» قادرمطلق اثر نفس سلیمانی

قادرمطلق اثر نفس سلیمانی

از خواب پریدم،نیمه شب بود.به ساعت نگاه کردم،ساعت از دو گذشته بود.سکوت خانه مثل وزنه ای سنگین روی سینه ام نشست.بدنم خیس عرق بود اما سرما از درون استخوان هایم می دمید.ذهنم مثل دریایی اشوب زده موج میزد.فکرها یکی پس از دیگری هجوم می اوردند:

آینده ای مبهم،تصمیماتی که نمیدانستم درست بودند یا غلط .هرچه بیشتر تلاش میکردم ارام شوم،افکار مثل علفهای هرز بیشتر ریشه میدواندند.ضربان قلبم تند تر میشد ،نفس کشیدن سخت شده بود.ناگهان از عمق وجودم،صدایی شنیدم:


ادامه داستان رو می‌تونید از اینجا بخوانید:



https://drive.google.com/uc?export=download&id=1osq6Tq_vwYLQHnV5O_EoWduHJgkngQ2t


در صورتی که باز نشد ، لینک را کپی و در مرورگر خود جای‌گذاری (Paste) کنید.

نظرات
arrow رها
عالی بود
arrow مهسا
خیلی زیبا و تاثیر گذار❤️????????
arrow زهرا
بسیار عالی و مثل همیشه تاثیر گذار
arrow مریم زوبین
تو فقط بنویس ، من فقط میخونمممممممممم ،،، بازم با مثال های آگاهانه منو به خود فرو بردی ، طوفان برای این اومد که اگه قایق جلوتر می‌رفت واژگون میشد ، قطعا تسلیم قوانین جهان هستی بودن به نفع صد درصد ماست ، با موج طبیعت حرکت کنیم و تقلا و دست و پا اضافی نزنیم ، اعتماد و ایمان به جریان طبیعی هستی داشته باشیم
فرم ارسال نظر