .اگر بگویند زرنگ یا باهوش و من بپذیرم که زرنگ یا باهوشم می‌کوشم این خصیصه را اثبات کنم.

اگر این سه ساختار در وضعیت تعادل باشد فرد وضعیت روانشناختی خوبی پیدا می‌کند

اما مشکل از جایی شروع می‌شود که در بعضی از ما یکی از این ساختارها متورم و بزرگ می‌شود .

مثلاً کسی که در او مقایسه اجتماعی متورم است دائم خود و عملکرد عملکردش را با دیگران می‌سنجد طبیعتاً چنین فردی احساس آرامش و رضایت ندارد. چنین مقایسه حس عقب ماندن به او می‌دهد

یا ممکن است در کسی بازخوردهای اجتماعی بزرگتر باشد چنین فردی دائم دنبال تایید دیگران است همان وضعیتی که در عرف می‌گوییم خیلی دهان بین است این وضعیت هم نارضایتی و ناامنی دائمی را با خودش دارد

حتی اگر خود نظاره‌گری فرد متورم باشد باز احساس خوبی به او دست نمی‌دهد چون چنین فردی زمان زیادی در خود فرو می‌رود و دائم با خودش درگیر است


وقتی فرد خودش را بشناسد و به پذیرش بی‌قید و شرط خودش برسد بازخوردهای دیگران و مقایسه با آنها موجب آشفتگی نمی‌شود فرض کنید من عینکیم، اگر عینکی بودن خود را پذیرفته باشم و بدانم که چشمم ضعیف است و این کمکم می‌کند بهتر ببینم ،دیگر کاری ندارم به اینکه کسی به تحقیر بگوید: سلام عینکی آقا عینکی..

در چنین حالتی خیلی ساده می‌توانم جواب بدم آره دقیقاً چشم‌هایم ضعیف است، من عینکی‌ام .

پس پذیرش عینکی بودن از فشار آوردن دیگران می‌کاهد در واقع دیگران نمی‌توانند از این عیب من سوء استفاده کنند و با آن مرا تخریب کنند.

چون به همان اندازه که والد سرزنشگر درونمان ما را تخریب می‌کند، در زندگی هم هستند کسانی که نقش سرزنشگری را در برابر ما ایفا کنند ‌

بنابراین اگر مجهز نباشیم در تعامل با این آدم‌های سمی آسیب خواهیم دید .باید بارها به خود بگوییم من انسانم و وجودم جنبه‌های مثبت و منفی دارد و هیچ انسان کاملی روی زمین وجود ندارد اگر کامل بودم آنگاه مرا فرشته می‌نامیدند بشر


تمرین :

هر وقت سر موضوعی حالتان بد شد دقت کنید که بازخورد حالتان را بد کرده یا مقایسه‌ها

کافیست یک هفته خودتان را رصد کنید تا به موضوع مسلط شوید، ببینید سهم این سه ساختار آیا متعادل است یا نه .

در برخی از ما ممکن است خود نظاره‌گری غالب باشد در چنین حالتی شعف و میل ارتباط با دیگران را از دست می‌دهیم بنابراین ممکن است بیش از حد در خود فرو رویم و به عزلت گزینی پناه ببریم


آخرین نوع رابطه که فرد در زندگی تحت تاثیر آن قرار دارد رابطه با جهان است.


جدا افتادگی با جهان و فاصله‌ای که از طبیعت و از جهان اطرافمان گرفته‌ایم بهای سنگینی برایمان دارد یکی از لطمه‌های این طرز زندگی این است که ارزش وجود و دنیایی را که درونش ایستاده‌ایم نمی‌فهمیم.


در آیین بودا معتقدند آنچه در زندگی تجربه می‌کنیم مانند جریان رود است. که ما در درون آن به سر می‌بریم این رود در حرکت خواه ناخواه ما را به سمت انتها می‌برد و هر روز به پایان نزدیک‌تر می‌شویم. بنابراین نباید زیاد دست و پا بزنیم باید بگذریم موجه زندگی ما را با خود ببرد.


انسان خودآگاه سعی می‌کند مسیر زندگی را ببیند و بفهمد و در آغوش بگیرد.این نگاه انعطاف روانی را در فرد ایجاد می‌کند. هر قدر انعطاف روانی ما بیشتر باشد بر زندگی خود مسلط‌تر و از زندگی بهره‌مندتر .


نکته دیگر این است که ما در این عالم علی رغم وجود همه عزیزانمان تنهاییم .این تنها یکی از واقعیت‌های وجودی ماست که اگر درکش نکنیم و با آن سازگار نشویم ،اضطراب زیادی در ما به پا خواهد کرد بسیاری از روابطی که گاهی جوان‌ها برقرار می‌کنند برای فرار از این احساس تنهایی است



معنای زندگی چیست؟؟

به قول آلبرت کامو در کتاب افسانه سیزیف:

مهم‌ترین مسئله فلسفی این است که چرا خودت را نمی‌کشی وقتی می‌توانی خودت را بکشی؟؟؟

پس پیداست زیستن تو ارزشمند است و چیزی در زندگی بودنت را معنا می‌کند.


انسان مسئول خود را کمتر درگیر تعلقات از دست رفتنی دنیا می‌سازد .تعلقاتی مثل پول و شهرت. همه این‌ها جذاب است اما نگاه او برتر از همه این‌هاست و پول و شهرت را ابزاری برای بهتر بودن و تحقق خویشتن و رسیدن به توانمندی و اثرگذاری در این عالم می‌بیند. می‌خواهد از این راه از بودنش لذت ببرد و همه آدم‌ها را از بودن بودنش و اثرگذاری‌اش بهره‌مند سازد.


فرم ارسال نظر